فصل پنجم: قدرت اديان سازمان يافته و گذار مردم از دين
"کارتل مواد مخدر مدى ئين (اسکوبارها) و مثلث هاى چينى و مافياى ايتاليا و آمريکا انگشت کوچک اديان سازمان يافته نمى شوند" منصور حکمت
"موجوديت و ادامه حيات حکومتها بدون استفاده از دين ممکن نيست" جرج برنارد شا
سال گذشته سال بدى براى سران و روساى اديان و ماههاى ناراحتى براى پيروان سه دين رسمى جهان بود. سه دين رسمى در جهان امروز يعنى يهوديت، مسيحيت و اسلام در بحران، بى آبرويى و فساد بسر مى برند. سران شاهزاده مانند کليساى کاتوليک بطور فزاينده اى مشغول لاپوشانى افتضاحات و جنايات کشيش هاى تحت مسئوليت خود نسبت به کودکان هستند. اسلام و تروريسم اسلامى بعد از ١١ سپتامبر ٢٠٠١ تا حدودى افشا و آشکار شده است. مذهب يهود و دولت مذهبى - قومى اسرائيل با سرکوب بى وقفه فلسطينى ها و اشغالهاى مکرر و وحشيانه زير ضربات انتقاد و فشار افکار عمومى جهان قرار گرفته است. هر يک از سه دين فوق بدلايل ويژه و جداگانه زير فشار و بحران هستند و پيروان آنها يکباره با انتقاد و مصاف روبرو شده اند.
حالا وقت آن رسيده که آته ايست ها باز هم و براى هزاران بار بگويند: "آها! نگفتيم"! و "ديديد که حق با ماست!" برخى از پيروان اين اديان نيز به ترديد افتاده و مى پرسند که چه چيز خاصى در سرشت اين اديان وجود دارد که آنها را با فساد و بى اعتبارى روبرو و منتهى کرده است؟ عناصر مشخصه اى از هر سه دين کانون انتقادات بيرحمانه و باعث شرمندگى، بى آبرويى و موقعيت دفاعى اين مذاهب شده اند. افشاى اينکه کاردينال ها، اسقف ها و سر کشيش هاى کليسا، اعمال جنايى کشيشان پدوفيل را لاپوشانى کرده اند باعث تخريب و صدمه سلسله مراتب کليسا شده است و يکى از اصول کاتوليسيسم که عزب ماندن کشيشان اين فرقه است، بطور اخص مورد سوال قرار گرفته است. اين عنصرى است که کليساى کاتوليک را از ساير فرقه ها مجزا مى کند. در اسلام پس از ١١ سپتامبر، فصل هايى از قرآن که در آن آشکارا خشونت و توحش تشويق و تجويز شده اند، برجسته شده است. همه جا اين بحث که اسلام با هر نوع تغيير و تحول و مدرنيسم و حقوق انسانى سرسختانه ضديت مى کند، مطرح است. در مورد دين سوم يعنى يهوديت، مساله براى يهوديان افراطى بخشى از هويت شان است: دولت و سرزمين اسرائيل است که بدليل حملات مکرر و اشغال فلسطين زير فشار و انتقاد شديد افکار عمومى جهان قرار گرفته است.
