"جامعه مدنى"
پاسخ سياسى به يک بحران سياسى
مقدمه
"جامعه مدنى" امروزها ورد زبان جناحهايى از رژيم اسلامى و بخش اعظمى از اپوزيسيون طرفدارش شده است. مخصوصا بعد از سر کار آمدن خاتمى، و در ميان اپوزيسيون طرفدار رژيم اين عبارت از اعتبار خاصى برخوردار شده است. اولين نايب امام، دومين دادستان انقلاب، قديميترين عضو شوراى مرکزى سپاه پاسداران، چهارمين رئيس جمهور اسلامى فى الحال در ليست طرفداران فعال "جامعه مدنى" قرار دارند. علاوه بر آن هر روز تعداد جديدى از سران دو رژيم اسلام و سلطنت، ساواماييها و ساواکيهاى "اهل مطالعه"، سرهنگهايى که تصميم گرفته اند "گاندى وار" مبارزه کنند، مشروطه خواهان نوين، جمهوريخواهان ايرانگراى اسلامى و "چپهايى" که اسلام آورده اند به اين ليست اضافه ميشوند. (محض اطلاع خوانندگان: خلخالى هم از جناح "انحصار طلب" انتقاد دارد و مايل است در خدمت جامعه مدنى باشد). در وراء تعابير مختلف جامعه مدنيون از اين عبارت، هم تصويرشان از آن و هم مصرف سياسى مورد نظرشان شباهتهايى باهم دارند. تصوير جناح خاتمى همان است که روزنامه سلام مينويسد: "به جامعه اى جامعه مدنى ميگويند که در زير پرچم اسلام، ولى فقيه و قانون اساسى تنوع و تکثر را بپذيرد." مصرف سياسى مورد نظرش هم همان است که کابوسش تمام جناحهاى رژيم را در برگرفته است: نجات رژيم اسلامى از بحران سياسى کنونى. رژيم در بحرانى ترين مقطع تاريخى خود قرار دارد و جناح جامعه مدنى نيروى خود را متمرکز کرده تا آن را از اين بحران با کمترين تلفات نجات دهند. کمترين تلفات براى حکومت و نه براى مردم. در يک کلام نجات رژيم از تعرض يک انقلاب ديگر هدف جناحى از رژيم است که اين عبارت را به جامعه پرت کرده است. اپوزيسيون طرفدار رژيم که دور اين شعار حلقه زده تصور ميکند با استقرار جامعه مدنى اسلامى خاتمى، درجه اى از حقوق فردى و اجتماعى مستقر خواهد شد بدون اينکه خطر يک انقلاب بنيانهاى نظام طبقاتى را بلرزاند. به اين ترتيب، "جامعه مدنى" عملا تبديل شده به پاسخ سياسى مشترک جناحى از رژيم و اپوزيسيون طرفدارش به بحران سياسى موجود و به زعم خودشان کارسازترين پاسخ به اين بحران. در يک کلام، "جامعه مدنى" پاسخى سياسى به يک بحران سياسى است. پاسخى که مثل همه پاسخهاى جناحهاى مختلف رژيم پله اى ديگر در سير سرنگونى آن است. پاسخى که ميخواهد در درون همين رژيم، با ابزارهاى همين رژيم و بانيروهايى از داخل همين رژيم و با پادويى شخصيتهايى از اپوزيسيون رژيمى شده اجراى قانون اساسى همين رژيم را در دستور جمهورى اسلامى قرار دهد. "جامعه مدنى" عملا پروژه بخشى از رژيم و اپوزيسيون طرفدارش براى اجتناب از انقلاب است. فرمولى براى يک اپوزيسيونيسم ترمز کننده در مقابل احتمال انقلاب از پايين است.
مدتهاست که جريانات قدرتمندى در ميان کارگران، زنان و جوانان براى يک زندگى آزاد از قيودات مذهبى و با شاخصهاى مدرن و انسانى شکل گرفته است. جناحى که با عبارت "جامعه مدنى" وارد ميدان شده، همين را ديده و حس کرده که اين جريان قدرتمند ميتواند رژيم و پادوهايش را مثل خس و خاشاک بروبد. ميخواهند اين جريان قدرتمند، اين مردم در حال تکان خوردن را با زبانى نزديک به مطالبات خود مردم فريب دهند. در حقيقت بحث جامعه مدنى يک پيش دستى سياسى براى خواب کردن اين غول است. صداى انقلابى را شنيده اند و ميخواهند ضدانقلابشان را در بسته بندى جديد نه تنها از تعرض محفوظ کنند بلکه براى تعرض متقابل آماده تر کنند. زير فشار مطالبات مدرن و پيشرو مردم حاضر شده اند فيگور رژيمشان را اندکى "تغيير" دهند. به مردم ميگويند شما لازم نيست خودتان را به خاطر جامعه آزاد و مدرن به آب و آتش بزنيد، ما خودمان در حال دگرديسى هستيم و ميخواهيم خود را در قالبى جديد سازمان دهيم که اسمش "جامعه مدنى" است. جامعه اى که در آن پرچم اسلام در اهتزاز خواهد بود اما اسلامى مدرن شده. ولايت فقيه بر مسند قدرت خواهد بود اما ولايتى مشروط شده. آيت الله هايى از همين رژيم در معيت مسلمينى بى عمامه و اروپا ديده زمام امور را بدست خواهند گرفت و در سايه همه اينها قانون اساسى جمهورى اسلامى بى مزاحمت اجرا خواهد شد. تمام تناقض بحث "جامعه مدنى" دقيقا در همين است که ميخواهد حرکت قدرتمند کارگران، زنان و جوانان براى دنيايى آزاد و شاد و مرفه و برابر را با رنگ مالى رژيمى متوقف کند که تماما با جلوه هاى زندگى انسانى تناقص دارد و خود اولين مانعى است که بايد برداشته شود تا مردم روى يک زندگى انسانى را ببينند. مردم زندگى و قوانين انسانى ميخواهند، اينها صرف اجراى قانون اساسى ارتجاعى را يک پيشرفت خيره کننده ميدانند که از سر مردم ايران زيادى است. مردم ميخواهند دست نکبت مذهب از زندگى سياسى و ادارى و شخصى خودشان کوتاه شود، اينها تازه ميخواهند اسلام را با زمانه همگام کنند و يکدوره ديگر مذهب در قالبى ديگر زندگى مردم را در چنگال خود بفشارد. مردم جمهورى اسلامى نميخواهند، اينها خواب جمهورى اسلامى جديد ميبينند.
