فصل دوم: نابرابرى زن و مرد فرمان خداست

دين دشمن زنان است

"هريک از شما زنان يک حوا هستيد؛ دروازه ورود به جهنم ايد؛ اغواگران خوردن ميوه ممنوعه بهشت و اولين تخطى کنندگان از قوانين و احکام الهى هستيد"

"و خداوند به زن فرمود: من رنج ترا افزون خواهم کرد. فرزندانت را با درد به دنيا خواهى آورد. بايد تمايلات شوهرت را تام و تمام ارضا کنى. اوست که سرور تو خواهد بود." انجيل: جنسيس سوره ٣ آيه ١٦

فرودستى زن و توجيه نابرابريها و تبعيضات اجتماعى و اقتصادى بعنوان امورى مقدر و الهى، فلسفه وجودى کليه اديان است. جايگاه زن در مذاهب، انعکاس الهى و آسمانى جايگاه زن در جوامع طبقاتى مردسالار و سراپا نابرابرى و تبعيض است. زنان روى زمين و در جامعه مرد سالار فرو دست بى ارزش و حقير محسوب ميشوند تا منفعتهاى سياسى و اقتصادى نظام حاکم برآورده شود و اديان اين بى ارزشى و ستم را در آيه هاى آسمانى و از زبان پيغمبرانشان توجيه و تقويت مى کنند. عواطف و تعصبات جاهلانه، مرد سالارى و مذهب حربه هاى سياسى و ايدئولوژيک طبقات حاکمه براى توجيه ستم و نابرابرى اند. اديان فرودستى زنان در مقابل مردان را اراده خدا قلمداد مى کنند و کليه قوانين و آموزشهاى دينى با بندگى و انقياد زنان عجين گرديده است.

کتابهاى آسمانى تورات، انجيل و قرآن همگى دستور العمل هاى الهى آزار و ستم بر زنان هستند. مقام زن در کليه اديان پست و پائين است : افلاطون از خدايان بخاطر هشت عمل خيرى که در حق او روا داشته اند سپاسگزارى مى کند: اولين عمل خير اين است که خدايان او را آزاد آفريده اند و نه برده. دومين عمل خير اين است که او يک مرد خلق شده و نه يک زن. طبق تعاليم کليه مذاهب از هندو و بوديسم و يهود تا مسيحيت و اسلام، سرشت زن اسرار آميز، وهم برانگيز و شيطانى است و اين سرشت شيطانى اگر کنترل نشود به ناپاکى و نابودى مردان منجر مى شود، از اين رو زنان بايد تحت فشار و کنترل باشند و چه در خانواده و چه در جامعه توسط مردان مقهور گردند.

براى مسيحيان معتقد و مومن، حقيقت چيزى است که در انجيل نوشته شده است، نوشته هايى که توسط سران قبايل عهد عتيق در خاورميانه نوشته شده و اساس آن بر زن ستيزى و نفرت و ترس از زنان است. انجيل و تورات سرشار از زن ستيزى و بربريت نسبت به زنان هستند.

انجيل مى آموزد که: زنان گناه و مرگ را به اين جهان آوردند؛ که زنان نزول نژاد انسان را همراه خود ببار آوردند؛ که زنان حتى قبل از روز قيامت و قضاوت نهايى، از همين الان گناهکار اند؛ که زنان محاکمه نشده محکومند، که ازدواج براى آنها چيزى جز انقياد واسارت نيست؛ که مادر شدن براى آنها نه دوره خوشى و لذت که دوره رنج و عذاب کشيدن است؛ که زن بايد در سکوت و تسليم، نقش اش در وابستگى به مرد را بعهده بگيرد؛ که زن بايد از طريق مرد به دنيا، به آگاهى و نيازهاى مادى خود دسترسى يابد و نه توسط خودش بعنوان يک انسان. اين، پايه و اساس موقعيت زن در انجيل و مسيحيت را رقم مى زند.