گسترش بى دينى در بين مردم در غرب دين هيچگاه نيروى معصوم، بيگناه يا بى طرفى نبوده و نيست. اديان عميقا در ايجاد بدبختى و مصيبت براى مردم جهان نقش دارند. خوشبختانه در جوامع غربى مردم بطرز فزاينده اى بى دين و بى خدا شده و ايده خدا، بهشت و جهنم و فرشتگان و شياطين را رها مى کنند. نفوذ مذهب در بين مردم بطور روز افزونى کاهش يافته و از اين نظر کليساها در حال ضعف و انقباض بسر مى برند و دچار بحران، چند دستگى و انشقاق هستند. در بريتانيا طى ٤٥٠ سال گذشته از تعداد مراجعه کنندگان منظم و روتين به مراسم يکشنبه شعبه هاى کليساى انگلستان بطور مستمر کاسته شده و به زير يک ميليون نفر در سال رسيده است. طبق آمار سال ١٩٩٤ اين رقم حدود يک ميليون از ٢٥ ميليون نفرى است که توسط کليساى انگلستان غسل تعميد شده و مسيحى پروتستان محسوب مى شوند. بخصوص از دهه ١٩٦٠ به بعد هر سال بين ٢ تا ٣ درصد از مراجعين به مراسم کليساها کم شده است. طى سالهاى ١٩٧٠ تا ١٩٩٠ از تعداد مراجعين به کليسا بيش از نيم ميليون نفر کم شده است. مراجعه مردم به کليسا براى انجام مراسم مذهبى ازدواج، غسل تعميد نوزادان، کريسمس و ايستر هم دائما کاهش يافته است. طبق تازه ترين گزارش منتشر شده پيش بينى مى شود که تا سال ٢٠٣٠ هزاران شعبه کليساى انگلستان تعطيل خواهند شد و بسيارى از اسقف نشين ها محو خواهند گرديد. طبق همين برآورد، تا سال ٢٠٣٠ تعداد به کليسا روندگان در بريتانيا به نيم ميليون نفر خواهد رسيد که کمتر از دو سوم نرخ فعلى و نصف تعداد کسانى است که در سال ١٩٨٠ به کليساى انگلستان مى رفتند. طبق اين برآورد، تعداد کودکانى که به کليسا خواهند رفت تقريبا به صفر خواهد رسيد.
کليساى انگلستان زير فشار اين واقعيت، دست به تغيير سيستم و الگوى آمارگيرى خود زده تا بگفته خود بتواند تصوير مطلوب و موفقى از وضعيت خود به دست بدهد يعنى واقعيتها را لاپوشانى کرده و طور ديگرى جلوه بدهد. اين کليسا اخيرا کميته مقابله با بحران سازمان داده، ساختار ادارى خود را با استخدام بازارياب (از جمله بازارياب هايى که سابقا دستمال توالت، مواد نرم کننده لباسشويى و صابونهاى مايع را تبليغ و بازاريابى مى کرده اند) و در پيش گرفتن استراتژى و روش کمپانيهاى صنعتى و تجارى مدرنيزه کرده و با پوسترهاى تبليغى در پى جذب جوانان به کليسا است. اما در پيش گرفتن استراتژى و روش کمپانيهاى قرن ٢١ با پيکره و محتوى عتيق کليسا و آموزشهاى آن به سختى مى تواند جور در بيايد و اين مساله اى است که پيش روى اسقف هاى کليسا با رداهاى بلند و دستارهاى حرير و کلاه و کمربندهاى عجيب و قرون وسطائى قرار گرفته است.
در آمريکا تازه ترين آمار و ارقام نشان مى دهند که تعداد بى اعتقادان به خدا در اين کشور رو به افزايش است و اين در حالى است که در اين کشور عليرغم يک قانون اساسى سکولار، دولت راست مذهبى غلبه دارد و دين را در همه عرصه هاى زندگى سياسى و اجتماعى مردم فعالانه حاکم مى کند. آمار مردمى که خود را با هيچ دينى تداعى نمى کنند از دهه ١٩٩٠ به حدود سى ميليون نفر رسيده است. اين جمعيت نسبتا وسيع خود را سکولاريست، آته ايست و اگنوستيک معرفى مى کنند. آمريکا هنوز از مذهبى ترين جوامع در جهان غرب است. با اين حال، اکنون بسيارى از مردم ضمن حفظ عقيده دينى خود بطرز فزاينده اى از اديان سازمان يافته و دگماتيسم فاصله مى گيرند. بسيارى از مهاجرين ساکن اين کشور که از آزار و ستم مذهبى گريخته اند، کل ايده دين و خدا را کنار مى گذارند. مردم آگاه تر و پخته تر شده اند و روندى که مبلغين مذهبى و متدينين آن را بى ايمانى و کم ايمانى نام گذاشته اند، روندى بسيار محکم و واضح است.