در يک کلام، "جامعه مدنى" از نظر جناح خاتمى و اپوزيسيون حامى اش، سالن انتقال جمهورى اسلامى ولايت مطلقه به جمهورى اسلامى ولايت مشروطه است. "جامعه مدنى" قرار است آغازى براى ادامه حيات رژيم به شکلى ديگر باشد. اما در حقيقت مقطعى ديگر از پايان حيات رژيم اسلامى است. رژيم اسلامى رفتنى است و جناح جامعه مدنى اش هم به همراه آن خواهد رفت. "جامعه مدنى" به همراه رژيم زير تناقضات همين رژيم خرد خواهد شد.
مشخصه هاى "جامعه مدنى" در ميان اپوزيسيون طرفدار خاتمى
در ادبيات اپوزيسيون طرفدار رژيم، "جامعه مدنى" عبارتى فراگير است که پاسخ همه چيز را در بر دارد: تصويرشان از مناسبات اجتماعى، روابط سياسى مطلوبشان، چگونگى برخوردشان با رژيم اسلامى، تعبيرشان از اختلاف جناحهاى درون حکومت، مرزبنديشان با جريانات راديکال و سرنگونى طلب، تنفرشان از نيروهاى سوسياليست و برابرى طلب، ارزيابيشان از نقش و موقعيت اسلام و جريانات اسلامى، تصويرشان از مدرنيسم، همه در چهارچوب بحث جامعه مدنى قابل ارزيابى است.
زير عبارت "جامعه مدنى" اين اپوزيسيون، ميتوان شاخصهاى اجتماعى، فکرى و سياسى زير را تشخيص داد:
١- مذهب بطور کلى و اسلام بطور مشخص تناقض ماهوى با مدرنيته ندارد. اسلام از ظرفيت انطباق با دنياى مدرن و الزامات آن برخوردار است. اين تبيين افراطى و بنيادگرايانه از اسلام است که با شاخصهاى مناسبات مدرن مغايرت دارد. اثبات اين امر يک مشغوليت دائمى براى جامعه مدنيون است. بايد ظرفيت اسلام براى راه آمدن با الزامات دنياى مدرن را بکار گرفت و اسلام را مدرنيزه کرد. در اين مورد، حجت الاسلام شبسترى و سروش و سحابى و روزنامه سلام و بخش وسيعى از اپوزيسيون حامى رژيم يکجور حرف ميزنند.
دقيقتر که نگاه ميکنى متوجه ميشوى که مدرنيسم از نظر اينها به هيچ وجه تداعى کننده مناسبات اجتماعى مدرن ميان انسانها نيست. خودشان با دستاوردهاى اجتماعى، سياسى، حقوقى مدرن آخر قرن بيستم مشکل دارند اما سعى ميکنند ثابت کنند که مردم زمينه و آمادگى لازم براى پذيرش اين روابط را ندارند. زبانشان هرگز براى شاخصهاى معينى که اجزاء جدايى ناپذير يک جامعه مدرن هستند نميچرخد: دفاع صريح از حقوق کودک، محو نابرابرى و تبعيض عليه زن، آزادى بيقيد و شرط براى همه مستقل از موقعيت سياسى و اجتماعى، جدايى کامل و بيقيد و شرط دين از دولت، مصون بودن کودکان و قلمرو آموزش از دست درازى مذهب، بهره مند شدن همه شهروندان جامعه از يک استاندارد اقتصادى متناسب با دستاوردهاى انتهاى قرن بيستم و ... نه تنها در اين موردها الکن هستند بلکه براى اثبات مشروعيت وضع موجود مردم و محروميتشان از اين دستاوردها به دنيايى از توجيهات ابلهانه متوسل ميشوند. براى مثال: مردم ايران اسير مذهبند و هنوز ظرفيت پذيرش مناسبات اجتماعى اروپايى را ندارند. اين سخنان را خظاب به جامعه اى ميگويند که مردم براى خوردن پيتزا سر و دست ميشکنند وقتى ميشنوند در مجلس اسلامى گفته شده پيتزا خورها غرب زده و مخالف اسلامند.
٢- اينهمه جنايت دين در ايران و جهان را به چشم ميبينند و هنوز ميگويند دين براى جامعه ضرورى است. نه تنها هرگز از جدايى دين از دولت با صراحت صحبت نميکنند بلکه تعدادى حتى رسما اعلام ميکنند که در "جامعه اسلامى ايران" دولت حتما بايد دينى باشد. اينها ميدانند که دين در هيچ مقطعى از تاريخ ايران اينقدر بى اعتبار نشده است. ميدانند طرد دين از حيات سياسى و ادارى جامعه يک الزام بى بازگشت در دوران بعد از رژيم است. دقيقا به همين دليل يک کار دائميشان بازگرداندن اعتبار به دين شده است. اگر هم مجبور شوند کلمه اى در باره جدايى دين از دولت بگويند ترجيح ميدهند مخاطب خود را با عباراتى گنگ سردرگم کنند: "ديدگاه کشورمندانه" بهتر از جدايى دين از دولت منظورمان را بيان ميکند!
