پشيمان از گذشته، نگران از آينده

درسهاى آقاى امير خسروى از تاريخ

تحولات جارى سياسى در ايران، دو شاخص بسيار برجسته دارد: اولا، اقشار مختلف مردم با سرعت و شدت بيش از پيش در مقابل کل جمهورى اسلامى قرار ميگيرند. ثانيا و به تبع آن، نيروهاى سياسى ناگزير ميشوند موضع سياسى صريح بگيرند. ديگر جايى براى واسطگى سياسى به نفع رژيم تحت عنوان اپوزيسيون باقى نميماند. هر چقدر سازش ناپذيرى مردم در مقابل رژيم صريحتر و رژيم منزويترميشود همانقدر ترديدها در ميان نيروهاى سياسى جاى خود را به جانبدارى سياسى ميدهد: يا در کنار مردم و در مقابل رژيم. يا در کنار رژيم و در مقابل مردم. آقاى امير خسروى و حزب راه آزاديش مفتخر به انتخاب راه دوم شده اند. کله گنده هاى خود رژيم ميگويند: "مردم ما را به زباله دان تاريخ خواهند افکند". حزب ايشان اعلام ميکند: "قاطبه مردم ايران هيچ آمادگى ذهنى براى شعار سرنگون باد جمهورى اسلامى ندارند". امير خسروى که در مکتب حزب توده استخوان خورد کرده، به هر چيزى متوسل ميشود تا به رژيم اسلامى خدمت کند. آخرينش درسهايى از تاريخ به روال حزب توده براى خوش خدمتى به رژيم اسلامى است. (براى مستفيض شدن از اين درسها به مقاله "خطا در قبال مصدق و بازرگان را تکرار نکنيم!" به قلم بابک امير خسروى در شماره ٦١ نشريه راه آزادى مراجعه شود.)

براى توجيه جمهورى اسلامى، تا ميتواند به مردم و نيروهاى مخالف رژيم ميتازد و مقصر وضعيت کنونى قلمدادشان ميکند. سئوالاتى طرح ميکند و در جواب هر کدام يک بار دست محبت به سر و صورت رژيم ميکشد و يک چشم غره به مردم و مخالفين رژيم اسلامى ميرود. از هر جايى وارد ميشود رژيم اسلامى و مخصوصا "جناح محترم قانونگراى رئيس جمهور" را طلبکار و مردم و اپوزيسيون را بدهکار در مياورد. دقت کنيد. چرا انقلاب ايران شکست خورد؟ چون طيفى از چپ "راديکال بازى" کرد و با "خواب و خيال انقلاب پى در پى به بيراهه رفت" و طيفى ديگر يعنى چپ توده اى به جاى حمايت از مهندس بازرگان از "موضع قاطعانه ضد امپر ياليست امام خمينى" حمايت کرد. (به خاطر بياوريد که ايشان خود از فعالين اين طيف بود و وقتى فعالين طيف اول به جرم اعتراض به رژيم اسلامى دسته دسته به خاک ميافتادند، لقب تربچه هاى پوک از حزب توده گرفته بودند). چرا آزادى در ايران مستقر نشد؟ چون چپ ايران هيچ گاه قدر آزاديهاى بدست آمده را ندانست. چون چپ خواست از آن به عنوان سکوى پرش به اهداف عاليتر استفاده کند. چون چپ در فرداى انقلاب با "نيروهاى آزاديخواه ملى و ملى-اسلامى" هم جبهه نشد. چون چپ از حکومت بازرگان يعنى "پايگاه آزادى در درون حاکميت" با قاطعيت حمايت نکرد. (آقاى خسروى الحق مرد منصفى است. خودش لابلاى همين سطور به ياد خوانندگانش مياندازد که همين "پايگاه آزادى" در سال ٥٨ هنوز به استناد قانون سياه ١٣١٠ مخالف فعاليت علنى و آزاد کمونيست ها بود.) اين درس اول: خواب انقلاب را نبينيد. از سايه خاتمى دور نشويد. اين هنوز کافى نيست. براى غسل تعميد جمهورى اسلامى بايد حساب مردم را هم کف دستشان گذاشت. اصلا خود مردم هستند که قدر و منزلت حجت الاسلام را نميدانند و راه را بر گسترش آزادى و قانون ميبندند. دليلش هم تاريخى است. ميگويد: اين مردم طى سده ها "به حکومتهاى خودکامه و بيقانون خو گرفته اند"، بديهى است که "رفتار قانون مدار خاتمى برايشان عجيب است" و اصرار دولتمردانى نظير خاتمى براى رعايت قانون را "به آسانى نميتوانند بفهمند" و دست آخر "تمايل عموميشان اينست" که حتى کار خوب و نيت نيک نيز "از راه زور و اعمال قدرت" اجرا شود. (واقعا که آن چپ نمک نشناس و اين مردم ديکتاتور دوست اصلا لياقت آزادى ندارند!) اين درس دوم: عادت ديکتاتور دوستى را کنار بگذاريد. اينقدر به حکومتهاى خودکامه علاقمند نباشيد. کافى است اندکى چپ به خاتمى نگاه کنيد. اين مباشر رژيم در خارج از کشور از کوره در خواهد رفت که مگر "تنگناهاى" رئيس جمهور را نميبينيد. مگر نميبينيد که مقام رياست جمهورى در جمهورى اسلامى محدود کننده است؟ مگر نميبينيد که دست حجه الاسلام به خاطر "پايبندى به قانون اساسى" بسته است؟ و الا ما هم "برخى موضعگيرهاى او را نميپسنديم و موافق نيستيم" اما فرق ما با شما مردم عجول و افراطى و خوگرفته به ديکتاتورى اينست که ما اگر هم موافق نباشيم "درک ميکنيم."!! مثال: خاتمى گفت لاجوردى سرباز وفادار اسلام و انقلاب است. شما مردم و افراطيون از اين يک "پيراهن عثمان" درست کرديد و "الم شنگه" راه انداختيد در حاليکه ما "درک" کرديم!! و اين درس سوم: تنگناها را ببينيد. مزاحم جمهورى اسلامى نباشيد.

اصل موضوع چيست؟ جامعه بشدت قطبى شده است. زمين زير پاى رژيم اسلامى به لرزه افتاده است. قدرت حاکم ترک برداشته است. شکاف ميان مردم و رژيم فاحشتر شده است. سرنوشت قدرت سياسى زير سئوال رفته است. نتيجه: وسط کاران سياسى ميدانى براى عرض اندام پيدا نميکنند. ديگر نميتوان دستى در اپوزيسيون، دستى در رژيم و سوار بر دوش مردم به چشمان پرتنفر جمعيت خيره شد و ابلهانه تکرار کرد: سرنگون باد شعارى بى پايه در ميان شماست، به خصلت دوگانه حاکميت بى اعتنا نباشيد، آخوندهاى خوب سربرآورده اند و يک فرصت ديگر به رژيم بدهيد. شکاف ميان مردم و حکومت آنچنان عميق و آنچنان وسيع است که ديگر جايى براى بندبازى سياسى نمانده است. بايد انتخاب کرد. آقاى امير خسروى و حزبش انتخاب خود را کرده اند.

منتشر شده در ايسکرا شمراه ٢٢

٢٤ بهمن ١٣٧٧، ١٣ فوريه ١٩٩٩