فرودستى زن در انجيل در سوره ١١ آيه هاى ٣، ٧، ١١ و ٩٨؛ در تيموتى سوره ٢ آيه هاى ٩-١٢؛ و در پيتر سوره ٣ آيه هاى ١-٧ بوضوح طرح و اثبات شده است. نفرت و ضديت مسيحيت با زنان بويژه در قرون وسطى بيشتر آشکار شد. زمانى که کليسا قدرت را قبضه کرد و حدود دو ميليون زن را به جرم واهى جادوگرى با شکنجه به قتل رساند. ناخنهاى زنان را کشيدند و با مقاش هاى سوزان سينه هاى آنها را داغ کردند. شکنجه جنسى و تجاوز از روشهاى رايج بود. بدنهاى زنان را به تخت هاى ميخ دار مى بستند. غالب زنان شکنجه شده زير فشارهاى طاقت فرسا وادار به اعتراف به جادوگرى شده و آنها را بر اساس همين اعترافات اعدام کردند.

در قرون تاريک حاکميت جهل و وحشيگرى مذهبى و حتى تا اوايل قرن هجدهم، زنان بسيارى بخاطر اينکه پايشان را از محدوده اى که کليسا براى آنها تعيين کرده بود، فراتر مى گذاشتند، بعنوان ساحره تکفير شده و در آتشى که کليسا، اين خانه خدا و اسقفها، اين فرزندان خدا، برپا مى کردند، زنده زنده سوزانده مى شدند. هنوز هم بسيارى از اين جنايتکاران از آزادى و ابراز وجود محدود زنان در جوامع امروز بخود مى پيچند و در ذهن بيمارشان انتطار روزى را مى کشند که بتوانند زنان را به صدها سال قبل و به جايى که خدا براى آنها مقرر کرده بود، بازگردانند.

مرد سالارى و جايگاه زن نزد خدا

تلقى از زن بعنوان ارضا کننده مرد، نقش او بعنوان مايملک مرد و وابستگى سرنوشت زن به مرد طى دو هزار ساله اخير در اشکال زمخت و عريان و يا ظريف و پيچيده اى به حيات خود ادامه مى دهد و اديان اين نابرابرى و فرودستى را توجيه و تحکيم مى کنند. در کليه اديان، زنان بايد در سه سطح مطيع و منقاد مردان باشند: قبل از ازدواج مطيع پدرانشان، پس از ازدواج در تملک همسرانشان و پس از مرگ آنان، بايد مطيع پسرانشان باشند.

بر اساس مذهب هندو، "هيچ زنى، چه مانند يک دختر جوان، چه بعنوان همسر و يا يک زن مسن، لايق نيست هيچ امرى را مستقلانه انجام دهد، او به مردان تعلق دارد و هرگز نمى تواند مستقل باشد". در ادبيات اين مذهب در قرن هفدهم، زنان به اين گروهها تقسيم و نامگذارى شده اند: خدمتکاران، گله ها، نادان ترين موجودات و آخرين دسته هم صرفا لايق کتک خوردن دانسته شده اند. مصيبت هاى اصلى يک زن هنگامى که همسرش مى ميرد، شروع مى شود. زن بيوه مظهر سترونى و يک شگون بد و نحس است. طبق تعاليم ارتدکس اين دين، زن بايد قبل از همسرش بميرد و از اين رو زنان بيوه مسئول مرگ همسرانشان تلقى مى شدند و يک زن راستين براى جبران اين گناه بايد در آتشى که جسد همسرش را در آن مى سوزاندند، بپرد تا همراه او خاکستر شود. بسيارى از زنان هندو از اين زندگى مصيبت بار و موقعيت خفا آور، روزه گرفتن هاى طولانى، تراشيدن سر و فقدان هر نوع حقوق انسانى گريخته و به فحشا پناه مى بردند. در جوامع معاصر هم هنوز يک زن بيوه چون نقشى در ثروت و رونق مرد (آرتا) و کاميابى جنسى مرد (کاما) ندارد، موجودى پست تلقى مى شود. طبق رسوم مذهبى او بايد تمام عمرش را به تنهايى، در عزادارى و در وضعيتى حقارت بار در خانه وابستگان همسرش بسر برد.