بيدليل نيست وقتى تلفن آيت اللهى کنترل ميشود براى مصاحبه با نوه و نتيجه هاى آيت الله صف ميکشند تا در مورد جزئيات اسائه ادب به بيت حضرتشان مصاحبه مطبوعاتى انجام دهند. آخر اينها براى جامعه مدنى آيت الله لازم دارند که از امروز بايد دخيره کنند. ٣- مخالف سرنگونى رژيم و طرفدار تعديل و اصلاح همين رژيمند. ميخواهند سرنوشت رژيم را با جابجايى جناحهاى رژيم راست و ريس کنند: سرنگونى رژيم اسلامى نه ممکن است، نه عاقلانه و نه مطلوب. برعکس، بايد کارى کرد همين رژيم به "الزامات جامعه مدنى" گردن گذارد. و اين يعنى غالب شدن جناح خاتمى، اندکى آزادى و به بازى گرفته شدن اينها در قدرت سياسى. در اينصورت همه چيز بر وفق مراد خواهد بود. همين رژيم اسلامى چهره و کاراکتر معتدلترى خواهد گرفت و انقلاب از دستور خارج خواهد شد. اين مشخصه، وظيفه تبليغى معينى را بردوش اينها ميگذارد: تلاش فعال براى پايين آوردن توقعات مردم که به غيرقابل دسترس بودن زندگى آزاد و انسانى در چهارچوب و درکنار اين رژيم واقف شده اند و به اين ترتيب سنگ انداختن در مقابل حرکت براى سرنگونى. ٤- مدافع آشتى ملى اند: ميانجيگران يک رژيم در حال احتضار و مردم تشنه آزادى هستند. دلالان آشتى ميان قربانيان و قاتلان هستند. ميخواهند در قالب جامعه مدنى به رژيمى مشروعيت دهند که مدتهاست مشروعيت خود را از دست داده است. خود صداى انقلاب را شنيده اند و ميخواهند به رژيم حالى کنند که تا دير نشده است اين صدا را بشنود. ٥- مخالف تصوير ماکسيمال مردم از آزادى هستند: ميخواهند مردم را قانع کنند که رژيم اسلامى با اندک تغييراتى عين آزادى است. در اين مورد از توجيهات احمقانه اى استفاده ميکنند. در نقش وکلاى خود گمارده ظاهر ميشوند و ميگويند "مردم ما" فرهنگ و تمرين لازم براى تجربه کردن بالاترين سطح آزادى را ندارند.٦- در زمينه رفاه اقتصادى مردم کمتر مايلند خاطر مبارکشان را مشوش کنند. کارگران و اقشار محروم جامعه که کمرشان زير بار فشار اقتصادى خم شده است روزى نيست که براى بهبود وضع زندگيشان اعتصاب و اعتراض راه نياندازند. اما جامعه مدنيون يا در اين مورد لب از لب وا نميکنند و يا وقتى از آن حرف ميزنند بيشتر خواهان فداکارى و سکوت کارگر و فرصت دادن به رئيس جمهور خاتمى هستند تا پروژه جامعه مدنيش را پيش ببرد. ٧- به طور فعال در صددند صحنه سياسى جامعه ايران را به قرار زير بچينند: انحصار طلبان داخل حکومت در يکطرف و جامعه مدنيون داخل حکومت در طرف ديگر. سرنوشت سياسى جامعه را قرار است کشمکش اين دو نيرو تعيين کند. وظيفه اپوزيسيون متعلق به جامعه مدنى چيست؟ تبديل کردن مردم معترض به سياهى لشکر جامعه مدنيون داخل حکومت. ٨- طرفدار توسعه اقتصادى اند. اما منظورشان از توسعه اقتصادى، نه رفاه اقتصادى مردم بلکه امنيت و سودآورى سرمايه است. ملزومات چنين توسعه اى بيحقوقى و رياضت و سربزيرى کارگران و اقشار محروم جامعه است. ميگويند کارگر منضبط و خاموش و بيحقوق شرط ضرورى توسعه اقتصادى و در نتيجه فراهم شدن زمينه اقتصادى استقرار جامعه مدنى است. ٩- با قدرت گيرى کارگر و نيروهاى چپ و پيشرو ضديت دارند و در اين مورد حاضرند در يک سنگر با سلاحهاى کهنه و جديد مذهب و سلطنت و رژيم اسلامى و اينبار بنام جامعه مدنى مبارزه کنند تا توده کارگر و شهروند عادى اين جامعه در سرنوشت اقتصادى و سياسى خود دخالت نداشته باشد. "جامعه مدنى" راه جلوگيرى از حضور فعال کارگران و نيروهاى چپ و مردم در سرنوشت جامعه است.
"جامعه مدنى" و "استراتژى مبارزه مسالمت آميز" مسالمت، وجهى از هويت سياسى جامعه مدنيون نيست. همينها وقتى از ضروريات توسعه اقتصادى صحبت ميکنند آشکارا از سرکوب کارگر براى "منضبط کردن نيروى کار" صحبت ميکنند. مسالمت به خاطر کارکرد سياسى ويژه اى وارد فرهنگ سياسى اينها شده است. مسالمت داروى خواب آور اينها براى "مردم عاصى خيابانها"ست. مسالمت شيوه اى از مبارزه است اما نه مبارزه با رژيم بلکه مبارزه براى راه انداختن "آشتى ملى" با آن. مسالمت ضمانتى است براى از خط خارج نشدن روند تحولات سياسى و امکانپذير کردن کنترل آن. روشى براى ميدان دادن به بند و بست آرام و بى دردسر جامعه مدنيون خارج از رژيم با جامعه مدنيون داخل آن.مسئله سرنگونى رژيم اسلامى بدست کارگران و مردم آزاديخواه و دخالت مستقيم در تعيين سرنوشت جامعه بعد از آن، شبحى بالاسر رژيم و يک نگرانى دائمى اپوزيسيون طرفدار رژيم بوده است. ميدانند دخالت توده کارگر و مردم آزاديخواه هم ارکان رژيم را متزلزل ميکند و هم ارکان اپوزيسون طرفدار رژيم را. استراتژى مبارزه مسالمت آميز پادزهر مورد توافق براى جلوگيرى از همين دخالت راديکال مردم براى سرنگونى است. خودشان ميگويند استراتژى پيکار مسالمت آميز "در تقابل باهمه طرحها و راه حلهايى مطرح ميشود که شعار آنها سرنگونى دولت جمهورى اسلامى است." به قول آقاى بابک امير خسروى "سرنوشت يک ملت و کشور و تحقق امر آزادى و مردم سالارى را نميتوان بدست مردم عاصى و عصبانى خيابانها سپرد." بيدليل نيست که يک وجه فعاليت تبليغاتى اينها هميشه اين بوده است که نوزده سال جنايت رژيم اسلامى را به پاى مردم و انقلاب ٥٧ بنويسند. با هر حرکت اعتراضى