اين ژورناليست چشمانش را به قم دوخته است!
جمهورى اسلامى فقط زندان و شکنجه و اعدام و نابرابرى و فقر بر جاى نگذاشته است. پديده هاى همزاد ديگرى با اين نظام به دنيا آمده اند، با آن زيسته اند، زير بالش را گرفته اند و با آن هم به خاک سپرده خواهند شد. يکى از اين پديدهها ژورناليسم دربارى-اسلامى است که قيافه اپوزيسيون هم به خود ميگيرد. اين ژورناليسم مشخصات خاص خود را دارد: وفادار به نظام است؛ از اندرون رژيم باخبر است؛ معاش سياسى اش به اتفاقات همين اندرون گره خورده است؛ قهرمانانش را از درون همين لجنزار ميجويد؛ دروغ ميگويد؛ پاليتيک زن حرفه اى است؛ روى حقايق کوچک سر و صدا راه مياندازد تا حقايق بزرگتر را پنهان کند؛ روزيش را از "اسرار نگفته" نظام ميگيرد؛ بر سر اين اسرار جار و جنجال راه مياندازد تا حقايق سياسى مهمى را پنهان کند. گاهى به سرش ميزند اداى اپوزيسيون در بياورد اما همين موقع هم از دايره نظام اسلامى فراتر نميرود. براى مثال وقتى زير فشار مردم، رژيم اسلامى مجبور ميشود سناريوى "محافلى مرموز در درون وزارت اطلاعات" را راه بياندازد دکان اين ژورناليسم رونق ميگيرد. به جلوى صحنه ميپرد و به هردرى ميزند تا اين داستان را به مردم بباوراند که در آن قاتل اصلى يعنى حکومت اسلامى نقش دادستان را بازى ميکند. نه تنها اين بلکه در نقش قربانى اصلى هم ظاهر ميشوند: محافل مرموز با اين قتلها ميخواسته اند به نظام ضربه بزنند.
اين هفته با دعوت کاملا بيطرف و غيرسياسى" هفته نامه ايران استار يکى از اين ژورناليستها در تورتنو برنامه خواهد داشت. اين يکى از آن ژورناليستهاى دربارى-اسلامى کارکشته است که از بچکى با آخوندها حشر و نشر داشته، دوران کودکيش را پاى روضه مستجابى گريه کرده، دوران نوجوانيش را در مسجد حاج عزيزالله پاى منبر فلسفى سپرى کرده و به قول خودش سخنان اين آخوند "در جانش نقش بسته است" و در حال حاضر از مريدان جان نثار حضرت مستطاب آيتاللهالعظمى منتظرى است. ايشان آقاى عليرضا نورى زاده است.
در معرفى اين نوع ژورناليسم و مشغله هايش لازم نيست راه دور برويم. متن نامه ايشان به احمد منتظرى، گوياتر از هر توصيفى، مشخصات اين ژورناليسم را آشکار ميکند.
دقت کنيد:
"حضرت احمد منتظرى دام عزه، به پدر بزرگوار با عرض سلام و مراتب ارادت بنده بفرماييد: امروز امير در ميخانه توى تو، فريادرس ناله مستانه تويى تو. به ايشان بفرماييد، عليرضا همچون روزگار کهن دل به سوى آن آستان دارد و چشمانش به قم دوخته است. ... به حضرت ابوى بفرماييد تاريخ نام ايشان را بر بلنداى قله عشق و آزادگى و ولايت آزادگان ثبت کرده است. ... در احياى خويش به ليلالقدر رادمرد نجف آبادى مىانديشم که ... لابد ميدانيد که طى اين سالها چه ميزان در شرح احوالات مراد و پيرم قلم زده ام و گفته ام. در الشرقالاوسط، الوطن، المجله، الحيات، ... در رابطه با آقا بر حضورش در مديريت جنبش ملى و اسلامى احرار ايران و براى برپايى مجمتع مدنى دمکرات و آزاد، ديرسالى است که به تلاش گسترده مشغولم که جهان از ياد نبرد مرد مردستانى به نام حسينعلى منتظرى، پرچمدارى مبارزات ملت ايران را عهده دار است. در اين شبهاى عزيز از ايشان بخواهيد مرا از دعاى خيرشان بىنصيب نگذارند. کتابى در دست چاپ دارم در باره مرجعيت و حاکميت جور، که بخش اعظم آن درباره آقا است. روى عزيز شما و سعيد خان و ديگر احباب و انصار آقا را ميبوسم و ... لطف کنيد مطالب مربوط به حضرت آقا ... را به دستم برسانيد تا در رسانه هاى جهانى و به ويژه عربى انعکاس يابد. ... با تجديد ارادت. دکتر عليرضا نورى زاده-لندن".
آرزوهايى که در اين نامه مستتر است تصورات خام ژورناليسمى دست به مذهب و سر به آخوند است: ژورناليسمى که از انقلاب ٥٧ متنفر است، با ضدانقلاب ٥٧ پيمان اخوت دارد. ميخواهد ٥٧ تکرار شود اما بدون انقلاب و آرزوهايش. ميخواهد "جنبش ملى و اسلامى" ديگرى راه بيافتد، نوفل لوشاتو و زير درخت سيب و مدرسه علوى و کميته استقبال امام تکرار شود اما اينبار "مرد مردستانى به نام حسينعلى منتظرى" بر صندلى پرواز ضد انقلاب تکيه کند و مريدى مثل عليرضا نورى زاده زير بال آقار را بگيرد. فکر نکنيد اين ژورناليستها از مبارزات کارگران پالايشگاه خبر ندارند، از نفرت کارگران از حکومت اسلامى سرمايه بيخبرند، ١٨ تير را نديده اند، صداى مرگ بر جمهورى اسلامى را نشنيده اند. نه خير، کاملا برعکس، چون ميدانند همين کارگران، همين زنان و جوانان ١٨ تير دست آخر نظام اسلامى را زير و رو خواهند کرد؛ چون دقيقا همه اينها را ميدانند چشم بر قم دوخته اند و دنبال ناجى ميگردند. واقعا که دنياى ذهنى اين ژورناليسم، غرق در ماليخوليايى جاهلانه است.
منتشر شده در هفته نامه ايران پست، شماره ٤٧
١٣ اسفند ١٣٧٨، ٣ مارچ ٢٠٠٠