در مورد پرستش مردان توسط زنان در انجيل در آيه هاى ٣ و ٩ باب ١١ روميان، آمده: "بر تارک هر زن، مرد و بر تارک هر مرد مسيح و بر تارک مسيح، خدا قرار دارد و زن بايد آنها را پرستش کند." انجيل: کلوسيان سوره ٣ آيه ١٨: "اى زنان! فرمان شوهرانتان را اطاعت کنيد، اين کار مانند اطاعت از خداوند است"

در کليه اين مذاهب زن مايملک مرد و نه يک انسان، بلکه صرفا مادر فرزندان مرد است، مادر البته بمعنى زاينده و شير دهنده و زن اين را نه براى فرزندان خود، بلکه براى مرد انجام مى دهد و مى تواند در ازاى آن مزد مطالبه کند. زن حقى نسبت به فرزندانش ندارد. خدا در آخرين مذهب اش و در کتاب آسمانى آن قران ميگويد: "مردان را بر زنان افزونى و برترى خواهد بود" (سوره بقره آيه ٢٢٨)، يا "مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانى است، هم بواسطه برترى که خدا بر آنان روا داشته و هم بواسطه آنکه مردان بايد از مال خود به زنان نفقه بدهند."

مارتين لوتر پيشواى پروتستانيسم در مورد زنان مى گويد: "واضح است که زنان موجودات متفاوتى از مردان هستند، از حيث هوش و عقل پائين ترند همانطور که ماه نسبت به خورشيد تاريک و پائين است، زنان به هيج وجه اعتبار و حرمت مردان را ندارند" و "مردان عقل شان از زنان بيشتر است؛ زنان چيزى جز پستانهاى کوچک و باسنهاى بزرگ ندارند و بالاخره بايد خانه نشين شده و راکد و ساکن بمانند؛ از خانه نگهدارى کنند؛ بچه بزايند و بچه ها را بزرگ کنند" و "ما به سختى مى توانيم در باره زنان بدون احساس خفت و شرم حرف بزنيم. مطمئنا ما بدون احساس شرم و خفت دائمى قادر به استفاده از زنان نيستيم"

کالوين بزرگترين "عالم" مسيحيت پس از اگوستين در قرن چهارم و از پيشوايان پروتستانيسم نيز در مورد موقعيت زنان گفت: "اين غير قابل قبول ترين امر است که کسانى که خود موضوع اقتدار ديگران هستند يعنى زنان، بتوانند اختيار تعليم دادن ديگران را داشته باشند. اين حکم عقل سليم است که زنان در خانه بمانند و از اداره امور حذف شوند." وى همچنين گفت: "موقعيت فرودست و زير سلطه را به زنان تحميل کنيد و بگذاريد زنان فرودستى خود را طبيعى و عادى بپندارند"

در انجيل، کرينتين ١٤: ٣٤-٣٥: "زنان بايد به شوهرانشان کمک کنند، زن حق تعليم و آموزش ندارد. زن هيچ اختيار و قدرتى بر شوهرش ندارد و بايد مطيع او باشد." در انجيل، تيموتى و کورينتين شماره هاى ٢ و ١٤ آمده: "يک زن بايد در سکوت و بى صدايى بياموزد، هيچ زنى حق تعليم و اتوريته بر مردان را ندارد." و "زنان شما در کليساها خاموش باشند، زيرا ايشان را حرف زدن جايز نيست، بلکه اطاعت نمودن است. اما اگر ميخواهند بيآموزند، بايد درخانه از شوهرانشان بپرسند چون زنان را در کليسا حرف زدن قبيح است."

طبق تعاليم تالمود:" مردى که تورات را به دخترش مى آموزد، گويى به او تعليم بى بند و بارى مى دهد"، "مردى که با زنان زياد حرف مى زند، شيطان را بر خود مسلط مى کند و از آموزش پرهيزگارى و قوانين مذهبى دورى مى جويد" و "بگذار کلمات تورات سوزانده شوند اما به زنان آموزش داده نشوند"، "تنها چيزى که ما بايد از زنان توقع داشته باشيم اين است که بچه هاى ما را بزرگ کنند و ما را از گناه محفوظ بدارند"

انجيل، تيموتى سوره ٢ آيه هاى ١٤ و ١٥: "زنان جز آنچه که از مادران و شوهرانشان ياد مى گيرند نبايد آموزش ديگرى ببينند"

در قرآن، سوره نسا آيه ٣٨ آمده: "و زنانى که از مخالفت و نافرمانى آنان بيمناک هستيد، بايد نخست آنان را موعظه کنيد، اگر مطيع نشدند از خوابگاه آنان دورى گزينيد، باز اگر مطيع نشدند، آنها را کتک بزنيد،..."

