فصل چهارم: علم و بى پايگى وجود خدا
"انسانها اگر از روى اعتقادات دينى نباشد، هرگز نمى توانند اعمال بد و غيرانسانى را چنين کامل و با رضايت خاطر انجام دهند" پاسکال، رياضيدان
دين توهين به حرمت انسان است. با يا بدون آن، آدمهاى خوب کارهاى خوب و آدمهاى بد کارهاى بد انجام مى دهند. اما اگر انسانهاى خوب اعمال ضد انسانى انجام دهند، آنوقت حتما پاى دين و خدا در ميان است"
استيون ويبرگ
با نام و با اعتقاد به او، کاتوليک ها و پروتستان ها در ايرلند يکديگر را سالها منفجر مى کردند، براى سرزمين مقدس اش، يهوديان مومن و دست راستى ميليونها انسان را سالهاست آواره و تحت ستم کرده اند، طبق آيه هاى صادره از سوى او، امامان و آيت الله ها وحشيانه به زنان ستم مى کنند، براى استقرار حکومت اش، رژيمهاى اسلامى و گروههاى اسلام سياسى، هالوکاست و حمامهاى خون به راه انداخته اند و هزاران تن را در خاورميانه، آسيا و آفريقا و آمريکا به خاک و خون کشيده اند، با نام او و براى گوشت "حلال" مورد رضاى او، يهوديان و مسلمانان مومن گلوى حيوانات را زنده زنده مى برند و براى رضاى خاطرش، پاپ ها و کشيش هاى "عزب" و محروم از لذت جنسى، زندگى جنسى انسانها را به تباهى مى کشند و خود به اعمال شنيع جنسى نسبت به کودکان مى پردازند.
دستاوردهاى اديان و فعاليت سازنده آنها براى بشريت چه بوده است؟ همه اديان به ما يک کره زمين تخت و صاف را نشان داده اند که در بالاى آن بهشت و در پائين اش جهنم قرار دارد که ميليونها انسان در آن در حال زجرکش شدن هستند. محصولات و دستاوردهاى دين و خداپرستى در تاريخ گذشته، جز جهادهاى خونين، شکنجه هاى قرون وسطايى، انگيزاسيون (تفتيش عقايد)، قتل عام هاى دسته جمعى ناراضيان، انهدام فرهنگى و مخالفت رسمى و قانونى با هر ذره از حقايق و کشفيات علمى تا آخرين لحظه ممکن، چيز ديگرى نبوده است. با همه اين جنايت ها و تراژدى هاى انسانى که اعتقاد به خدا و اديان بوجود آورده، آيا واقعا خدايى وجود دارد؟ به عقيده من مطلقا نه. هيچ دليل و مدرک علمى و قانع کننده عقل بشر وجود ندارد که نشان بدهد زمانى خدايى وجود داشته يا فى الحال وجود دارد. خداپرستى و اديان فقط زندگى انسانها را تباه کرده اند، سعادت و خوشى آنها را به بند کشيده و وقت و انرژى آنها را به اتلاف برده اند.
چرا مردم به خدا عقيده دارند؟ بسيارى مى گويند اگر به اطراف خود نگاه کنيم، به زيبائيها و ظرافت طبيعت و گلها و پروانه ها، به چرخش آئروديناميک بال پرستوها، به موجودات زنده اى که فقط با ميکروسکوپ ديده مى شوند، به نظم و نسق کهکشان ها و ستاره ها که با تلسکوپ ديده مى شوند و نمونه هايى از اين قبيل، به اين جواب اساسى مى رسيم که اين مظاهر و موتورى که زندگى موجودات زنده را ميليونها سال است آفريده و مى چرخاند، ناشى از وجود خدا است. مى گويند امکان ندارد که چشم، گوش، کليه، قلب، مفاصل و مغز انسان بى خود و بى جهت بوجود آمده باشند. مى گويند اين اندامهاى ضرورى که بسيار زيبا، موزون و با پيچيدگى غير قابل تصورى به هم مرتبط هستند و در ارتباط با هم، حيات و زندگى انسان را امکان پذير مى کنند، بايد يک خالق و سازنده داشته باشند: پروردگار! اين سوال و جواب آن، ذهن بسيارى از ما انسانها را در دوران کودکى به خود مشغول کرده است و ظاهرا جواب قانع کننده اى هم به نظر رسيده است.
اما عليرغم همه اينها، ما اکنون در اثر تحولات عميق فکرى، علمى، فرهنگى و روشنگرانه در طول تاريخ بشر، بخوبى و روشنى مى دانيم که تعبير و پاسخ فوق کاملا غلط و بى ريشه است. ما اکنون مى دانيم که نظم و هدفمند بودن حيات و زندگى بشر و طبيعت حاصل پروسه اى کاملا متفاوت در تاريخ زندگى انسان است، پروسه اى که مستقل از نياز به هر خالق و آفريننده اى است؛ پروسه اى که اساسا نتيجه قوانين بسيار ساده علم فيزيک است، پروسه تکامل از طريق انتخاب طبيعى که توسط چارلز داروين و مستقل از او توسط آلفرد راسل والاس، کشف شد. پروسه اى که از طريق جهش ژنتيکى منجر به تکامل انواع مى شود.
