شخصيتهاى زودگذر يک رژيم مستاصل

صحنه سياست در ايران لحظات پرتلاطمى را از سر ميگذراند. در اين صحنه نيروهاى متعددى فعالند. اگر چه هر کدام دنبال اهدافى متفاوتند اما در وهله اول همه در پى تعيين سرنوشت يک چيز هستند: سرنوشت حکومت اسلامى. در بالاى سر و مقابل مردم و دقيقا براى مهار آنان، نيروهاى خود رژيم اسلامى هستند که تکه تکه شده و در قالب دو نيرو در مقابل هم صف‌آرايى کرده اند. در کنار مبارزه قدرت ميان اين دو نيرو، نيروى طبقات محروم مردم است که از زير بيست سال فشار اقتصادى و خفقان فرهنگى و سياسى کمر راست کرده و به اشکال مختلف اعتراض ميکند و در هر اعتراضى چشم به لحظه نبرد نهايى با رژيم ميدوزد. نيروهاى اول ميخواهند رژيمشان را سرپانگه دارند و نيروى سوم ميخواهد شر رژيم را از سر جامعه بکند. با هر تکان نيروى سوم، نيروهاى متشتت رژيم لحظاتى به هم نزديک ميشوند، متحد ميشوند، تهديد ميکنند، حکم اعدام صادر ميکنند اما مجددا به هم ميريزند، ترکهاى تازه بر ميدارند و ... اين ماجرا نميتواند همچنان و به مدت طولانى تکرار شود. به طور قطع، لحظه اى فرا خواهد رسيد که مردم بسيار وسيعتر و قدرتمندتر از اعتراضات ماه تير به ميدان خواهند آمد، توپ و تانک و بسيجى ديگر اثر نخواهد کرد و تکليف قدرت سياسى جمهورى اسلامى يکسره خواهد شد. در اين ميان، اتفاقى رخ ميدهد که اگرچه بيسابقه نيست اما در مقابل موارد مشابه تاريخى اش نمونه چندش‌آورترى است. اين اتفاق وارونه سازى حقايق سياسى به طور روزمره و در مقياسى گسترده است: خيلى چيزها وارونه هستند؛ خيلى چيزها به نام خود ظاهر نميشود؛ حقيقت دروغ ناميده ميشود؛ دروغ به نام حقيقت ظاهر ميشود؛ مبارزين ازادى و رفاه و حرمت انسانى زندانى ميشوند، شکنجه ميشوند، اعدام ميشوند و درعين حال شخصيتهاى مرتجع رژيمى مرتج به عنوان مبارزان راه آزادى تيتر روزنامه ها ميشوند. مهره هاى ديروز و امروز يک حکومت مذهبى، کسانى که خود را فرزندان راستين خمينى ميدانستند و ميدانند؛ کسانى که براى تثبيت رژيم اسلامى مايه گذاشته اند؛ کسانى که در بالاترين پستهاى اين رژيم، در بيست سال جنايت سهيم بوده اند و خيليهاشان هنوز هم هستند؛ کسانيکه تا ديروز در دادگاههاى شرع و مجلس اسلامى و سپاه پاسداران احکام قصاص و اعدام و سنگسار صادر ميکردند و اجرا ميکردند و بعضيهاشان هنوز به اين شغل کثيف مشغولند؛ آرى از ميان اين پادوهاى قديم و جديد رژيم اسلامى است که انواع "قربانيان" و "قهرمانان" درست ميکنند و ابلهانه ميخواهند به مردم قالب کنند. فروشنده اين کالاها هم معمولا خودشان هستند که ديگر حاکم شرع و پاسدار نيستند و سردبير شده اند و خرداد و عصر آزادگان در مياورند. در چنين بازارى قربانى شکنجه کيست؟ کرباسچى شهردار محترم رئيس جمهور رفسنجانى که بازجوها جسارت کرده کج به‌اش نگاه کرده اند نه هزاران هزار قربانى که يا زير شکنجه کشته شده اند و يا اگر زنده مانده اند هنوز هم به خاطر آثار فشارهاى جسمانى و روحى نتوانسته اند به زندگى عادى باز گردند. قربانى و قهرمان آزادى بيان کيست؟ همکاران حکومت اسلامى که به سردبير دگرديسى کرده اند و اوج انتقادشان اينست که از ولايت فقيه ميخواهند در چهارچوب قانون اساسى اسلامى دمار از روزگار مردم در بياورد. مبارزه راه دفع خشونت کيست؟ امثال جلايى پور که شوراى امنيت کردستان را به نفع قلم زدن در مطبوعات موسوم به دوم خرداد ترک کرده و ميگويد قصاص و اعدام و خشونت بايد فقط از طرف دولت اعمال شود!! مدافع و مبارز راه حرمت انسان کيست؟ رئيس جمهور نظام اسلامى که زير دولت فخيمه اش زندانها پر از زندانى سياسى است، دانشجويان معترض در انتظار حکم اعدامند، بساط قصاص و سنگسار همچنان پابرجاست و البته ايشان در کنار همين جنايتها همچنان عبا تکان ميدهد و لبخند ميزند و از جوانان و زنان حرف ميزند و با پيام رافت و مدارا و مسالمت اسلامى و گفت و گوى تمدنها در مجامع بين‌المللى ظاهر ميشود. و آخرين نمونه از اين پهلوان پنبه ها، حجه‌الاسلام والمسلين عبدالله نورى، يار غار امام است که کمتر گوشه‌اى از حکومت اسلامى را ميتوان پيدا کرد که ايشان روزى در آنجا در خدمت حکومت اسلامى نبوده است. آيا اينها اصولا مبارزان راه اهدافى، عقايدى و کسانى نيستند؟ البته که هستند. مبارزان چهارديوارى اسلام و حکومت اسلاميند. خشتهاى پوسيده ساختمان نظام اسلاميند که زير فشار نيروى مردم ترک خورده‌است. سرنوشت اينها به سرنوشت رژيم اسلامى گرده خورد است. با رژيم اسلامى زنده اند و با ژيم اسلامى هم به هوا پرت خواهند شد. در مقابل تکان نيروى سوم، اين پهلوان پنبه هاى خودى، مثل کف روى دريا هستند. اينها شخصيتهاى زودگذر يک رژيم مستاصل هستند.

منتشر شده در هفته نامه ايران پست، شماره ٣١

١٤ آبان ١٣٧٨، ٥ نوامبر ١٩٩٩