آيا اين يک "انقلاب دوم" است؟
در ميان مفسرين اپوزيسيون بورژوايى کم نبودند کسانى که انتخاب خاتمى به رياست جمهورى را ضمنى و صريح "انقلاب دوم" ناميدند. اطلاق انقلاب دوم به اين انتخاب حاکى از يک حقيقت سياسى مهم است: نه تنها نشانگر نهايت توقع خود اين جماعت از تحول سياسى آتى است، بلکه با اين کار ميخواهند آخرين حد انتظارات مردم از تحولات سياسى در ايران را قالب بزنند. اين انتخاب را "انقلاب دوم" مينامند تا مردم قبول کنند که انقلاب دومى در کار نيست. با انتخاب خاتمى هيچ انقلابى رخ نداده است. اما يک چيز اتفاق افتاده است که ميتواند گام گذاشتن مردم به انقلاب دوم واقعى را تسريع کند: شکاف در ميان ارتجاع اسلامى حاکم که ١٨ سال پيش در مقابل انقلاب مردم، يک ضد انقلاب اسلامى را سازمان داد عميقتر شده است. ارتجاع اسلامى ترکهاى بيشترى برداشته است و تحرک سياسى مردم در مقياس ميليونى آغاز شده است. مردم در مقياس گسترده کانديد اصلى رژيم اسلامى را رد کرده اند و با اين حرکت نه تنها گوشه اى از نفرت خود عليه رژيم اسلامى و نيروى وسيع اعتراضى خود را نشان داده اند بلکه با اين دخالت وسيع خود، تجربه سياسى سطح بالائى را نشان داده اند که طى دو دهه مبارزه عليه جمهورى اسلامى کسب کرده اند. مردم با دخالت فعال خود و انتخاب خاتمى شکافهاى درونى رژيم را حادتر کرده اند. اين وضعيت نه فقط يک کاسه شدن رژيم را سختتر کرده بلکه آنرا بسوى فلج و نهايتا نابودى هل ميدهد. انقلاب دوم واقعى در راه است.
موج رهبرسازى
ماشين تبليغاتى اپوزيسيون بورژوايى مهارت ويژه اى در هنر رهبرتراشى و رهبرسازى دارند. اينان رهبر را براى متوقف کردن انقلاب، انحراف مسير آن و دور کردن آن از اهداف انسانى اش ميسازند. مدتهاست که اپوزيسيون بورژوايى در ايران در مقابل اين سئوال واقعى قرار دارند که سير تحولات سياسى در ايران چگونه پيش خواهد رفت و چکار بايد کرد که اين مسير رنگى از انقلاب به خود نگيرد. جستجوى رهبر براى جلوگيرى از انقلاب بعدى يک مشغله دائمى اينان بوده است. کسى براى اين موقعيت مناسب است که هم از رژيم باشد و هم بتوان منتقد رژيم قلمدادش کرد. خاتمى هم وفادار به جمهورى اسلامى است و هم براى مدتى خارج از دايره حکومت بوده است. اپوزيسون تصور ميکند که خاتمى به خاطر همين موقعيت شترمرغى اش کانديد مناسبترى براى احراز اين پست است.
موج رهبرسازى اخير حاوى تناقض جالبى است. خصوصياتى را به رهبر جديد نسبت ميدهند که هم با خصوصيات گردانندگان رژيم اسلامى تفاوت داشته باشد و هم توقعات نابجا نيافريند. ميدانند که مردم زير فشار سنتها و اخلاقيات ارتجاع حاکم اسلامى در حال انفجارند و ميگويند ايشان اروپا ديده است و انگليسى و آلمانى حرف ميزند. محروميت ميليونها جوان از ورزش و تفريح را ميبينند و ميگويند حجه الاسلام به کوهنوردى و تنيس روى ميز علاقمند است. (خمينى دست کمى نداشت. ميگفتند معظم له قند را با قاشق بر ميدارد و پاهاى مبارکش را هم در رختخواب تکان ميداد.) سانسور تمام عيار قرون وسطايى را ناظر هستند و ميگويند ايشان اصلا خودش شارح هگل و هايدگر است و آثار ايمانوئل کانت را مطالعه ميکند. ميبينند که ارتجاع اسلامى ديوار در مقابل دستاوردهاى جوامع غرب ميکشد و اعلام ميکنند که ايشان خودش اشپيگل ميخواند و آخوندى است که از اينترنت استفاده ميکند. متوجهند که مردم تشنه آزادى هستند و ميگويند با چشم خود ديده اند که حجه السلام مشغول ترجمه کتاب الکس توکويل در مورد دمکراسى آمريکا بوده است.