انقلاب ٥٧ را به مردم نشان ميدهند و ميگويند هر چه بر سرتان آمده محصول همان انقلاب بوده است. هر چقدر در مورد مطالبات انسانى مردم الکن هستند همانقدر در ضديت با انقلاب صراحت و "وحدت کلمه" بينظيرى دارند. درست تشخيص داده اند. وقتى قرار است از رژيم اسلامى فراتر نرفت، وقتى هدف نهايى فشار آوردن بر همين رژيم براى اجراى قانون اساسى خودش است، معلوم است بايد در مقابل هر جلوه اى از مبارزه راديکال و هر سطحى از دخالتگرى از پايين که بوى انقلاب ميدهد و ارکان رژيم را زير سئوال ميبرد ايستاد. با "پيکار مسالمت آميزشان" در حقيقت به مردم ميگويند: کنار بايستيد، بگذاريد پروسه دگرديسى جمهورى اسلامى خامنه اى به جمهورى اسلامى خاتمى به مسالمت آميزترين وجه به اتمام برسد. "پيکار مسالمت آميز" جزوى از برنامه اپوزيسيون پرو رژيم براى فراهم کردن فضاى "آشتى ملى" است. حلقه اى براى مماشات با رژيم اسلامى به جاى سرنگونى آن.اين ديگر جالب است. مسالمت با رژيم آنقدر براى اپوزيسيون پرو رژيم جايگاه پيدا کرده که وزراى ساواک پرورده رژيم سلطنت متخصص امور مسالمت شده اند. منوچهر گنجى به درجه داران سازمان درفش کاويانى که يک عمر با شلاق با انقلابيون مبارزه کرده اند ابلاغ کرده با رژيم به نحو مسالمت آميز مبارزه کنند! اگر اپوزيسيون طرفدار رژيم در مورد روشهاى مبارزه مسالمت آميز کم آوردند بهتر است به مقاله ايشان در نيمروز مراجعه کنند که منبعى ارزنده در زمينه استراتژى مبازره مسالمت آميز است. ايشان يادآور ميشوند که اشتباهشان تاکنون اين بوده که اساس کار روى اعتصاب و تظاهرات خيابانى قرار داده اند (کذا!) و از انواع ديگر مثل اعتصاب غذا و "عمليات قانع کننده"!! استفاده نکرده اند. خود عمليات قانع کننده بالغ بر دويست نوع است: پوشيدن لباس رنگى، بکار بردن عطر، راه پيمايى يک ساعت در روز توسط خانمها و جوانان در خيابانها، سکوت ٥ دقيقه اى در مدارس و دانشگاهها و کارخانه ها. و اين آخرى ديگر واقعا تماشايى است: پاى منبر آخوندى که قبولش نداريم نبايد بنشينيم و اگر هم نشستيم صلوات نفرستيم.
"جامعه مدنى"، خاتمى و مماشات با جمهورى اسلامى فراموش نشده است که انتخاب خاتمى به رياست جمهورى چه دنياى پرهيجانى در ميان اپوزيسيون پرو رژيم راه انداخت. گفتند که اين انتخاب "انقلابى قانونى و پرجلال و راه گشاى آشتى ملى است، راى دوم خرداد راى نه به گروههاى طالب براندازى است" (عزت الله سحابى). گفتند که "اين امکان وجود دارد که خاتمى با بسيج سازمان يافته مردم ... سر انجام ريشه هاى سست شده نظام را از جا کند تا حکومت در خور جامعه مدنى ايران به جاى آن بنشيند ... واقعه دوم خرداد، رويدادى حاکى از اينست که جامعه مدنى در حال چربيدن بر جامعه دينى است. (هوشنگ وزيرى). گفتند که "خاتمى با برنامه نسبتا پيشرفته اى پا به ميدان گذاشته است و بايد از او حمايت کرد." (بيژن حکمت) گفتند آخوندى سکان سياست را در دست گرفته است که "انديشه هاى اعلام شده اش" در باره جامعه مدنى "گلهاى کوچک و زيبايى است که در لجنزار خشونت و تحجر و استبداد روئيده اند". و به خود به عنوان باغبانان اين "گل زيبا" نگاه کردند که نقششان مصون داشتن آن از آفت تعرض مردمى است. در حقيقيت انتخاب خاتمى نقطه عطف تاريخى مهمى براى اپوزيسيون پرو رژيم بود. اين مقطعى بود که به نظر ميرسيد بهتر از هر موقع ميتوان هم محدوده تحولات و هم نيروى تحولات را به بند و بست اپوزيسيون رژيمى شده و رژيم محدود کرد. واکنش جامعه مدنيون به انتخاب خاتمى نشان داد که جامعه مدنى براى اپوزيسيون حامى رژيم، فرمولى براى جا باز کردن و نقش مهم دادن به تضادهاى درونى حکومت اسلامى، فرمولى براى مماشات با يک رژيم سراپا ارتجاعى و راهيابى به دربار اسلامى است. از نظر اينها، خاتمى مشخصات قابل اتکايى براى تعديل رژيم اسلامى را دارد. مسلمان است اما در موقعيتى هست که بتواند اسلام را رنگ آميزى کند. مردى از تبار خود حکومت است و ميتواند بند و بست در بالا را سازمان هد. پشتوانه اجتماعى دارد و ميتوان با اتکا به او راه دخالت مردم و حرکت از پايين را مسدود کرد. درست به همين خاطر با انتخاب دوم خرداد در ميان اپوزيسيون مسابقه پرشورى راه افتاد تا ثابت کنند که واقعه دوم خرداد يک نقطه عطف مهم براى استقرار جامعه مدنى و يک گشايش جدى براى فعاليت نيروهاى جامعه مدنى است. و اين وظيفه معينى بردوش اينها گذشت. گفتند که: "اپوزيسيون دمکرات" در "پذيرش همزيستى با جمهورى اسلامى جديد" تصوير شده از طرف رئيس جمهور جديد و راه انداختن "آشتى ملى و جامعه مدنى" نقش مهمى بر دوش دارد و اعلام کردند حاضرند به عنوان "کادرهايى بى ادعا" به ايران برگردند و براى توفيق جمهورى اسلامى جديد در خدمت باشند. ميگويند خاتمى "نقطه اوج سياسى جامعه مدنى" در ايران است و ما ميدانيم که اين نقطه اوج سياسى نه تنها پاسخگوى پايين ترين سطح توقعات مردم نيست بلکه کاملا در نقطه مقابل آنست. نه تنها نخواهد توانست رژيم اسلامى را نجات دهد بلکه خود هم به عنوان جزئى از آن و به همراه آن سقوط خواهد کرد. امواج سرنگونى رژيم اسلامى به همراه خاتمى تمام آنهايى را هم خواهد برد که به عنوان پامنبرى اين آخوند ظاهر شده اند.