اين وضعيت بحرانى مختص کليساهاى پروتستان نيست. بسيارى از کاتوليک ها هم به تعاليم پاپ وقع چندانى نمى گذارند. حتى در ايرلند که سنتا يکى از پايگاههاى کاتوليسيسم بوده، چفت و بندهاى مذهبى بسيار سست شده اند. سرپيچى مردم در جوامعى که مذهب کاتوليک مسلط است، رو به رشد بوده و مردم احکام پاپ در مورد مسائل جنسى، جلوگيرى از باردارى، مساله سقط جنين و همجنس گرايى را آشکارا زير پا مى گذارند. زير اين فشارها، دولت ايرلند قوانين مربوط به ممنوعيت طلاق، همجنس گرايى و سقط جنين را تعديل کرده است. بسيارى معتقدند که اين قوانين از قوانين مشابه در انگلستان هم تعديل شده تر و ليبرال تر هستند. طى سه دهه آخر قرن بيستم تعداد طلبه هاى زن و مرد که در مدارس مذهبى ايرلند تدريس مى کنند، کاهش يافته و از ٢٣٠٠ نفر در ١٩٧٠ به ١٠٠٠ نفر در ١٩٩٣ رسيده است. يک سوم اين هزار نفر نيز در حال بازنشسته شدن هستند.
ايرلند سنتا کشيش کاتوليک به مناطق ديگر جهان صادر مى کرده است. اما مدتى است که اين کشيش ها مانند موجودات رو به زوال طبيعت در آمده اند. اخيرا قديمى ترين حوزه علميه کليساى کاتوليک در دوبلين پايتخت ايرلند ناچار به تعطيل شد چون نتوانست حتى يک طلبه را هم براى تدريس به خود جذب کند. يک دهه قبل اين روند قابل تصور نبود. زمانى، طلبگى حوزه هاى علميه با هدف کشيش شدن، يک شغل با پرستيژ در ايرلند محسوب مى شد. تحولات سياسى و اجتماعى در ايرلند و تداوم افتضاحات پدوفيلى کليساى کاتوليک از دلايل اصلى اين رکود هستند. در دهه ١٩٧٠، ١٦٠ نفر در ايرلند کشيش شدند و بسيارى از آنها براى اداره دواير کليسايى به بريتانيا، آفريقا، استراليا و ايالات متحده رفتند. در ١٩٩٠، اين رقم به ٥٢ نفر و سال گذشته به ٣٠ نفر رسيدند. کشيش هاى کاتوليک که زمانى از ارکان و سنگ بناى جامعه ايرلند به حساب مى آمدند اکنون حاشيه اى شده و اسباب مزاح و تفريح اکثريت مردم شده اند. بسيارى از دواير کليسايى حتى در مناطق روستايى تعطيل شده اند، محراب هاى کليسا همه خالى شده اند و مگس هم در آنها پر نمى زند. فقط يک حوزه علميه در ايرلند باقى مانده که ٥٧ راهبه و کشيش زير ٣٠ سال در آنها مشغولند. ٢٣ سال قبل ٩٠ درصد مردم منظما در مراسم کليسايى شرکت مى کردند. اين شرکت اکنون در اکثر مناطق اين کشور به ٥ درصد رسيده است.
