کلاوس کينکل هم به نفوس خادمين اسلام اضافه شد!

آقاى کلاوس کينکل قبلا خدمات زيادى به جمهورى اسلامى کرده است. اگر خدمت اخيرش را هم کنار خدمات قبلى قرار دهيم الحق که بايد اداره آمار خامنه اى يک شناسنامه صد در صد اسلامى برايش صادر کند و رسما او را نه تنها در خيل خادمين اسلام بلکه جزو نفوس اسلامى محسوب کند. مخصوصا اينکه اين آقا زمانى به داد جمهورى اسلامى رسيده که ناسازگارى مردم با رژيم آنقدر گسترده است که حتى خود سران رژيم هم ديگر خجالت ميکشند از چيزى به نام "امت هميشه در صحنه" ياد کنند. منظورم اينست که در اوج تنهايى، امثال آقاى کينکل ميتوانند قوت قلبى به رژيم اسلامى بدهند.

معلوم ميشود جريانات اسلامى فقط نفوس از دست نميدهند بلکه گاهى هم به نفوسشان افزوده ميشود. هر تازه وارد اين صف در حال شکستن هم اول بايد يک جورى نشان دهد که يک چيزيش ميشود و با سلامت آدميزاد مشکل دارد. مثلا، چندى پيش درست زمانى بارقه هاى اسلام بر قلب آقاى روژه گارودى فيلسوف فرانسوى تابيد که روز روشن راه افتاد و يک حقيقت تاريخى، يعنى نسل کشى يهوديان توسط نازيها را انکار کرد. و در آمريکا، مايک تايسون بکس باز مشهور، به دخترى جوان تجاوز کرد، گوش حريف خود را با دندان کند و جويد و تف کرد، بعد عرقچين اسلامى بر سر گذاشت و جامه اسلامى بر تن کرد و در کنار آخوند محل در تلويزيون ظاهر شد. آقاى کينکل البته نه بکس باز است و نه گوش کسى را با دندانهاى خودش کنده است. اما ايشان به عنوان وزير خارجه هلموت کهل در آلمان روابط بسيار حسنه با يکى از جانى ترين و منفورترين رژيمهاى تاريخ و جهان يعنى جمهورى اسلامى داشته است. پيشگام گفتگوى انتقادى با اين رژيم بوده و حتى وقتى دادگاه آلمان حکم داده سران رژيم ايران مسئول مستقيم ترور مخالفين هستند ايشان فرش قرمز زير پاى فلاحيان وزير اطلاعات و يکى از متهمين اصلى پهن کرده است.

آقاى کينکل ديگر وزير خارجه نيست. اما قلمش که نشکسته. اگر درى نجف آبادى را نميتواند به آلمان دعوت کند حداقل ميتواند چيزى بنويسد که اشک شوق رسانه هاى رژيم را در بياورد. روزنامه "جمهورى اسلامى" با شعف فراوان از مقاله مفصل آقاى کينکل در فرانکفورتر آلگماينه ياد کرده و اين نکات توجهش را جلب کرده است: وزير خارجه سابق آلمان مينويسد بسيارى از اروپاييها دچار اشتباه هگل در باره پايان يافتن نقش تاريخى اسلام هستند در حاليکه روز بروز نفوذ اسلام بيشتر ميشود و حضور اجتماعى اش در جوامع بشرى افزايش مييابد. علاوه بر آن، اسلام پاسخ روشنى به مسائل داده، از سيستم فکرى و عملى منسجمى برخوردار است و قادر است در دنياى پر از تحولات بنيادى به مسلمين هويت و ثبات بخشد. و بالاخره آقاى کينکل از مغرب زمينيان خواسته اين دين بزرگ را که در آن موضوعاتى از قبيل جدايى دين از دولت صادق نيست بدقت مطالعه کنند و ديدگاههاى خود را در باره اسلام تغيير دهند. خير! لازم نيست "مغرب زمينيان اين دين بزرگ را بدقت مطالعه کنند" تا به کنه ترهات آقاى کينکل پى ببرند. کافى است پرده سنگين ژورناليسمى که به نحوى سازمانيافته حقايق زندگى مردم زير سلطه جمهورى اسلامى را پنهان ميکند کنار برود، آنگاه مردم غرب حتى بدون "مطالعه دقيق اسلام" به چشم خود خواهند ديد که نه تنها نفوذ اسلام بيشتر نشده بلکه تنفر از اسلام در هر سلول اين جوامع موج ميزند. خواهند ديد که اين دين، مخصوصا وقتيکه به عنوان دين سياسى ظاهر ميشود با هر جلوه اى از هويت انسانى سر خصومت دارد و هزاران انسان که بر هويت انسانى شان پافشارى کرده اند يا بدست حاکمان دين هويت بخش آقاى کينکل نابود شده اند و يا براى زنده ماندن به کشورهاى ديگر پناه برده اند. خواهند ديد که شرط پيوستن به فرقه هاى اسلامى تهى شدن از هر گونه شاخص انسانى و تبديل شدن به موجوداتى ابله، خونريز و آدمکش است. خواهند ديد که هر جا اسلام و حکومتش برقرار است انسان و حرمت انسانى جايى ندارد.

چاپ شده در انترناسيونال شماره ٢٨

اسفند ١٣٧٧، مارچ ١٩٩٩