وظيفه جرح و تعديل اين باورهاى ارتجاعى متعلق به زندگى بشر در عهد نظامات قبيله اى و توحش ماقبل تاريخ در قرون جديد به رساله هاى نمايندگان زمينى اديان يعنى پاپ ها، کاردينالها، آيت الله ها، علماى اعلام و حجج اسلام واگذار شده تا اين بربريت را با نيازهاى اجتماعى و اقتصادى طبقات حاکم تلفيق و اين وحشيگرى و خشونت را بر زندگى مردم حاکم کنند.

مرد سالارى، تملک و وابستگى زن به مرد و بيحقوقى زنان چه در اشکال زمخت، آميخته به توحش قبيله اى، جاهلانه و ماقبل تاريخ آن و چه در اشکال پوشيده تر، توسط قوانين و تعاليم کليه اديان توجيه شده و هر جا دست دين باز بوده، اين توحش و نکبت را بويژه رسما بر زنان تحميل کرده است.

زنان سرچشمه گناه هستند!

طبق تعاليم الهى و بر اساس کليه اديان، گناه از زن نشات گرفت. طبق اسطوره "آدم و حوا" که در انجيل آمده، خدا، اولين انسان يعنى آدم را خلق کرد و سپس حوا از دنده او بوجود آمد که بعدها مسئول نزول آدم از موقعيت فرشته وار و آسمانى به موقعيت پست انسان زمينى شناخته شد. چرا؟ طبق اين اسطوره، خدا، آدم و حوا را در باغ بهشت مستقر کرد و به آنها اجازه داد که ميوه هاى همه درختان بجز يکى که درخت دانش نام داشت را بخورند. روزى يکى از مخلوقات آگاه و عاقل خدا به نزد حوا آمد و به او پيشنهاد کرد از ميوه درخت ممنوعه بخورد. حوا هم با توجه به اينکه شنيد ميوه درخت مزبور براى آگاهى و دانش خوب است، وسوسه شد و مقدارى را چيد و خورد. اين عمل او باعث نزول موقعيت آدم و خود حوا از فرشته به انسان شد.

در تورات، سيراخ ٢٥:٢٤ آمده "گناه از زن نشات گرفت و اين باعث شد که مردان از فرشتگان به موجودات زمينى تنزل يابند." تعجب آور نيست که اديان تک خدايى، جهل را براى زنان يک فضيلت محسوب مى کنند. آدم از اين گناه تبرئه شد چرا که اين يک زن يعنى حوا بود که موجب گمراهى و در نتيجه نزول و موقعيت پست او شد.

مذاهب و جنسيت زنان

ميل و انگيزه جنسى پس از ميل به غذا خوردن و زنده ماندن، قوى ترين و طبيعى ترين انگيزه بشرى است. انگيزه ازدياد نسل، اوج ميل به زندگى است که عميقا در بشر وجود دارد. تمايلات جسمانى و جنسى انسان و اعضا و اندامهاى بدن که اين تمايلات را برآورده مى کنند، بخش مهمى از طبيعت بشر را مى سازند. اينها واقعيات بديهى زندگى اند و نبايد موجب شرم، پرده پوشى و انکار قرار گيرند. جهالت مذهبى اين تمايلات بحق و لازم زنان را نه تنها انکار بلکه به وحشيانه ترين وجهى سرکوب مى کند. در اديان مختلف، زن صرفا وسيله اى براى ارضاى تمايلات جنسى مرد و توليد مثل است و خود هيچ اختيارى در برآوردن تمايلات انسانى اش ندارد و نورم رابطه جنسى زن و مرد، تحميل جنسى مرد به زن، خواستن مرد و نخواستن زن است. به همين دليل هر زمان که صحبت از آزادى و برابرى زن مى شود، مى گويند آزادى زن فساد است و اخلاقيات انسان را از بين مى برد.