اصلى ترين شواهد تکامل حيات يعنى فسيل ها به ما مى گويند که زندگى و حيات در روى زمين به مدت بيش از سه هزار ميليون سال در حال تکامل بوده است. مدت زمانى آنقدر طولانى که مغز انسانها نمى تواند آن را تصور و هضم کند. از زمانى که مسيح زندگى مى کرده دو هزار سال مى گذرد، مدت زمانى آنقدر طولانى که نمى توان بين اسطوره و تاريخ تمايزى قائل شد. طى اين دوران طولانى، تعداد تغييرات و جهش هاى ژنتيکى و تکاملى که بوقوع پيوسته، اصلا قابل تصور نيست. با همين مقياس هم طى سه هزار ميليون سالى که از پيدايش زندگى و حيات مى گذرد، ميلياردها و بيلياردها تغيير و جهش ژنتيکى و تکاملى موجب پيدايش جهان فعلى و زندگى کنونى شده است.
انتخاب طبيعى و تکامل در واقع موجب تحولاتى در حيات، طبيعت و کهکشان ها شده است که اديان مختلف آن را به خدا و خالق يکتا و پروردگار مهربان نسبت داده اند. شواهد و مدارک دال بر تکامل موجودات زنده، غير قابل انکار و محکم هستند. با وجود فسيل ها، توزيع جغرافيايى حيوانات و تکامل ساير انواع، ديگر نمى توان داستان خلقت توسط پروردگار را به انسان هوشمند امروزى تحميل کرد. تکامل انواع از طريق انتخاب طبيعى، بى پايگى وجود خدا را اثبات مى کند. جهش ژنتيکى، دى. ان. ا و مواد شيميايى و ژنتيکى ساده تر ماقبل آن بر اساس قوانين کاملا قابل فهم علم فيزيک يعنى ترکيب عناصر شيميايى از عناصر ساده تر، کليد درک اين مساله است. بلافاصله پس از "بيگ بنگ"، انفجار بزرگى که به ايجاد جهان منجر شد، همه چيز از هيدروژن خالص تشکيل شده بود. پس از اين دوره بود که اشکال ساده تر و پيچيده تر حيات بتدريج با جهش هاى ژنتيکى و اصل انتخاب طبيعى بوجود آمد و متحول شد. جهان به صورت کنونى آن طى هزاران ميليون سال در اثر اين تحولات، تکامل يافت.
آيا بحث و نظريه ديگرى در دفاع از وجود خدا هست؟ برخى، مساله وحى و الهام هاى غيبى را طرح مى کنند. آيا چنين چيزى صحت دارد؟ وحى و الهام غيبى همانقدر صحت دارد که ادعاهاى مجانين و ديوانگان ساکن تيمارستانها مبنى بر اينکه يا ناپلئون هستند، يا صلاح الدين ايوبى يا خود خدا، صحت دارد. اين افراد چه سالم و چه بيمار روانى مصرانه مى گويند به آنها وحى شده است. اما ما چرا بايد وحى را باور کنيم؟ آيا حقيقت در اين جهان چنان کم و ناياب است که براى توضيح پديده ها بايد به وحى و الهامهاى غيبى متوسل شويم؟
دين و علم: تقابل جهل و آگاهى
متد علمى و روش دينى
تاثير تحول بخش بکارگيرى متد علمى، ادراک ما از طبيعت و جهان را زير و رو کرده است. مدتهاست که متد متافيزيکى بررسى پديده ها در روش تحليل انسان جايى ندارند. ما اکنون مى بينيم که خصلت جهان اساسا فيزيکى - شيميايى و مادى است، و دائما در حال تغيير است. تصوير جهان امروز ما جهانى است در حال گسترش و مرکب از بيليونها منظومه فضايى. از زمان داروين تاکنون ما مى دانيم که جهان بيولوژيکى هم بخشى از پروسه تکامل است. نوع انسان هيچ نوع نقش و يا رابطه متافيزيکى و آسمانى ندارد. علوم مدرن، دکترين عتيق مبنى بر يک روح جدا از جسم، تناسخ و تئوريهايى نظير آن را کاملا رد و بى اعتبار کرده اند.