در خصوصيات اهدايى اين زرادخانه رهبرسازى اما يک چيز را نميتوان مشاهده کرد که آنهم بيدليل نيست: کسى نميگويد آيا رئيس جمهور جديد به سفره مردم زحمتکش هم اصلا فکر ميکند؟ با اعتصابيون پالايشگاهها چه خواهد کرد؟ آيا اصلا اين "نماد آزادانديشى" و "روشنفکر در خور احترام" (صفت اهدايى کيهان لندن) حق اعتصاب را برسميت خواهد شناخت؟ اگر به اين سئوالات بپردازند ناگزير خواهند بود اعتراف کنند که رئيس جمهور جديد اصلا قرار نيست دستمزد بالا ببرد و اعتصاب آزاد کند. بيدليل نيست خاتمى را "آيت الله گورباچف" ايران مينامند که قرار است "پرسترويکاى پارسى" راه بياندازد. در سايه نسخه آخوندى گورباچف ممکن است انتشار "گردون" آزاد شود و آقاى معروفى به جاى اينکه "آوارگى را چون سرب ببلعد"، به زعم خودش سولژنيتسن وار به ايران برگردد؛ اما به کارگر و مردم زحمتکش همان خواهد رسيد که در دوران گورباچف اصلى و يلتسين به کارگر روسيه رسيده است.
اپوزيسيون بورژوايى: متوهم يا مينيماليست؟
انتخاب خاتمى، در ميان احزاب و شخصيتهاى اپوزيسيون بورژوايى و همچنين نويسندگان و هنرمندان على العموم با شوق و شادى استقبال شد. اين شور و شوق ناشى از فاکتورهاى زير است: ١- هم به خاتمى متوهمند و هم به ظرفيت رژيم اسلامى. تصور ميکنند با تغيير يکى دو چهره در راس حکومت اسلامى امکان تغييرات قابل توجهى در سياستهاى رژيم اسلامى وجود دارد. ٢- يک مشغله فکرى دائمى اينان در طول هجده سال گذشته ترساندن مردم از انقلاب ديگر بوده است. فکر ميکنند با انتخاب خاتمى بطور عملى شبح انقلاب از چشم انداز تحول سياسى در ايران کنار رفته است. ٣- اين اپوزيسيون بشدت مينيماليست است؛ با آمال و آرزوهاى نازلى زندگى ميکند و در پلاتفرم خاتمى براى خيلى از توقعاتش پاسخ ميگيرد.
به اظهارات اوليه رسانه ها و شخصيتهاى اين اپوزيسيون نگاه کنيد خواهيد ديد که روى خاتمى و رژيم اسلامى بعد از ايشان چه حساب گنده اى باز شده است. از نظر کيهان لندن با انتخاب خاتمى "حادثه اى يگانه در تاريخ معاصر ايران" رخ داده است. براى امثال آقاى گنجى با انتخاب خاتمى "تاريخ ورق خورده است". سازمان مشروطه خواهان خط مقدم با اين اتفاق به آرزوى ديرينه سياسى و اهداف مشروطه اش رسيده است. راى به خاتمى را ادامه همان حرکتى ميداند که "نزديک به يک قرن پيش با پيروزى انقلاب مشروطيت ايران و تلاش جامعه براى دست يابى به يک سيستم مردمسالار در کشورمان پديد آمد." به زعم اين سازمان "اين همان رفراندمى بود که سالهاست نيروهاى آزاديخواه ملى بر انجام آن پا ميفشارند." آن نويسندگان و هنرمندانى که دوران وزارت خاتمى را "عصر طلايى" تلقى ميکردند با انتخابات اخير، "عصر طلايى" دومشان آغاز شده است. ميدانيد چرا امثال آقاى عباس معروفى "با نهايت احترام" به خاتمى تبريک ميگويد و اعلام ميکند "مردم درمان همه دردهايشان را يکجا از شما ميجويند"؟ چون "همه دردهاى مردم" را با توقعات نازل خود اشتباه گرفته است. کسانى که فکر ميکنند با خواندن پريسا طوريکه صدايش را مرد نشنود هنر شکوفا خواهد شد طبيعى است که دوران خاتمى را عصر طلايى بنامند. کسانى که فائزه رفسنجانى را "مدافع آشکار حقوق زنان" بشناسد البته که خاتمى را مبشر آزادى زن خواهد دانست. کسانى که ملاکشان براى آزادى سياسى اينست که اساتيد دانشگاه مجازند در باره آخرين تئوريهاى ساموئل هانتينگتون بحث کنند، طبيعى است که خاتمى را مبشر پلوراليسم سياسى و اجتماعى بدانند. کسانى که رسما در نامه شان (بيانيه ٨٦ تن از شخصيتهاى سياسى درون ايران) آزادى بيان را براى ملزمين به قانون اساسى ميخواهند با رياست خاتمى به پلوراليسم سياسيشان رسيده اند.