منظور از اخلاقيات دينى، آن قوانين و معيارهايى است که محتوى آنها چيزى جز تجاوز جنسى روزمره به زنان و پايمال کردن حرمت آنان نيست. طبق اديان وظيفه زن ارضا مرد است تا وى بتواند وظيفه بندگى در مقابل خدا را بجا آورد. زن از جنسيت اش بمثابه زن رنج مى برد و وجود زنان بسيارى که آرزو مى کنند اى کاش مرد بدنيا مى آمدند و نه زن، بهمين دليل قابل فهم است. مردان مومن يهود هر روز شکر نعمتهاى خدا را طبق يک نماز صبحگاهى خود چنين بجا ميآورند: " شکر خدا ، پروردگار ما و پروردگار عالم را، که مرا زن خلق نکرد."

سنت اگوستين از پيشوايان با نفوذ مسيحيت نوشت: "هيچ چيز بيشتر از اين براى مردان در قلمرو نفوذ خويش مايه کسر شان نيست که ناچارند زنان خود را نوازش کنند، که در غير اين صورت بدون تماس فيزيکى، مردان نمى توانند صاحب زنان و فرزندان باشند"

در همه اديان رسمى، وفادارى جنسى زن به مرد يک اصل و وظيفه زن رعايت مطلق اين اصل است. در مذهب هندو زن بايد همسرش را بعنوان يک خدا پرستش کند. او بايد در خدمت به همسرش مانند يک برده کار کند، در عشق و مسايل جنسى مانند يک برده جنسى نيازمنديهاى مرد را برآورده کند و بعنوان مادر، عامل رونق، ثروت و شکوفايى همسرش باشد.

بر اساس تعاليم الهى در اديان يهوديت، هندو و اسلام، بکارت جنسى و "دست نخوردگى" قبل از ازدواج براى دختران جوان شرط زندگى کردن و زنده ماندن است و هر زنى که از اين قانون اجبارى تبعيت نکند و رياکارى اخلاقيات دوگانه جنسى را زير پا بگذارد به مرگى وحشتناک محکوم خواهد شد. در تورات، ديوترونومى (سوره ٢٢) آيه هاى ١٣-٢١ آمده: "زنان بکارت خود را حفظ کنيد، در غير اين صورت، مردان شهر شما را سنگسار مى کنند" و "اگر اتهام واقعيت داشته و بکارت دختر قابل اثبات نباشد، او بايد به خانه پدرش آورده شود و سپس مردان شهر او را سنگسار کنند" (همانجا)

در مذهب هندو، يک دختر جوان از تماس و لمس اعضاى بدنش با يک مرد پرهيز داده مى شود و فقط پدر بزرگ، پدر و برادر او حق دارند با او تماس فيزيکى و جسمى داشته باشند. زنان در دوران قاعدگى ناپاک تلقى شده و از هر نوع تماس اجتماعى و از جمله بودن با مردان در زير يک سقف منع مى شدند. هنوز هم زنان در جوامع امروزى اين تحقير و انزوا را متحمل شده و از پختن غذا، شرکت در مراسم اجتماعى و خانوادگى در دوران قاعدگى منع مى شوند و بايد براى باز گرداندن پاکيزگى به بدنشان، غسل بکنند.

حجاب

حجاب يکى از زشت ترين مظاهر تبعيض و ستمگرى مذهبى عليه زنان است و بيشتر از هر چيز ديگرى پتانسيل بغايت ارتجاعى مذهب در سرکوب زنان طى حاکميت يا قدرت گيرى جنبشها و دولتهاى اسلامى را به نمايش گذاشت و به پرچم سياسى و ايدئولوژيک اسلام سياسى در بيش از دو دهه گذشته تبديل شد.

