"حکومت اسلامى، دمکراتيک ترين حکومت تاريخ ايران"!

هر موجود جاندار و بيجانى در روى کره زمين به داشتن مشخصه هاى ويژه اى مشهور است. مشخصه‌هايى که از آنان جداشدنى نيست. يعنى اگر شما آن موجود را ببينيد حتما ياد آن مشخصات ميافتيد و يا اگر آن مشخصات به ذهنتان بيايد حتما ياد آن موجود خواهيد افتاد. براى مثال: شير مشهور به درنده بودن است. درندگى شما را به ياد شير و شير هم شما را به ياد درندگى مياندازد. روباه مکار است. روباه را ببينيد ياد خصوصيت مکارى ميافتيد و خصوصيت مکارانه شما را ياد روباه مياندازد. زالو خون ميمکد، خونخوارى شما را به ياد زالو مياندازد.

خرس و خر و خرمگس و پشه و کرگدن و آخوند و حاکم شرع و ولى وقيح و لاجوردى و حاج داوود و حکومت اسلامى هم همينطور. هر کدام چيزى را به ذهنتان مياورد. (مرا ببخشيد که ناگزير شدم براى تنوع در مثالها اين دو دسته موجودات يعنى مثلا پشه و خرس و زالو را در کنار آخوند و ولى فقيه و حاکم شرع بگذارم.) به عنوان چند مثال، حاج داوود شما را به ياد موجود هارى مياندازد که زندانى را در تابوت ميگذارد، به مرز جنون ميکشاند و فقط در اينصورت ميتواند راحت بخوابد. با خلخالى ياد قاضى شرعى ميافتيد که ميتواند در شصت دقيقه شصت نفر را با عدالت کامل اسلامى محاکمه کند و البته همه را به اعدام محکوم کند. و در اين فاصله حتى قادر است مرغ بريان بخورد، آروغ بزند، نماز بجا بياورد و دست آخر به قول خودش بيدغدغه سر ببالين بگذارد و بخوابد. لاجوردى شما را ياد جلاد مخوف ساديستى مياندازد که ميتواند در راه سرمايه و حکومت اسلامى اش جان هزاران انسان شريف را در مدت کوتاهى بگيرد. با خاتمى ياد کسى ميافتيد که روى عبايش اتيکت جامعه مدنى آويزان است، از گفتگوى تمدنها صحبت ميکند، خود را فرزند و شاگرد مکتب امام خمينى ميداند، از بى قانونى مينالد، ميکوشد قوانين اسلام و شرع و قصاص کاملا قانونمندانه اجرا شوند، بر جوانان و زنان نيشخند ميزند، اما در عين حال قاتل همين جوانان يعنى لاجوردى را سرباز پاک و شريف ميخواند، و البته مجددا همين مجموعه شما را ياد پديده اى به نام حکومت اسلامى خواهد انداخت. حکومتى که در آن چند ده ميليون کارگر دو وعده کار ميکنند و غذاى يک وعده شان را به زور تهيه ميکنند، حکومتى که در آن عشق، زيبايى، موزيک، شادابى، عقايد پيشرو، اعتصاب، بيان، و کلا شيرين ترين تمايلات و آرزوهاى انسانى حرام است و در مقابل، سلول انفرادى، اعدام، ناخن کشيدن، شلاق زدن، سنگسار کردن، مسجد، خرافات، نماز جمعه، و صدها کثافت ديگر آزاد است. حکومتى که در آن، آخوندى به نام ولى فقيه حق دارد هر لحظه و هر جاييکه بخواهد در مورد سرنوشت يک جمعيت شصت ميليونى حرف آخر را بزند. و البته اين حکومت قانون اساسى دارد، مجلس دارد، رقابت انتخاباتى دارد. همه مردم آزادند حتى رئيس جمهور باشند اگر تنها يک شرط بسيار ناقابل را دارا باشند: مسلمان، شيعه، شيعه اثنى عشرى، معتقد به حکومت اسلامى، معتقد به ولايت فقيه و ملتزم عملى به ولى فقيه. و تازه بعد از همه اينها بايد مورد قبول شوراى نگهبان باشند.