جمهوريخواهان درمانده گفتيم که چگونه شخصيتهاى اپوزيسيون بورژوايى با حضور خاتمى در پست رياست جمهورى دورانى از پلوراليسم سياسى و اجتماعى را نويد ميدهند. جا دارد نظرتان را به يک نمونه در ميان اپوزيسيون جلب کنيم که نشان ميدهد اين اپوزيسيون چه تصوير حقيرى از آزادى سياسى دارد و يک دليل از خود بيخود شدنشان همين است. آقاى بيژن حکمت از جمهوريخواهان ملى ايران در همين رژيم اسلامى با همين ريخت سياسى کنونيش فضاى وسيعى از آزاديها را سراغ دارد که به طور قطع کسانى که به خاطر خواندن يک اعلاميه اعدام شده اند قادر به ديدنش نبوده اند. ايشان به اين قانع هستند که در جمهورى اسلامى "اختلاف گروهها، جناهها و گرايشهاى طرفدار نظام حاکم به داورى مردم گذاشته ميشود" و برخى از "مخالفان ملتزم به نظام" ميتوانند در انتخابات شرکت کنند. براى اين جمهوريخواهان ملى همينکه آقاى يزدى (کانديدايى که به قول بيژن حکمت "سابقه و برنامه سياسى" اش به برنامه هاى جمهوريخواهان ملى "بسيار نزديک" است و مورد حمايتشان است) اعلام ميکند که به ولايت فقيه معتقد نيست ولى تا زمانى که قانون اساسى رژيم اسلامى بر قرار است ولايت فقيه را نفى نميکند و تا آنجا که بتواند آن را پاس ميدارد خود نشانگر حضور پلوراليسم سياسى در جامعه است. آيا ميتوان کسانى را که ميخواهند از طريق "سياست ديالوگ" "تحول فکرى طرفداران جمهورى اسلامى" را تسريع کنند تا نهايتا اختيارات ولى فقيه محدود شود به عنوان اپوزيسيون جدى گرفت. آيا اينان جناحهاى غيررسمى و خارج از حکومت خود رژيم اسلامى نيستند؟
سرنگونى رژيم اسلامى، يک پيش شرط ضروريدر خاتمه ذکر چند نکته در باره اين توهم که دوران خاتمى با گشايش سياسى و اجتماعى همراه خواهد بود ضرورى است. بى ترديد، حداقل براى دوره اى، استحاله چيهاى درون اپوزيسيون فعالتر خواهند شد. انتخاب خاتمى را گواهى بر اين خواهند گرفت که ميتوان در چهارچوب همين رژيم و از طريق پروسه انتخابات به رژيم مطلوبشان دست يافت. رژيم مطلوبشان چيست؟ فعلا به جمهورى اسلامى منهاى ولايت فقيه و افراط کاريهاى انصار حزب الله قانع هستند. اپوزيسيونى که شب را در کابوس انقلاب ديگرى به روز ميرساند با انتخاب خاتمى منبع تغذيه تازه اى براى تبليغ تئورى استحاله رژيم از درون پيدا کرده است. اينکه ميتوان از درون همين رژيم و توسط عواملى از همين رژيم، سير تبديل جمهورى اسلامى ولايت فقيهى را به يک رژيم منهاى ولايت فقيه تسريع کرد. بيدليل نيست که کسانى که انتخابات را تحريم کرده بودند موجى از اظهار ندامت براه انداخته اند. نگران از اينند که اگر تحريمشان ميگرفت اين شانس بزرگ يعنى انتخاب خاتمى را از دست ميدادند. کيهان لندن و نيمروز پر از مقالاتى است که از امکان "گذار مسالمت آميز از استبداد به آزادى" صحبت ميکنند. اينکه اين "آخرين بخت جمهورى اسلامى براى گذار مسالمت آميز به يک وضع کمابيش عادى است." به قول سر مقاله کيهان لندن "هر اندازه ميدان عمل محمد خاتمى گشاده گردد، به همان اندازه احتمال گذار مسالمت آميز از نظامى سخت نابهنجار به سوى نظامى رويهمرفته تحمل پذير به دسترس نزديکتر ميشود." اينها به قول خودشان با آمدن خاتمى به "خاکريز آخر مبارزه" شان که "برچيدن کامل ولايت فقيه است" رسيده اند. البته قول هم داده اند که اگر آقاى خاتمى نتوانست "جامعه مدنى را تثبيت کند" آنگاه ديگر "خط بطلان بر بقاياى آخرين کورسوى خوش بينى در زمينه امکان تحول جمهورى اسلامى از درون" خواهند کشيد. تاثير انتخاب خاتمى در روند مبارزات مردم دو وجهى است. اگر چه اپوزيسيون بورژوايى سعى ميکند به فضاى انتظار براى اصلاحات دامن زند اما