تعداد راهبه ها و خواهران کاتوليک در انگلستان نيز از سال ١٩٨٥، ٢٥٠٠ نفر کاهش يافته و از هشت هزار نفر موجود، بيش از نيمى از آنها بالاى ٧٠ سال سن دارند و بزودى بازنشسته مى شوند و آنهايى که بين سى تا پنجاه ساله هستند فقط ده درصد را تشکيل مى دهند. کليسا در پر کردن جاى اينها هم با مشکل و بحران روبروست. مدارس کاتوليکى دخترانه هم روز به روز بيشتر از نفوذ ارتدکس مذهبى فاصله مى گيرند و توسط معلمين و مديران غير کليسائى اداره و تدريس مى شوند.
در مقابل، آنچه که در کليساها چه پروتستان و چه کاتوليک افزايش يافته موارد آزار و سو استفاده جنسى از کودکان توسط کشيش ها و مقامات کليسائى است. آنچه که تا بحال افشا شده هنوز بخش بسيار کوچکى از واقعيات را بيان مى کند چون روى اين اعمال غالبا سرپوش گذاشته مى شود و افشا و آشکار نمى شوند. علاوه براين، کشيش هاى جنايتکار و بى اخلاق با عوض کردن محل کار و زندگى خود دوباره به اين اعمال شنيع ادامه مى دهند. با همه اينها، آمار منتشره حاکى از افزايش اين اعمال جنايتکارانه توسط مقامات و سلسله مراتب "مقدس" کليساست. در سالهاى اخير کشيش ها، راهبه ها و طلبه هاى مسيحى اعمال بسيار قسى القلب و جنايتکارانه اى در مورد زنانى که خارج از ازدواج بچه دار شده اند، يا نسبت به کودکان محصل در مدارس مذهبى يا ساکنين پرورشگاه هاى وابسته به کليسا مرتکب شده اند. در انگلستان، آمريکا و کانادا کليساهاى کاتوليک و پروتستان در سالهاى اخير ميليونها دلار بعنوان غرامت اعمال شنيع و ضد اخلاقى کشيش ها و مقامات کليسا به قربانيان اين اعمال وحشيانه پرداخته اند. پاپ ها و کاردينال ها در وقايع بهار ٢٠٠٢ مورد سنگ پرانى مردم معترض قرار گرفتند، همان کسانى که زمانى مردم جلويشان تعظيم کرده و بند کفش ها و پوتين هايشان را مى بستند. در همين دوره به موازات ضرر مالى ناشى از افشاى افتضاحات پدوفيلى کليسا، مقامات کليسا شروع به لابى کردن براى اختصاص سهم بيشترى از ماليات پرداختى مردم به دستگاه کليسا کردند.
افزايش قدرت سياسى و مالى اديان سازمان يافته
گرچه مردم روز به روز کمتر و کمتر در مراسم مذهبى کليساها شرکت مى کنند و نفوذ مسيحيت در بين مردم رو به کاهش است، اما دستگاه مذهب مسيحيت در غرب چه پروتستان و چه کاتوليک به هيچ وجه يک پيکر مرده و ضعيف نيست. قرنها قدرت و نفوذ اين دستگاههاى مخوف يک شبه از بين نمى رود و لزوم و ضرورت وجود آنها براى طبقات حاکم نه تنها کمتر نشده بلکه ضرورى تر و مطلوب تر شده است.
دين و قدرت سياسى در اروپا
بريتانيا
در بريتانيا رابطه تنگاتنگى بين دولت و کليسا برقرار است. علاوه براين، يک سيستم عتيق سلطنتى حاکم است که طبق آن ملکه رئيس مملکت و همچنين رئيس کليساى انگلستان است به اين ترتيب، سلطنت و کليسا پيوند نامبارک و رابطه تنگاتنگ و هميشگى خود را دارند؛ طبق اين سيستم، نخست وزير بايد اسقف اعظم کليساى انگلستان را تائيد کند و اين کليسا از امتيازات سياسى و دولتى فوق العاده اى برخوردار است. از جمله امتيازاتى که کليساى انگلستان از آن برخوردار است اين است که از ٢٦ کرسى در مجلس برخوردار است. اين تعداد نه انتخاب مى شوند و نه از هيچ کيفيت متعارف خاصى برخوردار هستند. به آنها صرفا بخاطر اسقف بودن، در مجلس لردها کرسى مى دهند. بريتانيا تنها کشورى است که در سيستم قانون گذارى آن نمايندگان دين، رسما امتياز، حضور و نقش دارند. قدرت دولتى حاکم نه تنها خواهان کاهش نفوذ لردهاى کليسا نيست بلکه براى حضور نمايندگان ساير اديان و فرقه ها در مجلس لردها فعالانه تلاش مى کند. در انگلستان مراجع دينى و شبکه سلسله مراتب کليسائى از پرداخت عوارض مختلف معاف هستند.