گامهاى آينده تحول و تکامل انسان بخشا بستگى به اين دارد که ما چه مى کنيم، چرا که ما از توانايى درک و از قدرت تاثير گذاشتن بر اين پروسه ها برخوردار هستيم. با گسترش درک مان از جهان، ما بهتر قادر خواهيم شد که قلمرو توجه انسان را وسيعتر کرده و واقعا به شهروندان جهان تبديل شويم. اين ما را در موقعيت انسانى تر و آزادمنشانه ترى قرار خواهد داد و از نظر مبانى و اصول اخلاقى نيز در موقعيتى بسيار بالاتر و والاتر قرار مى گيريم. ما مى توانيم تعقل و علم را براى بازسازى ارزشهاى مان به کار بگيريم و آنها را با شرايط واقعى بيشتر انطباق بدهيم. دکترين هاى متافيزيکى و معنويات دينى غالبا انکار نيازهاى طبيعى انسان و طرد مواهب زندگى را توصيه و موعظه مى کنند. اخلاقيات سکولاريستى و آته ايستى خواهان شادى و ماديت دادن به زندگى در همين جا و همين حالا هستند. از جمله عناصر اخلاقيات سکولاريستى و آته ايستى، آموزش، آگاهى، درک مادى از پديده ها و پروسه ها، بکارگيرى استعدادها و پتانسيل ها و تاکيد بر اراده و قدرت فرد بر سرنوشت و مقدرات خود هستند.
دين کاملا در تقابل و در ناخوانائى با علم و آگاهى قرار دارد. علم، مستقل از تعصبات و شيفتگى هاى اخلاقى مآبانه دينى، مسائل را علنا بررسى مى کند، به طرز بارز و آشکارى اطلاعات را در معرض و دسترس همگان قرار مى دهد، بطور واضح و روشنى نکات عجيب و نامعقول را بحث مى کند و مجموعه اى از ايده هاى مستقل و نظريه هايى را مى سازد که نشان مى دهند يک واقعيت پيچيده و مرکب چگونه از واقعيت ها و موجوديت هاى ساده سرچشمه گرفته و تشکيل شده است.
در مقابل، مذهب با روشى بسته و دگماتيک و به ضرب تعصبات و عقب ماندگيها مسائل را به طور "خصوصى" و سربسته منعکس مى کند؛ اطلاعات را به ضرب تحميل و يا از طريق اطمينان حاصل کردن از گيرنده آن، رد و بدل مى کند؛ نکات عجيب و غير قابل اثبات را با ترور و ارعاب و تهديد بحث مى کند و مجموعه اى از ايده هاى متناقضى که چيزى جز جهل و عقب ماندگى را نمى سازند و کاملا بى پايه و اساس هستند، را ايجاد کرده و عرضه مى کند.
علوم، واقعيات و حقايق را آشکار مى کنند، در حاليکه اديان آنها را مخفى مى سازند. جايى که دين ادعا مى کند که دارد توضيح مى دهد و تشريح مى کند، در واقع اين - همانگويى (توتوولوژى) مى کند. تحميل اينکه "خدا خواسته است" يا "خدا کرده است"، چيزى جز اذعان به جهل و نادانى نيست که فريبکارانه به لباس "توضيح و تشريح" درآمده است. علوم، اطلاعات را کاملا آشکار در دسترس قرار مى دهند و با جدلهاى علنى حول آنها، نادانسته ها و ناآگاهى ها را به درک و فهم و آگاهى از کل جهان مادى تبديل مى کنند. علوم به قدرت هوش و دانايى و درک انسانها احترام مى گذارند، اديان اين کيفيتهاى انسانى را دستکم گرفته و تحقير مى کنند.
علم، چشم انداز درک کامل واقعيتها را به انسان مى دهد و نشان مى دهد که هيچ جنبه اى از جهان مادى غير قابل درک و توضيح نيست و علم قادر به يافتن و توضيح جنبه هاى مختف زندگى مادى انسانهاست. دين در مقابل، مدعى است و مى کوشد اين را تحميل کند که مغز انسانها کوچکتر و کم ظرفيت تر از آن است که بتواند درک جامعى از مسايل را بدست آورد. علوم در مقابل، به طرز پيشرونده اى به سوى دانش و آگاهى کامل بشر گذار مى کنند و اديان را به عقب مى رانند.
علم يعنى فعاليت سرسختانه اى که با پاسخهاى قابل اتکاى خود به صخره جهل و عقب ماندگى حمله مى کند. برعکس، اديان مرکز و منشا غور و تفحص هاى جاهلانه و بى پايه براى مغزهاى سطحى پاپ ها، آيت الله ها و مجتهدين و خاخام ها و مدافعين پرو پا قرص آنها هستند. علوم به مسايل عميق و جدى صرفا با کلمات و لغات پاسخ نمى دهند بلکه جوابهاى خود را بر آزمايشات و تجربيات بيشمار و تلاش و تقلاى نظريه پردازان علمى و دانشمندان متکى مى کنند که از اين اطلاعات و داده ها، نتايج معقولى مى گيرند. اديان صرفا و وسيعا غور و تفحصات ذهنى احمقانه اى مى کنند که نه فقط بى فايده بلکه مضر و تباه کننده هستند، خرافى اند و متکى به ذهنيات افراد بوده و هيچوقت قابل آزمايش و اثبات نيستند.