مردم ميدانند و در رژيم اسلامى تحت رياست خاتمى بيشتر معلوم خواهد شد که لازمه هر ذره اصلاحات، تعرض بعدى خود مردم است. از طرف ديگر بيش از پيش معلوم خواهد شد که رها شدن از شر کل رژيم اسلامى، گام اصلى براى تامين يک زندگى انسانى است. تناقض رژيم و تمام آنانى که به استحاله مسالمت آميز آن دل بسته اند در اين است که تحميل هر ذره اصلاحات در جوانب سياسى، اجتماعى و اقتصادى زندگى مردم، هم تحرک سياسى مردم را بيشتر خواهد کرد و هم يک گام بيشتر اين رژيم را به سمت سرنگونى سوق خواهد داد. خاتمى مبشر آزادى در ايران نخواهد بود. ايشان شخصى از جنس خود رژيم است و همچنانکه در سخنرانيهاى انتخاباتيش اعلام کرده است: ولايت فقيه را مهمترين رکن نظام به حساب مياورد و تحت فرمان رهبر فرزانه انقلاب و مجرى دستورات او خواهد بود. بزعم ايشان "هرکس در نظام ماست بايد ولايت فقيه را بپذيرد." خاتمى برنامه خود را - که از نظر جمهوريخواهان ملى ايران "برنامه سياسى نسبتا پيشرفته اى" است - نشانه روشن وفادارى به انقلاب اسلامى و آرمانهاى حضرت امام ميداند و در همان برنامه اعلام کرده است که به عنوان رئيس قوه مجريه منتخب ملت، وظايف خود را "تحت نظارت ولايت امر و در چارچوب سياستهاى کلى نظام که از سوى مظم له تعيين ميشود" پيش خواهد برد. از نظر اين "روحانى روشنفکر و آزاديخواه"، "انقلاب اسلامى دعوتى است براى احياى دين و حاکميت بينش و منش اسلامى، و دولت جمهورى اسلامى موظف است سياستها و برنامه هاى خود را بر اساس هدفها و روح اسلام و عدم مغايرت آنها با موازين شرع مقدس بنا نهد و در اين راه بيش از هر چيز نيازمند هدايت و روشنگرى حوزه هاى علميه معظم و عالمان ژرف انديش است." خاتمى وفادارى عقيدتى و عمليش به رژيم اسلامى را با حضور در مزار خمينى در همان فرداى انتخابات ياد آور شد. بعلاوه، خاتمى رئيس جمهور رژيم اسلامى است که هيچ مشروعيتى درميان مردم ندارد. رژيمى که يک روز دوام خود را مديون سرکوب فعال هر ذره آزاديخواهى و اعتراض است؛ مديون فعال نگاه داشتن يک دستگاه عظيم سرکوب است. رژيمى که براى حفظ خود ناگزير است دائما دست به ماشه باشد. سران رژيم ميدانند که هر ذره آزادى سياسى، لحظه انفجار نيروى عظيم اعتراضى مردم را نزديکتر خواهد کرد. خاتمى، هچون همه روساى تاکنونى جمهورى اسلامى، در مقابل موج اعتراضى مردم، متحد با ديگر جناهها به تعرض متقابل دست خواهد زد. در چنين فضايى، براى تبليغات توخالى جمهوريخواهان و مليون در مورد جمهورى اسلامى با چهره انسانى! گوش شنوايى نخواهد بود. بيش از پيش آشکار خواهد شد که براى رسيدن به آزاديهاى مورد نظر مردم، بايد "جناح آزاده" رژيم اسلامى به همراه ساير جناهها يکجا سرنگون شود. سرنگونى کل رژيم اسلامى يک شرط اوليه براى استقرار يک زندگى انسانى است. نه ولايت فقيه، نه ولى فقيه، نه رئيس جمهور، نه مجلس و دستگاه قضايى، نه سپاه و ارتش و نه هيچکدام از يک دوجين نهاد اسلامى و نه هيچ جناحى از دستگاه حکومتى به تنهايى رژيم اسلامى نيست. رژيم اسلامى ترکيبى است از همه اينها: دستگاههاى "قانونى"، از رياست جمهورى گرفته تا مجلس، نهادهاى رسمى و غير رسمى مافيايى، بنيادهاى اقتصادى و فرهنگى وابسته به رژيم، باندهاى غيررسمى سرکوب، دستگاه اطلاعاتى و امنيتى آدمکش، ارگانهاى تبليغاتى، خيل امام جمعه ها و ارتش و سپاه و زندانها اجزاء رژيم اسلامى هستند. سرنگونى جمهورى اسلامى يعنى جارو کردن اين مجموعه از زندگى سياسى و اجتماعى مردم ايران. اين فقط از عهده نيروى متشکل کارگران و مردم آزاديخواه بر ميايد.
چاپ شده در نشريه همبستگى شماره ٧٣
اگوست و سپتامبر ١٩٩٧