دين در رسانه ها هم نفوذ بيشترى يافته است. بى. بى. سى که سرويس عمومى رسانه اى اين کشور است يک دپارتمان کامل را به مذهب اختصاص داده است و با فشار فزاينده کليساى انگلستان، پخش توليدات دينى آن افزايش يافته است. گرچه تعداد کمى اين برنامه ها را تماشا مى کنند اما مخارج آن تماما از جيب ماليات دهندگان تامين مى شود.
برخى از مساجد بريتانيا بستر رشد و اشاعه فناتيسم اسلامى هستند، براى تروريسم اسلامى و سازمانهاى آن عضوگيرى مى کنند و براى آنها کمک مالى جمع آورى مى کنند. ملاهاى اين مساجد، روشنفکران، معترضين و آته ايست هاى سابقا مسلمان را که از اسلام انتقاد و افشاگرى کرده و فعاليتهاى اين امامان را افشا مى کنند، را به خشونت و مرگ تهديد مى نمايند. اما قانون کارى به آنها ندارد و اين ملاها آزادانه مشغول فعاليتهاى پشت جبهه اى تروريستى و تهديد آميز خود هستند. به اين ترتيب دولت و مدافعين آن زير پوشش جلوگيرى از "راسيسم" و اسلاموفوبيا که عناوينى براى سرکوب و ساکت کردن انتقاد و افشاگرى از اسلام هستند، فناتيسم و تروريسم اسلامى را پر وبال و اشاعه مى دهند.
در بريتانيا هنوز قانون کفر رسمى و مصوب است که البته در محدوده کليساى انگلستان عمل مى کند و شامل اديان ديگر نيست اما وجود آن در قرن ٢١ واقعا شرم آور است. در سالهاى اخير گروههاى مذهبى دست راستى شروع به فعاليت در بريتانيا کرده و براى مقاصد خود وسيعا کمکهاى مالى کلان جمع مى کنند و براى تصويب قوانين به نفع خود به فعاليت لابى ايستى مشغول هستند. تئورى خلقت در مقابل تئورى تکامل داروين در انگلستان، زادگاه داروين، شروع به فعاليت تعرضى کرده است و مى کوشد راه خود را در برنامه درسى و در سيستم آموزشى بريتانيا باز کند. نبرد و مبارزه اى بين دانشمندان و گروه معدودى از ضد دانشمندان متمول و با نفوذ آغاز شده است. معدودى معلم که به هيچ رو نبايد مجاز باشند در مجاورت و نزديکى کودکان قرار بگيرند چه رسد به اينکه آنها را آموزش بدهند، شروع به تعرض به تئورى تکامل و داروين کرده اند. تامين کمکهاى رفاهى به مردم براساس اعتقادات دينى و توسط سازمانهاى خيريه مسيحى نيز يکى ديگر از اقداماتى است که دولت بريتانيا در تبعيت از جرج دبليو بوش رئيس جمهور و هيات حاکمه آمريکا براى انجام آن زمينه چينى و فعاليت مى کند. در اين کشور در احترام به دين مبين و شرع انور، مجاز است که حيوانات را در مراسم اسلامى وحشيانه سر ببرند و سلاخى کنند و قانونى در منع اين عمل شنيع وجود ندارد.