اينها را گفتم تا به موجودات ديگرى برسم که تازگيها بيشتر در دور و بر حکومت اسلامى به چشم ميخورند و در اين نوشته مورد نظرم است. نشانه اين موجودات را در همه کشورها ميتوان سراغ گرفت. در قالبهاى متنوع ظاهر ميشوند و اسامى مختلفى دارند. روزى در قالب آخوند ظاهر ميشوند، روز ديگر کراوات ميزنند، زمانى روزنامه منتشر يکنند، زمانى سردبير ميشوند، اسم "کميته حقوق بشر" برخود ميگذارند اما براى پادوهاى جمهورى اسلامى جلسه ميگيرند. مهم نيست در چه قالبى ظاهر ميشود. کارشان وارونه کردن حقايق زنده اى است که زير نکبت نظام اسلامى در جريان است. نمونه روزنامه نگار اين موجود، مسعود بهنود است که همين هفته در شهر تورنتو چشم در چشم حضار دوخت و گفت که آرى اين حرف من است: "جمهورى اسلامى دمکراتيک ترين حکومت تاريخ ايران است".

"دختران جوان دنبال مردان ميانسال هستند"

در ايران نسل عظيمى از جوانان پا به عرصه گذاشته اند که نميخواهند قربانيان دست بسته يک نظام مذهبى بمانند. اين حقيقت را در همه جا ميتوان ديد. ديدارهاى عاشقانه در کوههاى اطراف تهران، پارتيهاى مخفيانه در خانه همديگر، دست بدست شدن آخرين آلبومهاى موسيقى و فيلمها در سطح جهان، هجوم دختران جوان براى استقبال از فوتباليستها، چشمان وحشت زده امام جمعه ها وقتى اعتراف ميکنند جوانان دارند از دست ميروند، و ... اين جوانان نيمى از جمعيت شصت ميليونى ايران هستند و نيمى از آنان دختران جوان هستند. زير فشار همين جوانان است که حکومت اسلامى ناگزير شده است ميليونها دلار خرج دهها هزار سرباز امام زمان بکند که در خيابانها ولو هستند تا نهى از منکر و امر به معروف کنند و نگذارند اخلاق اسلامى زير پاى اين جوانان له شود.

ميدانيد در باره اين نسل جوان سرشار از عشق به شادى و زندگى، و متنفر از اختناق مذهبى، مسعود بهنود چه تصويرى داد؟ گفت در ايران دختران جوان دنبال مردان ميانسال هستند چون پسران همسن خود را ژيگولو ميبينند!! اين نگاه آخوند مسلک حاج آقاى نمازخوان به زن است. نگاهى که در آن زن، دختر جوان دست و پابسته چادر بسرى است که بزور پدرش به عقد عاقله مرد صاحب حجره اى در ميايد تا براى حاج آقا بچه توليد کند، سرويس بدهد، تر و خشکش کند و به تيمچه اش روانه کند، نان حاج آقا را بخورد و شکر بجا بياورد و البته اگر اين دختر جوان هواى ژيگول بازى بسرش زد ادب اسلامى شود. اين تصوير از زن متعلق به سنت و فرهنگ اسلامى است. سنتى که ديواره هايش زير گامهاى سنگين همين دختران جوان در حال ترک برداشتن است. ژورناليست جامعه مدنى اسلامى صداى اين ترک برداشتنها را شنيده و دارد هذيان ميگويد.

چاپ شده در ايران پست شماره ٣٠، آبان ١٣٧٨، اکتبر ١٩٩٩

و همبستگى شماره ٨٥، اکتبر-نوامبر ١٩٩٩