در قرآن در سوره مريم و همچنين سوره نور، آيه هاى ٣٠ و ٣١ آمده "به زنان مسلمان بگو از نگاه شهوت آگين خوددارى کنند و عفت خود را حفظ نمايند و زيبايى هاى خود را آشکار نکنند مگر آنچه که آشکار است (صورت و کف دست و پا) و روسرى هايشان را به گريبان بزنند."

در انجيل، در شماره ٦ باب ١١ کورينتين آمده است: "اگر زن موى خود را نمى پوشاند آن را ببرد. اگر زن را موى بريدن و تراشيدن قبيح است بايد آن را بپوشاند."

اديان و رابطه جنسى زن و مرد

مطابق قوانين مذهبى زنان با زور و اجبار در يک رابطه زناشويى با مردان قرار مى گيرند و به زور هم در آن رابطه نگه داشته مى شوند. بسيارى از اين "زنان"، کودکان دختر نه تا پانزده ساله اى هستند که در جوامع تحت حاکميت و نفوذ اسلام سياسى مورد معامله جنسى قرار مى گيرند. در حاليکه بسيارى از زنان از امکان انتخاب آگاهانه و آزادانه همسر خود محروم هستند، به مردان اجازه داده مى شود که براى حفظ خود از "گناه که مسبب آن زنان هستند"، با زنان متعددى البته با اجازه و حکم مذهبى رابطه داشته باشند. اسلام البته اين افتخار را مختص به خود مى داند که تعداد همسران رسمى مردان را به چهار و تعداد همسران غير رسمى را تا بى نهايت تعيين کرده است.

خدا زن را در کليه مذاهب وسيله لذت جويى مرد تعريف کرده است، زن به مرد تعلق دارد و بايد در خانه در خدمت مرد باقى بماند. خدا چنان مردان را در تجاوز به حقوق زنان و خشونت عليه آنان آزاد گذاشته که تنها را محفوظ ماندن زنان براى شوهرانشان اين است که در خانه نگه داشته شوند و در دسترس مردان ديگر نباشند. نهادى شدن "زنا" در جوامع مذهبى نتيجه طبيعى موقعيت محروم زن در اين جوامع است. زنان زير سلطه قوانين و ارزشهاى دينى از رابطه جنسى آزادانه و داوطلبانه محروم هستند.

رابطه آزادانه و داوطلبانه زن با مرد در کليه مذاهب ممنوع شده و مجازات سختى براى آن در نظر گرفته شده است. در اديان يهود و اسلام مجازات رابطه جنسى خارج از ازدواج زن و مرد که در اسلام "زنا" ناميده مى شود، شلاق و سنگسار است و زنان بسيارى قربانى اين ناموس پرستى کثيف و اين ذهنيت بيمار مذهبى مى شوند. فرمان هفتم از ده فرمان تورات در شماره ١٤: ٢٠ خروج، و ١٨: ٥ تثنيه اين است که "زنا مکن" و حکم مجازات آن در آيه هاى ٢١ و ٢٢: ٢٢ تثنيه، سنگسار و قتل است. در کتاب آسمانى اسلام، در آيه ٣٢ اسرا سوره ١٧ در قران، زنا نهى شده و عقوبت سختى براى آن در نظر گرفته شده است. در انجيل شماره هاى ٢٧ و ٢٨ باب ٥: " هرکس به زنى نظر شهوت اندازد، هماندم در دل خود با او زنا کرده است." طبق قانون اسلامى، شريعت، مجازات رابطه جنسى خارج از ازدواج براى زنان متاهل، سنگسار است.

انجيل: لويتيکاس (سوره ١٥) آيه هاى ١٩-٣٠ و ٣: "عادت ماهانه زنان در نزد خدا، گناه آلود و کثيف است و هرکس در اين ايام به زنان نزديک شود توسط آنها آلوده مى شود"

چرا زنان به آزادى از دين نيازمندند؟

تمدن بشرى تا آنجا که به حقوق برابر زنان و برابرى زن و مرد مربوط مى شود، پيشرفت بسيار کندى داشته است. يکى از موانع قديمى و پابرجا، اديان هستند. نابرابرى زن و مرد فرمان خداست و دين دشمن زنان است. خداى کليه اديان، زنان را فرودست کرده و مردان را بر آنان برترى داده است. از اين رو يکى از ارکان جدى آزادى زنان، آزادى آنان از دين و ستمگرى اديان است.

