صحنهاى مضحک به نام انتخابات اسلامى!
نيرويى مضحک به نام اپوزيسيون ملى-اسلامى!
انتخابات در جمهورى اسلامى صحنه جدال قدرت درون حکومتى يک مشت اوباش اسلامى است. در اين صحنه، حاکمين و خادمين حکومت اسلامى به جان هم افتاده اند تا مجلس اسلامى ششم را با پاسداران واقعى اسلام و نظام يعنى مرتجعين جناح خود پر کنند. اين جا هم مثل همه عرصه هاى حيات رژيم اسلامى، صحنه سياسى مشحون از کثافت سياسى است. عليه هم چماق ميکشند؛ براى هم چاپلوسى ميکنند؛ به هم نان قرض ميدهند؛ براى هم آبرو ميخرند؛ آبروى نداشته همديگر را ميببرند؛ باهم رقابت سياسى ميکنند؛ جناياتشان را به گردن هم مياندازند؛ کانديد مشترک ميدهند؛ و البته تمام اين قيل و قالشان به خاطر "احساس تکليف" در قبال نظام اسلامى است: ميگويند و درست هم ميگويند که هر کارى ميکنند به خاطر نظام است. به خاطر نظام همديگر را محکوم ميکنند؛ به خاطر نظام شکاف پيدا ميکنند؛ به خاطر نظام متحد ميشوند؛ به خاطر نظام همديگر را حذف ميکنند؛ به خاطر نظام دگرانديش ميشوند و روزنامه در مياورند؛ رفسنجانى به خاطر نظام احساس تکليف ميکند و به عنوان منجى "اعتدال و وفاق ملى" به صحنه ميايد؛ خاتمى به خاطر نظام ورود اين "سرمايه ملى" به صحنه انتخابات را تحسين ميکند؛ رفسنجانى "متانت" خاتمى را در راه نظام تمجيد ميکند؛ کرباسچى به خاطر نظام به زندان ميرود و براى مصلحت نظام در ضيافت شام رئيس سابقش رفسنجانى شرکت ميکند؛ عبدالله نورى در دفاع از نظام اسلامى به زندان ميرود و به خاطر نظام اسلامى از داخل زندان کانديداى انتخابات ميشود؛ (ميبينيد برخلاف تبليغات "نوکران بيگانه" زندان اوين نه تنها جاى شکنجه و اعدام و کشتار نيست بلکه زندانى ميتواند براى ضيافت شام مرخص شود و در انتخابات شرکت کند!) اين وسط، بادمجان دور قاب چينهاى نظام اسلامى مثل مسعود بهنود هم بيکار ننشسته اند و به خاطر نظام پيشنهاد ميکنند که ايرانيان مقيم خارج از کشور هم به مجلس اسلامى نماينده بفرستند. ديگر چه ميخواهيد؟ آزادى بالاتر از اين کجاى دنيا ميتوان سراغ گرفت؟ آيا باز هم فکر ميکنيد اين از اوج بيشرمى و وقاحت است که سران حکومت اسلامى بارها گفته اند که در جهان حکومتى آزادتر از جمهورى اسلامى وجود ندارد؟
در اين ميان، در لابلاى نبرد قدرت دو جناح حکومتى، تقلاهاى جريانات و شخصيتهاى ملى-مذهبى خارج از حکومت تماشايى است. مدتهاست زندگى سياسى اينها به همين سياق ميگذرد. در فاصله دو انتخابات نق ميزنند و در آستانه انتخابات، براى ورود به دستگاه حکومت اسلامى به هر درى ميزنند و به هر خسى مىآويزند و وقتى شعبده انتخابات تمام ميشود دست از پا درازتر به دفتر روزنامه هايشان برميگردند و براى هدايت نظام اسلامى به راه راست و تضمين تداوم عمرش مقاله مينويسند. دکتر پيمان زبانش مو در آورده تا "خشک انديشان" نظام اسلامى را قانع کند که "غلبه انحصار طلبان باعث افزايش تضادها خواهد بود، بحرانها از کنترل خارج شده و سرنوشت ناگوارى براى نظام در پى خواهد داشت." ابراهيم يزدى و عزت الله سحابى بيچاره به چه زبانى و با چه صدايى و چند بار اعلام کنند که "آقايان ما به اسلام و ولايت فقيه التزام داريم" تا آيتاللههاى شوراى نگهبان به حال اين کهنه کاران ملى-اسلامى رحم کنند و آخر عمرى چند صندلى ناقابل در مجلس اسلامى به آنها بدهند که در اينصورت به زعم خودشان هم تنور انتخابات داغ ميماند، هم به اعتبار شوراى نگهبان افزوده ميشود و هم خطر از سر نظام رفع ميشود. اين البته خود معمايى است که چگونه بىآبرويان سياسى ميتوانند به بىآبروتر از خودشان اعتبار بدهند.