اسلاميون، نيروى استقرار "جامعه مدنى" دهه نود، دهه اوجگيرى جريانات اسلامى بود. اين هم براى بشريت و هم براى خود مذهب و اسلام گران تمام شد. در کنار تلفات سنگين، مذهب ظرفيتهاى عظيم ضد انسانيش را نشان داد. معلوم شد که مذهب، خصوصا مذهبى که با سياست و قدرت سياسى آميخته ميشود دشمن شماره يک همه تعلقات زيباى انسانى است. مذهب و انسانيت، مذهب و روابط انسانى، مذهب و عشق به انسان به دو عالم متفاوت تعلق دارند. امروز لازم نيست کسى ضديت مذهب و اسلام با زندگى انسانى را از درون قران و با مراجعه به آيه هاى کتب مقدس و قران ثابت کند. انسان آخر قرن بيستم، مخصوصا مردمى که در کشورهاى اسلام زده زندگى ميکنند آثار شنيع مذهب و اسلام را در زندگى روزمره شان مستقيما تجربه کرده اند. اسلام براى بشر قرن بيستم ياد آور ضديت با زندگى است. واژه اسلام و حکومت اسلامى يادآور قتل عام و زندان و شکنجه و سنگسار و عزا و گرسنگى و غم و جنگ و زن آزارى است. به سادگى ميتوان گفت که در انتهاى قرن بيستم، هر نيرويى که حتى ذره اى دلواپس حال و روزگار بشر است بايد قبلا تکليف خود را با اين پديده به غايت ارتجاعى يعنى مذهب و نيروهاى مذهبى و در ايران مشخصا اسلام و جمهورى اسلامى و نيروهاى اسلامى روشن کند. در نتيجه حاکميت يک رژيم مذهبى، در صحنه سياسى ايران امروز در يکطرف مردم منزجر از جمهورى اسلامى قرار دارند که به هر نحوى ميخواهند از شر اين پديده ضد انسانى نجات پيدا کنند و در طرف ديگر اسلاميون و رژيم اسلامى و اپوزيسيون طرفدارش قرار دارند که در تقلاى نجات آينده اسلام و جمهورى اسلاميشان هستند. "جامعه مدنى" حزب اعلام نشده بخشى از دوميهاست که با اتکاء به همانها هم ميخواهد جامعه مدنى مستقر کند. نيروهايى از درون همين ارتجاع، نيروهاى استقرار جامعه مدنى هستند. وقتى جامعه مدنى همان "جمهورى اسلامى تجديد شده توسط خاتمى" است طبيعى است که نيروى استقرار چنين جامعه اى هم اسلاميون باشند و نه کارگران، زنان و جوانان تشنه زندگى آزاد و مدرن. طبيعى است اينها با افتخار تمام در کنار نيروهاى مرتجعى قرار گيرند که بارها ضديت خود را با همين جوانان و کارگران وزنان نشان داده اند. "درسهاى" آقاى امير خسروى از واقعه دوم خرداد مثال گويايى در اين مورد است: ايشان که علاقه اش به اسلام و اسلاميون را از همان دوران فعاليتش در حزب توده به ارث برده است ميگويد که: بايد با اتکا به "نيروهاى تازه نفس و هنوز کشف نشده در مبارزه براى آزادى يعنى نيروهاى اسلامى آزاديخواه درون و بيرون نظام، جمهورى اسلامى را از درون متحول کرد." بدين ترتيب وظيفه عاجل حزب ايشان "پيدا کردن زبان مشترک با اين نيروها" و "بازسازى نيروهاى آزاديخواه اسلامى" "به عنوان اولين قدم براى پويا کردن جامعه مدنى" است. در نتيجه تلاش حزب ايشان: قرار است نيروهاى اسلامى از "حاکميت کنونى و مبتنى بر ولايت فقيه" فاصله بگيرند و به "نيرويهاى آزاديخواه و لائيک خارج از مدار حاکميت" بپيوندند. فکر نکنيد که "موضوع به دکتر سروش و همفکران او محدود ميشود". نه خير، در "کارزار مسالمت آميز" ايشان تا دلتان بخواهد نيرو براى جامعه مدنى پيدا ميشود. فعلا نيروهاى زير در ليست ايشان قرار گرفته اند: کارگزاران سازندگى، روزنامه سلام، انجمنهاى اسلامى دانشجويان، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و دفتر تحکيم وحدت.اگر چه رفتار اسلام و رژيم اسلامى با زنان يکى از تاريکترين و شرم آورترين گوشه هاى تاريخ بشريت است، جامعه مدنيون نيروهاى جامعه مدنى را در ميان زنانى که در مقابل اين ارتجاع مقاومت ميکنند جستجو نميکنند. نه خير، به جاى زنان، اين "رشد بيسابقه ايده هاى فمينيستى" در "محافل "روشنفکران ديندار" است که نشان ميدهد جامعه مدنى در حال شکوفايى است. مقاومت زنان در مقابل ارتجاع هنوز نشانه اى از چيزى نيست. بلکه اين فمينيسم اسلامى است که "يکى از ظريفترين و حساسترين نشانه هاى مثبت "وارنگى" اوضاع در سمت مسير شکل گيرى جامعه مدنى، سکولاريسم و دمکراسى در ايران است."