اين کشتى سوراخ شده است!

بايد آنرا در هم شکست!

وقتى سران رژيم اسلامى در کميته اى طرح ربودن و سربه نيست کردن مخالفين را ميريختند حتما فکر ميکردند با اين قتلها دوره اى تازه از خفقان و سکوت را بر جامعه تحميل خواهند کرد. رژيمى که بسادگى آب خوردن مخالفين را شکنجه و تيرباران ميکرد و آنرا در ليست افتخاراتش ثبت ميکرد به ربودن و کشتن مخفيانه متوسل شد تا جامعه در حال انفجار را در دلهره و وحشت جوخه هاى مرموز به بند بکشد. اما همه چيز در جهت مخالف پيش رفت: زير نگاه هشيار و خشمگين مردم، به دست داشتن خود در کشتارها اعتراف کرد؛ صفوفش بيش از پيش در هم ريخت؛ اعتماد به نفس مردم بالا رفت و اپوزيسيون طرفدارش هم به آشفتگى دچار شد طورى که ديگر به صراحت سابق نميتواند با "جناح خوب" رژيم سر خود و طرفدرانش را گرم کند. اينها همه نشانه هايى از اينست که شرايط سياسى در ايران به لحظاتى بيسابقه، خطير و حساس وارد شده است.

رژيم اسلامى در موقعيت بدى گير کرده است. صفوفش بيش از پيش پريشان است. تاثير حقه بازيهاى سياسى اش ته کشيده است. هر کلکى بر عليه خودش کار ميکند. تاکتيک جوخه هاى مخفى کشتار راه مياندازد اما وقتى زير فشار مردم سکوت خود را ميشکند راهى جز اعتراف ندارد. به هر سمتى ميچرخد با انگشت اتهام دهها ميليون مردم روبرو ميشود. به هر چهره اى نگاه ميکند دريايى از نفرت دريافت ميکند. به هر شاخه اى دست دراز ميکند ميشکند. پژواک اتهام از طرف ميليونها مردم در گوششان طنين ميافکند، به سرگيجه ميافتد و به تجسمى از جنايت، ضعف و حقه بازى تبديل ميشود. جناحهايش همديگر را متهم ميکنند و همزمان دست کمک به هم دراز ميکنند. به همديگر پاپوش درست ميکنند و همزمان از هم حمايت ميکنند. علنا از بى اعتمادى مردم نسبت به رژيم سخن ميگويند اما اعتراف به قتل و کشتار از طرف يکى از کثيف ترين ارگانشان يعنى وزارت اطلاعات را "صداقت" نام ميگذارند و وانمود ميکنند "اعتماد" مردم دو باره جلب شده است. علنا ميگويند از نظر مردم "عاملين اين قتلها از درون نظام بوده و به مراکز و منابع قدرت اتکا دارند" ولى ابلهانه فکر ميکنند با پيش انداختن "تعدادى کج انديش داخل وزارت اطلاعات" خواهند توانست مجرمين اصلى را پشت پرده نگاه دارد. ميدزدند و ميکشند و وقتى دستشان رو ميشود تازه مذبوحانه ميخواهند از مردم طلبکار هم باشند. خامنه اى واواک را تحسين ميکند که "لطف کرده نقطه ضعف پيکره اش را به اطلاع مردم رسانده است." خاتمى "رهبر زگوار" را ميستايد که "عزم کرده اين جنايات را ريشه کن کند" و کارگزاران سازندگى هر دو را تحسين ميکند که "نقش تعيين کننده در کنترل فتنه داشته اند و با دستگيرى عوامل قتلها امکان داده اند جامعه نفس آرامى بکشد".

اين فقط نمونه اى تازه از دغلکارى دائمى آخوندى نيست. خود را باخته اند و با اين پيچ و تابها به همديگر اعتماد به نفس دهند. همه ميدانند و خودشان بهتر از همه ميدانند که مردم نميتوانند در کنار و زير چنگال اين جانواران درنده اسلامى نفس آرامى بکشند. در ميان کابوسى از آينده تاريک، نفسشان بند آمده و با اين خود فريبى ميخواهند خودشان لحظاتى نفس آرام بکشند. اما يک حقيقت سياسى در اوضاع ايران امروز آنچنان صريح است که پژواکش رسانه هاى رسمى دو جناح رژيم را هم در برگرفته است. جالب است که دو روزنامه از دوجناح حتى تشبيهاتيشان براى ترسيم موقعيت رژيم مشابه است: روزنامه جمهورى اسلامى هشدار ميدهد که "ديگر هيچ جناحى در دل مردم جا ندارد" و رژيم اسلامى را به کشتى اى در درياى متلاطم تشبيه ميکند که سرنشينان آن هر کدام به سوراخ کردن قسمتى از کشتى مشغولند. فکر ميکنند با اين کار آن ديگرى غرق ميشود و خود کشتى را تصاحب ميکنند غافل از اينکه وقتى کشتى سوراخ شود همه غرق ميشوند و ديگر از خود کشتى و سرنشينان آن اثرى باقى نميماند. اين را در کنار سرمقاله روزنامه همشهرى قرار دهيد تا از موقعيت حکومت بيست سال توحش اسلامى تصوير دقيقترى بگيريد: کشتى جمهورى اسلامى که همه جناحها بر آن سوارند در درياى متلاطم بدگمانيهاى داخلى و خارجى شناور شده است و تيشه اى که حضرات گمان ميکنند بر پشت رقيب فرو ميکوبند در حال شکستن کشتى همگانى ملت و دولت ايران است. اگر اين ضربات ناشيانه ادامه يابد نه از تاک نشانى خواهد ماند و نه از تاک نشان. و نتيجه ميگيرد: حيات سياسى همه جناحهاى رژيم به حل مدبرانه "بحران قتلهاى سازمان يافته" گره خورده است.

بحران قتلهاى سازمان يافته؟ حل مدبرانه؟ نه، اين بحران جمهورى اسلامى است که ميخواست با قتلهاى سازمان يافته، کشتى در حال غرقش را نجات دهد. غافل از آنکه اين کشتى، در امواج متلاطم نسلى از کارگران، زنان و جوانان و ميليونها مردم معترض و خشمگين و مشتاق جامعه رها از توحش اسلامى هر روز بيشتر در باطلاق کثافتش فرو ميرود.

اين کشتى سوراخ شده است. بايد آنرا در هم شکست.

چاپ شده در ايسکرا شماره ٢١

١٠ بهمن ١٣٧٧، ٣٠ ژانويه ١٩٩٩