انصافا در کمتر جاى دنيا ميتوان لنگه ملى-مذهبيون ايران را پيدا کرد که قادرند در آن واحد با يک دهان و يک زبان هم اداى اپوزيسيون در بياورند و هم به همان اندازه حاکمان اسلامى به حال حکومت اسلامى دلسوز باشند. به سخنان صادق زيباکلام يکى از دگرانديشان ملى-مذهبى توجه کنيد: "اگر از گيوتين نظارت استصوابى استفاده نشود محافظه کاران باخته اند اما اسلام و نظام برده است. مومنان نبايد خود را برگزينند بلکه بايد اسلام و نظام را برگزينند." دلسوزى به سرنوشت اسلام و نظام يعنى در حقيقت حکومت اسلامى محل تلاقى حاکمان اسلامى و شخصيتهاى ملى-مذهبى است. در کنار اينها، موجودات ديگرى هم وجود دارند که از هر سوراخى وارد ميشوند تا شايد راهى به لجنزار حکومت اسلامى پيدا کنند. ابله ترين اين موجودات، سازمان فدائيان اکثريت است که بعد از مدتها نامه سرگشاده نوشتن به خامنه اى و خاتمى امروز کاسه سياسى اش را از سوراخ انتخابات به سوى رژيم دراز کرده تا شايد چند دوهزارى گيرش بيايد. بحث داغ کنگره شان درخواست "عفو عمومى" از رژيم اسلامى است تا رهبران منتظر خدمت اکثريت به کشور باز گردند و "فعاليت سياسى قانونى داشته باشند".
واقعا ديدنى است: آيت الله خامنهاى و حجتالاسلام خاتمى و دکتر ابراهيم يزدى و مسعود بهنود و فرخ نگهدار در يک سنگر ميخواهند نظام اسلامى را از غول قدرتمند کارگران و مردم محروم در امان نگاه دارند. گفتم غول قدرتمند کارگران و مردم محروم. اين نيرويى است که دگرانديشان و اپوزيسيون ملى-اسلامى به همان اندازه رژيم اسلامى ميخواهند بينفس شود. يک لحظه صحنه رقابت انتخاباتى را کنار بگذاريد که رسانههاى به اصطلاح اپوزيسيون ميخواهند وانمود کنند که گويا همه دنياى سياست در ايران را تشکيل ميدهد و به کارگران و مردم نگاه کنيد: اينجا دنياى ديگرى است و در آن نيروى ديگرى مشغول کار ديگرى است. اين نيرو اگر چه به مدت بيست سال سرکوب شده است، شکنجه شده است، قربانى داده است، به خفقان کشيده شده است، تيرباران شده است اما همچنان زنده است، نفس تازه ميکند، تکان ميخورد، عقب ميکشد، نيرو ميگيرد و سرانجام با يک تکان نهايى تمام رژيم را در هم خواهد کوبيد. دورتر نرويم. به اتفاقات چند ماه گذشته نگاه کنيد: صحنه اعدام مرتضى امينى مقدم (نوجوانى که جواب مامور امر به معروف و نهى از منکر اسلامى را در محل ميدهد) در تهران به نمايشى ميان انساندوستى مردم و انسان کشى رژيم تبديل ميشود و دست آخر رژيم اسلامى مجبور ميشود به مردم تسليم شود و نوجوان در اوج اعتراض مردم نجات پيدا ميکند. در اسلامشهر براى بار دوم و در مدتى کوتاه کارگران رو در رورى رژيم اسلامى قرار ميگيرند؛ مردم محروم چهاردانگه جاده تهران ساوه را به صحنه رويارويى با پاسداران اسلام و حکومت اسلامى تبديل ميکنند؛ و در کنار اينها اعتراضات کارگرى: اعتراض کارگران لوله سازى سوليران در لرستان، اعتراض کارگران شرکتهاى بانک صنعت و معدن، اعتراض کارگران کارخانه ريسندگى و بافندگى عطائيه ساوه، اعتراض کارگران مبليران در مقابل وزارت کار و امور اجتماعى، اعتصاب کارگران کارخانه گرانسنگ نوشهر، اعتراض کارگران شرکت فرش اکباتان، اعتصاب کارگران کارخانههاى نساجى مازندران، اعتصاب شرکت بهمن پلاستيک تهران، اعتصاب کارگران پارس اصفهان و مهمتر از همه اينها اعتراض همين هفته کارگران نفت آبادان براى افزايش دستمزد و بهبود وضع حقوقى، رفاهى و خدماتى تنها گوشه کوچکى از اعتراضات اخير است.
اين اعتراضات گسترش پيدا خواهند کرد، به هم خواهند پيوست، متشکل خواهند شد، قدرتمند خواهند شد و بساط جمهورى اسلامى و خدمتگزاران ريز و درشتش را در هم خواهند کوبيد. در اين شکى نيست. اما اين آخر کار نيست. نبايد گذاشت روى خرابه هاى رژيم اسلامى نيروهايى سر برآورند که در رنگ و قالبى جديد نظام نابرابر گذشته را برپا کنند. بايد بر ويرانه هاى رژيم اسلامى جامعه اى را سازمان داد که در آن آرامش، برابرى، رفاه و آزادى حق انکار ناپذير همه شهروندان باشد. و اين فقط و فقط يک جامعه سوسياليستى است.
چاپ شده در هفته نامه ايران پست شماره ٤١
اول بهمن ١٣٧٨، ٢١ ژانويه ٢٠٠٠