فعالين اپوزيسيون طرفدار "جامعه مدنـى" بايد کلاهشان را از شادى به هوا پرت کنند وقتى ميبينند که دوران خاتمى اينهمه دستاورد داشته است و نشانه هاى رشد و شکوفايى جامعه مدنى همچنان بر سر و روى ما ميبارد: پريسا مجاز است براى زنان آواز بخواند. (ايشان جزو ايرانگرايان اسلامى هستند و معتقد شده اند که "انگيزه اصلى در موسيقى بايد خدايى باشد و پخش صداى زنان در جمهورى اسلامى بايد تحت ضوابط دقيق شرعى و اسلامى باشد و کنترل شود") حجت الاسلام دعايى شعر نو ميخواند. (ايشان از اسلامگرايان ايرانى است و به قول نهضت خداپرستان سوسياليست اين يک تحول مهم است)، حجت الاسلام افصحى طرفدار پينک فلويد است و قرار است بزودى هنرپيشه شود. آخوند ميتواند وسط ماه عزيز محرم آنهم درست در اوج شيون مسلمين مرثيه اش را قطع کند و جواب تلفن موبيل اش را بدهد. خانمها ميتوانند فوتبال بازى کنند اما فقط بايد حجاب اسلامى را رعايت کنند و تنها دست و گردى صورتشان ديده شود. طلبه هاى "جان بر کف قم" کتاب "خرد و حکومت" آيت الله مهدى حائرى يزدى را زير عباهاى خود پنهان ميکنند که در آن گفته شده است "دمکراسى در ارزشهاى خود اسلام است". محض اطلاع کسانى که کمتر با عظمت شخصيت هاى آتى جامعه مدنى آشنا هستند بايد گفت که اين آيت الله در کنار لوتر اسلامى يعنى آقاى حاج عبدالکريم دباغ سروش، کانت اسلامى لقب گرفته است. ميبينيد که جامعه مدنيون خيلى هم پرت نيستند. آيا اينها همه نشانه هايى از اين نيست که اسلام و اسلاميون ميتوانند مدرنيزه شوند و مدرنيسم هم ميتواند اسلامى شود؟!
"جامعه مدنى"، آزادى و دمکراسى قبلا به تصوير روزنامه سلام از جامعه مدنى اشاره کردم: "به جامعه اى جامعه مدنى ميگويند که در زير پرچم اسلام، ولى فقيه و قانون اساسى تنوع و تکثر را بپذيرد." اين را در کنار تصوير ساير شاخه هاى طرفدار جامعه مدنى از آزادى و دمکراسى قرار دهيد. مو لاى درشان نخواهد رفت. مشخصات سياسى "دموکراسى ايرانى" مورد نظر اين جريانات که قرار است در جامعه مدنى پياده شود به قرار زير است: همزيستى آن با ولايت فقيه و روحانيت کشور، جامعه اى که در آن قانون اساسى همين رژيم رعايت ميشود، ولى فقيه بر سر کار است اما نقش تشريفاتى دارد، دعواى جناههاى همين رژيم به داورى مردم گذاشته ميشود و اوضاع آنچنان آزاد است! که برخى از مخالفان که ملتزم به نظام هستند ميتوانند در انتخابات شرکت کنند. معلوم است براى امثال امير خسروى از حزب دمکراتيک مردم ايران که فکر ميکند ميتوان در همين جمهورى اسلامى و با وجود ولى فقيه در مسند قدرت گام مهمى در جهت آزادى برداشت؛ براى امثال بيژن حکمت از جمهوريخواهان ملى که تصور ميکند "در همين رژيم فضاى وسيعى از آزاديها وجود دارد" و يک نشانه حضور پلوراليسم در جامعه را اين ميداند که ابراهيم يزدى ميتواند اعلام کند که به ولايت فقيه معتقد نيست اما آنرا تا قانون رژيم اسلامى برقرار است پاس ميدارد آزادى بيشتر از اين نميتواند معنى داشته باشد. خوب ميدانند که ولى فقيه سمبل و ستون جمهورى اسلامى است. وقتى ميگويند ميتوان در همين رژيم و در سايه ولى فقيه آزاد بود به يک حقيقت مهم اشاره ميکنند: ضديتشان با آزادى واقعى. اگر کسى ادعا کند که همزيستى آزادى واقعى و رژيم اسلامى با هر شکل و شمايل جديد غير ممکن است، شرط بقاء رژيم اسلامى فقدان آزادى است و شرط وجود آزادى سرنگونى رژيم اسلامى است، به "آزاديهاى خيره کننده" دوران خاتمى اشاره خواهند کرد و خواهند گفت که نگاه کنيد و ببينند که در همين مدت کوتاه، در همين رژيم اسلامى و در حضور ولى فقيه چند حزب و گروه از نعمات آزادى بهره مند شده اند: "حزب همبستگى ايران اسلامى" که توسط نمايندگان مجلس و مسئولان دولتى ايجاد شده است، "جمعيت مدافعين جامعه مدنى" که توسط گروهى از اعضاى ستادها انتخاباتى خاتمى از جمله زهرا شجاعى تاسيس شده است، "حزب ائتلاف روشنفکرى دينى ايران" که توسط ماشاء الله شمس الواعظين و به همراهى سروش تاسيس شده است، "جامعه اسلامى ورزشکاران"، "مجمع پيروان خط امام"، "نهضت اسلامى تعاون"، "انجمن روزنامه نگاران مسلمان" و گروههاى ديگر با پسوند و پيشوند اسلامى. و اين مهم نيست که در دوره همين رئيس جمهور و در زير سايه همين ولى فقيه صدها نفر به جرم داشتن افکار ضد مذهبى و ضديت با رژيم اعدام شده اند و يا بجرم ابراز علاقه سنگسار شده اند.