دفاع آقاى مرتضى محيط از خاتمى
آقاى محيط نتوانسته بود در ميزگردى که اخيرا در تورنتو در باره اوضاع سياسى ايران تشکيل شد شرکت کند. اما نظراتشان را طى نامه اى در ايران پست شماره ١٦ چاپ کرد. به عنوان يکى از سخنرانان آن ميز گرد ضرورى ميدانم نظرم را در مورد اين نامه مختصرا بيان کنم.
مينويسد: "تالحظه کنونى که اين نامه را مينويسم آشکار است که نوک تيز حمله دانشجويان و مردم عليه جناح ارتجاعى است. هر حرکتى در خارج که از اين سياست بخردانه مردم حمايت نکند، يعنى جناحها را باهم قاطى کند يا لبه تيز مبارزه را بر عليه خاتمى بگذارد و غيره نه تنها دهن کجى به مبارزات کنونى توده هاى مردم است بلکه عملا کمک به ارتجاع است." و ادامه ميدهد: "در عين حال نبايد خاتمى را به دامن ارتجاع راند، در عين حال که نبايد اين دو جناح را يکى دانست، در عين حال که بى ترديد لبه تيز مبارزه را بايد عليه جناح ارتجاعى گذاشت و تمام نيرو را در حال حاضر بايد روى آن جناح و دشمن واحد متمرکز کرد". مبارزه مردم در شش روز نيمه جولاى مقاله اى پر ابهام و بى سر و ته نبود که در جايى چاپ شده باشد تا تحليلگران هم ناگزير تفسيرهاى متنوعى در موردش داشته باشند. اين يک اعتراض واقعى، علنى با شعارهاى واقعى و علنى بود. آنقدر آشکار و شفاف که دوست و دشمن رژيم اسلامى ناگزير از اعتراف شدند که بعد از بيست سال، حکومت اسلامى علنا به مصاف طلبيده شده است. شعار عليه ولى فقيه در کنار شعار عليه "حکومت پرفريب" همزمان فضاى تهران را پر کرد و اين را فقط کسانى ديدند و انکار کردند که به حقيقت سياسى در ايران پشت کردند. نه تنها انکار بلکه تحريف کردند. تحريف کردند چون سرمايه گذاريشان روى پرزيدنت خاتمى پوچ از آب درآمد. در اين ميان نقش رسانه هاى غربى که بيست سال است مشغول قلب حقايق در باره ايران هستند خيره کننده بود. قابل درک است که آقاى محيط هم، مثل خيليها در اپوزيسيون، مسحور تبليغات خيره کننده بنگاههاى رسانه اى و تحليلى دور و برش در خارج کشور شده و فرشته نجاتش را در وجود پرزيدنت خاتمى ديده است.
آقاى محيط از جناح ارتجاعى حرف ميزند اما در مورد جناح ديگر ترجيح ميدهد سکوت کند. اين جناح غير ارتجاعى است؟ مترقى است؟ پيشرو است؟ انساندوست است؟ آزاديخواه است؟ طرفدار قانون است و اگر آرى کدام قانون؟ رفاه کارگر را ميخواهد؟ آزادى زنان را ميخواهد؟ با سنگسار مخالف است؟ با حجاب مخالف است؟ ميخواهد زندانيان سياسى آزاد شوند؟ مخالف حکومت اسلام است؟ و ... اگر هيچکدام از اينها نيست پس چيست؟
نه خير. به زعم آقاى محيط، نبايد در مورد ماهيت جناح ديگر حرف زد. چون خداى نکرده اين جناح به دامن ارتجاع رانده ميشود. بايد همه نيرو را روى "آن جناح و دشمن واحد" متمرکز کرد. جناح خاتمى در حکومت را اصلا نبايد دشمن حساب کرد. نبايد گفت که خاتمى هم مثل همه شرکاى قدرتش در حکومت اسلامى، در دامن ارتجاع پروش يافته، جزوى از همان ارتجاع است، برايش زحمت کشيده و براى ادامه حياتش و در بردن از آينده تاريک دنبال راه و چاه است. نبايد گفت که خاتمى محصول ترک برداشتن رژيم اسلامى زير فشار مبارزات مردم است. نه تنها نبايد اين حقايق را گفت بلکه از مردم متنفر از رژيم اسلامى طلبکار هم شد که اگر "جناحها را باهم قاطى کنند" و جمهورى اسلامى را هدف قرار دهد خاتمى را به سمت ارتجاع خواهند راند.