ابداع متد تحقيق علمى، قدرتمند ترين ابزار هوشمندانه بشر، قوى ترين بستر و چهارچوب براى تفکر، تحقيق، درک و تلاش فکرى است و انسان را در موقعيتى قرار داده که بتواند ايده ها و فرضيه ها را مورد آزمايش قرار بدهد. هر ايده و فرضيه اى که بتواند در مقابل فشار تحقيقات علمى دوام بياورد، پابرجا مى ماند، وگرنه حذف مى شود. اما چنين مکانيسمى در دين صادق نيست. ايده ها در دين، قطعى و بدون تغيير تلقى مى شوند. آنها مقدس و آسمانى خوانده مى شوند و از اين رو هيچ انسانى قادر نيست کوچکترين شک و ترديدى در مورد صحت آنها بکند. طبق سيستم اديان، اينکه چگونه جهان مادى بوجود آمد يک تابو است که نمى شود به آن نزديک شد و آن را مورد بحث قرار داد. مکانيسم هاى مختلفى در اديان اجازه نمى دهند بشر بطور عادى به اين مسائل آزادانه فکر کند.
علوم به جستجوى واقعيات ساده اى مى پردازند که مبناى مسايل پيچيده هستند. علوم به مشاهده مى پردازند و به منشا حيات و زندگى در ساده ترين و پايه اى ترين شکل آن پى مى برند. "حقيقت نهايى" چيزى جز حقيقت ساده حيات مادى انسان نيست. اديان در مقابل، با حربه "خدا" همه چيز را توضيح مى دهند. علوم با آزمايش، رد و بدل کردن اطلاعات، تدوين نظريه هاى علمى و توضيح جهان مادى و حيات انسان، خرافى و تخيلى بودن، بنياد و اساس اديان را افشا مى کنند. علوم ثابت مى کنند که زندگى پس از مرگ وجود ندارد، و "روح"، "شيطان" و "پليديهاى اين دنياى فانى" همگى خرافات و فريب هستند.
اما در عين حال از اين بحث نبايد چنين نتيجه گيرى کرد که انسان فاقد نيازهاى معنوى و کيفيت هايى مانند عشق، دوست داشتن و زيبايى شناسى و نوع دوستى و ساير احساسات انسانى است. اين احساسات و معنويات همگى وجود مادى دارند و براى ظهور خود به الهام گرفتن از هيچ مرجع آسمانى و الهى احتياج ندارند. مثلا عشق و دوست داشتن يک احساس پيچيده است که با عکس العمل هاى ژنتيکى، فيزيولوژيکى، ترشحات هومونى و رفتارها و عکس العمل هاى هوشى و عقلى انسان همراه است.
و بالاخره به سوال اصلى و هميشگى مى رسيم: کل اين جهان از کجا آمد؟ در پاسخ به اين سوال، تمايز قاطع متدهاى علمى و دينى را دوباره مى بينيم. اديان جواب سطحى و خرافى خود را آماده دارند: "خدا آن را خلق کرد". چرا و چگونه؟ به دلايلى که تا ابد بر ما روشن نخواهد شد، مگر اينکه به او، خدا، بپيونديم. اين جواب پرت و مضر هيچکس را جز کسانى که دين، عقل و مغز آنها را ضايع و عليل کرده است، قانع نمى کند. در مقابل، علوم مداوما و مصرانه براى يک پاسخ جامع و همه جانبه تلاش مى کنند. ما شاهد پيشرفت اعجاب آور علوم هستيم که از زمان کشف تئورى نسبيت در ابتداى قرن بيستم سرعت و شتاب غير قابل تصورى گرفته است. هر چند دشواريهاى زيادى در راه است و هر چند که پاسخ ها هنوز کامل و جامع نيستند، اما علوم در راه يافتن جواب به اين سوال بزرگ که "جهان از کجا بوجود آمد؟" هستند. پاسخ علمى به اين سوال، بدون شک براى مغز و درک همه انسانها قابل درک خواهد بود. علوم، پاسخ به اين سوال مهم که اديان آن را به "زندگى پس از مرگ" و پيوستن به خدا حواله مى کنند، را در همين جهان موجود پيدا خواهند کرد.
خلاصه اينکه، هر جا که اديان، قدرت درک و فهم انسان را تحقير و پايمال مى کنند، علوم کاملا به اين درک و فهم متکى هستند و به آن اعتبار مى بخشند و احترام مى گذارند.