بعضى موقع جامعه مدنيون حرفهايى در مورد آزادى ميزنند که انگار مردم را هالو گير آورده اند. ميگويند جامعه مدنى اصلا عرصه يکدنيا تفاوتهاست و جامعه مدنيون تکثر گرا هم اولين کسانى هستند که براى اين تفاوتها مبارزه ميکنند و اولين کسانى هستند که مردم را ارشاد ميکنند که اين تفاوتها را برسميت بشناسند. اگر ميخواهيد بدانيد که به نام آزادى با چه چيزهايى ميخواهند سر مردم را شيره بمالند به ليست پايين که "عناصر متشکله دموکراسى در جامعه مدنى" است نگاه کنيد: روابط کار مزدى، گروههاى تجارى سود طلب، گروههاى مستغلاتى، سرمايه تجارى، طبقات زميندار، اتحاديه هاى کارگرى، گروههاى زنان، تيمارستانها، فعالين بازار سياه و سازمانهاى دست راستى مذهبى و کليساها (معادلشان در ايران حتما مساجد و حسينيه ها و عاشوراها و تاسوعاهاست.) آيا هنوز ميتوان با ديدن اين همه سعه صدر در رابطه با "تکثر گرايى" ذره اى در دمکرات بودن اينها شک کرد؟ قرار دادن گروههاى زنان و اتحاديه هاى کارگرى در اين ليست نشانى از توجه به حقوق زن و کارگر نيست. کسى که با اسلام و جمهورى اسلامى مشکل ندارد نميتواند طرفدار آزادى زن باشد. جايگاه کارگر و زندگيش در جامعه مدنى به خوبى نشان ميدهد که منظورشان از اتحاديه هاى کارگرى ظرف تشکل و اعتراض کارگران نيست بلکه تشکلهايى براى ترغيب کارگر به رياضت کشيدن و خاموش ماندن است.فکر نکنيد حضرات طرفدار جامعه مدنى خيلى پرت هستند. از حقه بازى سياسيشان بگذريد که ميخواهند وجود بورس بازان و حضور مرتجعين مذهبى در جامعه را به عنوان نشانه آزادى قالب کنند. در حقيقت جامعه مطلوبشان جايى است که در آن بخش وسيعى از مردم به عنوان کارگر نيروى کارشان را به صاحبان سرمايه ميفروشند تا اقشار مختلف طبقه سرمايه دار از جمله کارخانه داران و و تجار و دلالان املاک ثروت جمع کنند. استبداد ستيزى جامعه مدنيون بيشتر هدف کنار زدن سايه استبداد از سر اليت سياسى جناح خودى است. تکثر گراييشان نوعى درخواست سهيم شدن خودشان در قدرت است. دمکراسيشان تکثر در زير پرچم اسلام و جمهورى اسلامى و به بازى گرفته شدن در رژيم اسلامى است.
اقتصاد توسعه و ضروت خفقان در"جامعه مدنى" جامعه مدنيون غالبا از اقتصاد حرف نميزنند. وقتى هم به اقتصاد ميپردازند براحتى و با افتخار خود را هم ارز و در کنار توحش و عنان گسيختگى احزاب و دولتهاى راست افراطى پيدا ميکنند. در اين رابطه به نوشته اى برخوردم که از اقتصاد و سياست مبتنى بر آن در جامعه مدنى تصوير روشنى ميدهد. اشاره ام به مقاله اى است تحت عنوان "نقش دولت و جامعه مدنى در فرايند توسعه" به قلم آقاى هوشنگ امير احمدى رئيس مرکز مطالعات خاورميانه در دانشگاه راتگرز. ايشان يکى از پرکارترين دلالان بين الملى است که به شغل کسب وجهه بين المللى براى رژيم اسلامى مشغول است. "توسعه"، "رياضت" و "انضباط کار" کلمات کليدى اقتصاد در جامعه مدنى است. توسعه براى طبقات دارا و رياضت براى طبقات پايين. رسما ميگويند اگر جامعه مدنى و توسعه اقتصادى ميخواهيد بايد براى مدت نامعلوم به نان خشک اکتفا کنيد. ايشان از "جامعه مدنى توسعه خواه" اسم ميبرند که مشخصه اقتصاديش به قرار زير است: "توسعه اقتصادى" محور همه چيز است. ضامن اجرايى اين توسعه اقتصادى "دولت توسعه خواه" است. وظيفه اين دولت چيست؟ "بيشينه کردن توان رشد بلند مدت اقتصاد". راه اين بيشينه کردن چيست؟ "منضبط کردن" جامعه مدنى. منضبط کردن جامعه مدنى از چه مسيرى ميگذرد؟ از مسير "منضبط کردن نيروى کار". منضبط کردن نيرى کار يعنى چه؟ جلوگيرى از طرح هرگونه مطالبه اى توسط اتحاديه هاى کارگرى که ممکن است فرايند توسعه را به خطر اندازد. چه چيزى توسعه اقتصادى را به خطر مياندازد؟ کاهش زمان کار، افزايش دستمزد، صرف هزينه براى ايمنى محيط کار و در يک کلام برخوردارى کارگر از ابتدايى ترين امکانات براى يک زندگى شايسته انسان. اين دولت توسعه خواه در عين حال وظيفه دارد به "بخش خصوصى توسعه خواه" در صورت بر آورده کردن "معيارهاى دقيق عملکرد صنايع" قدرت بخشد. معنى واقعى اين معيارها را که همان معيارهاى بانک جهانى و صندوق بين المللى پول است کارگران کشورهاى به اصطلاح در حال توسعه خوب ميدانند. در دهه اخير در اغلب کشورهاى آسيا و افريقا و آمريکاى لاتين و کشورهاى باز مانده از فروپاشى بلوک شرق هر حزبى سر کار آمده کارش همين بوده تا جهت بهره مند شدن سرمايه داران از کمکهاى اين نهادهاى جهانى، شرايط غير انسانى و ضدکارگرى مورد درخواست اين نهادهاى بين المللى سرمايه را تامين کند: بيکار کند، شدت کار را بالا ببرد، دستمزدها را پايين بياورد، مانع متشکل شدن کارگر شود، از عهده سرکوب اعتراضات کارگرى بربيايد و به قيمت فقر و گرسنگى گارگر زمينه "توسعه اقتصادى" را فراهم کند. دولت توسعه خواه دموکرات و تکثر گراى طرفدار جامعه مدنى در حقيقت همان بازوى سياسى صندوق بين الملى و بانک جهانى در "جامعه مدنى توسعه خواه" است. اگر دولت قرار است در "جامعه مدنى توسعه خواه" سرکوب کند تا اقتصاد توسعه يابد پس دمکراسى در اين جامعه چه معنايى دارد؟ اينها وقتى از دمکراسى صحبت ميکنند منظورشان آزادى شهروند معمولى جامعه نيست. آزادى اعتصاب و اعتراض نيست. آزادى متشکل شدن کارگر نيست. آزادى ابراز عقيده نيست. آزادى زنان نيست، بلکه عنوانى براى يک رژيم سياسى است که کارکرد اصلى اش تامين ثبات و امنيت و آزادى سرمايه در مقابل اعتراض کارگر و توده محروم جامعه است. همين مقاله ميگويد: رابطه دولت و جامعه مدنى تا آنجا که به دمکراسى مربوط است از دوره هاى "رشد و گذار و توسعه پايدار" ميگذرد. عنوان دولت در همه اين دوره ها البته دمکراسى است اما بهره مند شدن از ابتدايى ترين آزاديها مراحل پيچيده اى دارد: در دوره رشد آزاديهاى سياسى "غير ممکن" است. اقتصاد بايد به هر قيمتى يعنى به قيمت اختناق آشکار توسعه يابد. در دروه گذار قدرت دولت و جامعه مدنى برابر است. در اين دوره جامعه مدنى به معارضه با قدرت دولت برميخيزد که شکل آن عبارت است از: انقلاب، تهييج براى يک جامعه دمکراتيک تر و ناآرامى کارگران. براى توفيق در امر توسعه و "نهايتا دمکراتيک تر شدن يک کشور در حال توسعه" بايد اين دوره به صورت "مثبت" حل و فصل شود. منظور از حل مثبت به عقب نشاندن موفق اعتراضات است. فقط در اينصورت است که "جامعه به دوره توسعه پايدار" يعنى دوره سوم وارد خواهد شد که تازه "دمکراسى" در آن "محتمل تر" است. معلوم ميشود در "جامعه مدنى توسعه خواه" شهروند عادى نه تامين اقتصادى خواهد داشت و نه امنيت اجتماعى و سياسى. مثالهاى آقاى امير احمدى به اندازه کافى گوياست. دولتهاى کره و تايوان مواردى هستند که بزعم اين ايشان بايد الگوى راه انداختن جامعه مدنى در ايران باشند. ميگويد که در هر دو کشور وجود يک "دولت بناپارتيست" نيرومند براى ايجاد و حفظ شرايط اجتماعى لازم "براى انباشت پايدار سرمايه" اهميتى اساسى داشت. يکى از شرايط اجتماعى لازم بزبان اين استاد دمکرات عبارت است از: "سرکوب نيروى کار بدست دولت". حتما در همين کشورهاى الگو زمانى اساتيد همفکر خواسته اند کارگران را با مرحله بنديهاى کذايى دنبال نخود سياه دمکراسى در دوره سوم بفرستند اما صحنه هاى قدرتمند تعرض کارگرى در کره و سرکوب خشن اين اعتراضات نشان ميدهد که جامعه واقعى صحنه مبارزه براى آزادى واقعى در هر "سه دوره" است و نه سفسطه در مورده مرحله بنديها. جالب است که بعد از اين همه تئورى تراشى در مورد دولت در جامعه مدنى، آخرسر معلوم ميشود که استاد محترم هم براى همان سناريوى سياسى تبليغ ميکند که همه جامعه مدنيون براى رسيدن به آن دست و پا ميزنند: سرنگونى جمهورى اسلامى ممکن نيست، اکثريت مردم سرنگونى اين رژيم را مطلوب نميدانند، اما اگر جامعه مدنيون موافق رفرم سريعا نجنبند جامعه خودش "فوق سياسى"! خواهد شد، قدرت دولتى را زير سئوال خواهد برد و اين يعنى پايان امکان رفرم سياسى. يعنى سرنگونى.
خاتمه جمهورى اسلامى يک نابهنگامى تاريخى است و در يک تناقض تاريخى گير کرده است. از يکطرف نميتواند با شکل و شمايل موجودش به حيات خود ادامه دهد و از طرف ديگر تغيير اين شکل و شمايل زير سئوال بردن اساس رژيم است. از يکطرف متوجه شده اند که اگر ميخواهند بمانند بايد خود را با الزامات يک رژيم متعارف بورژايى سازگار کنند و از طرف ديگر براى تبديل شدن به يک رژيم متعارف بايد ارکان جمهورى اسلامى زير سئوال برود. در حقيقت رژيم اسلامى نه راه پس دارد و نه راه پيش. به قول آذرى قمى (از آيت الله هاى فعال جامعه مدنى که خلخالى را تحسين ميکرد که ميتوانست حکم اعدام را تماشا کند و بعد برود و آسوده بخوابد) اگر اوضاع عوض نشود "مردم ما را به زباله دان تاريخ خواهند افکند". جناح "جامعه مدنى" رژيم ميخواهد حايلى ميان زباله جمهورى اسلامى و زباله دان تاريخ شود. ميخواهد مانع پرتاب شدن اين زباله به زباله دان تاريخ شود. جامعه مدنيون متعلق به اپوزيسيون طرفدر رژيم هم در اين کار پادويى اش ميکنند.کار ما کارگران، کمونيستها و مردم آزاديخواه اينست که به اين پيش بينى داهيانه آيت لله سرعت دهيم و اين زباله را به جاى شايسته اش پرت کنيم تا جامعه از تعفن آن نجات يابد.
منتشر شده در هفته نامه شهروند چاپ کانادا
٧ بهمن ١٣٧٧، ٢٩ ژانويه ١٩٩٩