اتفاقا يکى از خدمات شايان خاتمى به جمهورى اسلاميش اينست که کسانى و سازمانهايى در اپوزيسيون را به روزى انداخته است که يک نمونه اش را در اظهارات آقاى محيط ميتوان ديد. روز روشن ديدند که خاتمى با اولين شعارى که رژيم اسلامى را هدف گرفت دست در دست جناح ديگر در مقابل مردم و براى سرکوبشان صف کشيد اما با اينحال دنبال مقصر در ميان مردم ضد رژيم ميگردند. آيا جناحها باهم فرق ندارند؟ البته که فرق دارند اما نه آن فرقى که اپوزيسيون طرفدارش و آقاى محيط تصوير ميکنند. فرق اينها در ارتجاعى و غيرارتجاعى بودنشان نيست. ناشى از بنيادهاى ايدئولوژيک و فکرى، آرمانها و افقهاى متفاوتشان نيست. جناح خاتمى محصول روندهاى سياسى عميقى است که دو دهه است در تحولات سياسى ايران نقش داشته اند. محصول بحران حکومتى جمهورى اسلامى است. بحرانى که هر روز در حال تعميق و گسترش است. جمهورى اسلامى، حکومت سرکوب توقعات، آرزها و ايده الهاى مردم انقلاب کرده، حکومت سرکوب به زور اسلام و بسيج و سپاه و زندان و اعدام بود و همين جناح که غير ارتجاعى محسوب ميشود در روز خودش جزو فعالين اصلى اين سرکوب بود. اگر چه انقلاب را ميتوان موقتا سرکوب کرد اما نميتوان آمالهاى انسانى ميليونها انسان محروم را براى ابد خشکاند. نميتوان کارگران را گرسنه، زنان را در قفس، جوانان را در ماتم، آزاديخواهان را در زندان و در يک کلام يک جمعيت عظيم دهها ميليونى را براى هميشه در فقر، گرسنگى، خفقان مذهبى و سياسى نگاه داشت. همين توقعات مردم انقلاب کرده است که در سالهاى گذشته از هر روزنه اى سربلند کرده و رژيم اسلامى را زير فشار سنگنيش خرد کرده، به تشتت کشانده، در پيکره اش شکاف انداخته، به چاره جويى وادارش کرده و به جناح بندى کشانده است. به اين معنا شکاف درون حکومت، انعکاسى از شکاف حکومت و مردم است. حکومت اسلامى مثل همه حکومت هاى در بحران، به درجه اى که موجوديت سياسى اش را در خطر ديده به مکانيسمها دفاعى متنوعى متوسل شده است و جناح خاتمى صاحب و نماينده مکانيسم دفاعى معينى در درون حکومت است. پس، موضوع به طور ساده ديدن يا نديدن تفاوت جناحها، قاطى کردن و يا نکردن آنها نيست. بلکه ديدن و يا نديدن ماهيت و کارکرد اين تفاوتهاست. آقاى محيط ريشه اين تفاوت را در افتراق درون حکومت براى مقابله با بحران حکومتى نميبيند. يک طرف را ارتجاعى ميداند و در نتيجه اگر اعتراض مردم متوجه يک جناح شود بخردانه است ولى اگر دو جناح مورد اعتراض واقع شوند نابخردانه است. اين صدايى آشناست. پنهان کردن اختلاف جناحى درون حکومتى زير الفاظ قديمى و شناخته شده از قبيل جناح خوب و بد، ارتجاعى و غير ارتجاعى و دهن کجى به مبارزه مردم زير الفاظى از قبيل نوک تيز و غير تيز، بخردانه و نابخردانه هنوز هم در گوش نسلى که در انقلاب ٥٧ شرکت کرده اند زنگ ميزند. اين نسل زنده است و خاطره خونين دو دهه گذشته را فراموش نکرده است. يادش نرفته است که خمينى و آدمکشانش وقتى در زندانها قتل عام ميکردند يک پايشان روى دوش همين اپوزيسيون خط امامى بود که از يکطرف براى "امام و خط امام ضد امپرياليست" دعا ميکردند و از طرف ديگر از کارگران و مردم ميخواستند با اعتصاب و اعتراض چوب لاى چرخ دولت نگذارند.
اين راهى است براى تداوم زخم چرکين رژيم اسلامى بر پيکر ميليونها انسانى که در تب و تابند تا سرنوشت اش را يکسره کنند. اين راه کارگران، زنان و جوانان ضد جمهورى اسلامى نيست. اينها ميدانند براى رسيدن به جامعه اى فارغ از نابرابرى، خفقان و بيحقوقى و ارتجاع مذهبى مسيرشان از روى خرابه هاى رژيم اسلامى خواهد گذشت.
منتشر شده در هفته نامه ايران پست شماره ١٨
١٥ مرداد ١٣٧٨، ٦ آگوست ١٩٩٩