حقوق زنان و برابرى زن و مرد هيچگاه با تفکر مذهبى و هيچيک از اديان موجود در جوامع بشرى سازگارى نداشته است. اگر امروزه زندگى مردم مانند گذشته تحت تسلط اديان نيست، به اين دليل است که نيروهاى اجتماعى خارج و بيرون از مذهب محدوديتهايى را به آن تحميل کرده اند وگرنه پاپ ها و آيت الله و خاخام ها با وجود گذشت صدها سال از وجود نکبت بارشان، باز هم بساط تفتيش عقايد و سوزاندن انسانها و آزار و اذيت مذهبى را به راه مى انداختند. در مورد اسلام بطور اخص، انسانيت پيشرو هنوز اين دين را مقهور نيروى خود نکرده است.

سکولاريسم بحق يکى از اصلى ترين پيش شرط هاى تحقق حقوق برابر زنان است. سرکوب خشن و حشيانه زنان و لگد مال شدن حقوق آنان در خانواده و جامعه در جوامع زير سلطه و نفوذ اديان و بويژه حکومتهاى اسلامى، مساله زنان را در راس مسائل اجتماعى و سياسى جامعه قرار داده است. جدايى مذهب از دولت و از آموزش و پرورش و تبديل مذهب به امر خصوصى افراد جامعه بايد در راس مطالبات جنبش هاى زنان براى برابرى قرار گيرد. برابرى کامل و بى قيد و شرط زن و مرد در حقوق فردى و مدنى، در خانواده و در شرکت در حيات سياسى جامعه، لغو امتيازات ويژه مردان و مبارزه عليه مرد سالارى، رئوس مطالباتى هستند که دامنه نفوذ و تاثير مذهب بر زندگى زنان را محدود مى سازند.

ضمن اينکه بايد دامنه نفوذ رسمى اديان بر زندگى مردم و بويژه زنان و کودکان را محدود کرد و مذهب را صرفا بعنوان امر خصوصى آحاد جامعه برسميت شناخت، بايد دائما آن را بمثابه نيرويى مخرب افشا کرد. افشا مذهب يک امر حياتى در آزادى کامل زنان است. نفس اعتقاد به ماورا الطبيعه باعث فساد انسان مى شود و هر چند هم که دامنه نفوذ رسمى مذهب را محدود کنيد باز هم تاثيرات ضد انسانى و جهالت بار آن در روابط و مناسبات انسانها از جمله زنان با مردان و کودکانشان باقى مى ماند.

مذهب فرودستى زنان و سرکوب و خشونت عليه آنان را توجيه و مبناى مناسبات ستمگرانه و انقياد آور سرمايه دارى قرار مى دهد. انسان در بندى که زندگى اجتماعى اش مقهور مناسبات و روابطى است که کاملا بر خلاف خواست و اراده اش عمل ميکنند و او صرفا ناظرى از خود بيگانه و تحقير شده در اين مناسبات است، چنين انسانى ناگزير در ذهن خود اراده خدا را بر جامعه حاکم مى کند و سرنوشت خود را ناشى از اراده او مى پندارد. خدا مظهر رهايى و تعالى انسان از خود بيگانه زمينى مى شود که مصائب جهنم حاضر را براى ورود به بهشت در آينده تحمل مى کند.

"مذهب مخلوق انسان در تنگنا افتاده است." (مارکس) انسان از خود بيگانه اى که در تنگناى اين مناسبات حقارت بار گير افتاده، مرعوب و مطيع، داراى عواطف عقب مانده، زورگو، متعصب و تبعيض گر خواهد بود. برابرى کامل زن و مرد تنها زمانى ممکن است که انسان فارغ از هر نوع قيد و بند عقب مانده فرهنگى، اقتصادى، و اجتماعى در يک جامعه آزاد و برابر زندگى کند و در اين جامعه انسانى مذهب، مرد سالارى و ساير حربه هاى فرهنگى و سياسى واپسگرا و بازدارنده و ضد بشر نقشى ندارند.