در نقطه مقابل اين وضعيت و در بين مردم، لامذهبى و بى اعتنايى به دين افزايش يافته و عضويت در سازمانهاى سکولار افزايش فوق العاده اى يافته است. اين روند بخصوص پس از واقعه ١١ سپتامبر آشکار و برجسته است. مساله اين است که در حاليکه معتقدين و دين داران اقليتى بيشتر نيستند منابع عمومى و اجتماعى فراوانى به آنها اختصاص مى يابد و دولت از هر نوع حمايتى نسبت به آنها دريغ نمى کند. سکولاريستها، آته ايستها، اگنوستيک ها، آزاد انديشان و اکثريت وسيعى از بى اعتنايان به دين و مذهب چه بخواهند و چه نخواهند بايد اين مخارج را بپردازند. در بريتانيا کمتر از ٧ درصد جمعيت در مراسم يکشنبه کليسا شرکت مى کنند. به گفته اسقف اعظم کليساى کانتربورى، بالاترين مرجع دينى در اين کشور و رئيس کليساى انگلستان پس از ملکه، "جامعه بريتانيا به دين آلرژى دارد". بريتانيا يکى از جوامع سکولار و بى خداى جهان است. دين در اين کشور موضوع يک گفتگو و صحبت متعارف و مودبانه نيست. برعکس است. اگر در يک مهمانى يا در محل کار در مورد دين تائيد آميز حرف بزنيد، حاضرين بلافاصله با ترديد شما را تحويل مى گيرند و به نظرشان عجيب جلوه خواهيد کرد. نسلى در کار است که هرگز پايش را مگر براى مراسم عروسى يا عزا و تشييع جنازه به کليسا نگذاشته است. اغلب مردم مقررات و مراسم دينى را رعايت نمى کنند، يکشنبه ها را به خريد، باغبانى در باغچه هاى خود، رفتن به پاب و يا تماشاى مسابقه فوتبال و يا هر کار ديگرى غير از رفتن به کليسا مى گذرانند. رفتن به کليسا براى مراسم متعارف عروسى و عزا و امثال آن به همان اندازه رفتن به دندانپزشکى براى مردم ناخوشايند و اجبارى شده است.
مذهب، دولت و آموزش و پرورش در بريتانيايکى از امتيازات مهم کليساى انگلستان نفوذ فوق العاده آن در سيستم آموزشى اين کشور است. آموزش در مورد اديان اصلى بخشى از مواد اجبارى برنامه درسى مدارس دولتى است و کليه مدارس مذهبى کمک هزينه دولتى دريافت مى کنند. يک سوم مدارس در بريتانيا توسط کليساى انگلستان اداره گشته و کاملا از طريق ماليات مردم تامين مى شوند. مسيحيان پروتستان در ورود به اين مدارس حق تقدم دارند، سپس ساير مسيحيان، بعد اديان ديگر و دست آخر اگر در برخى از مدارس جايى باقى بماند غير مذهبى ها و بى خدايان را مى پذيرند. هزاران مدرسه مسيحى موجود شرايط سختى براى ورود دارند از جمله اينکه اوليا دانش آموز بايد به مدت پنج سال هر هفته در مراسم مذهبى کليسا منظما شرکت کرده باشند تا فرزندشان بتواند در اين مدارس ثبت نام کند و اين در حالى است که اين مدارس از محل ماليات مردم اداره مى شوند. در بسيارى از اين مدارس، اولياى دانش آموز بايد از سر کشيش محل تائيديه اى مبنى بر اينکه آنها منظما در مراسم کليسائى شرکت کرده اند، بگيرند. اين فشار باعث شده که حتى تعدادى از آته ايست ها هم براى گرفتن تائيديه مذکور شروع به رفتن به کليسا بکنند تا فرزندانشان بتوانند در مدارس فوق ثبت نام کنند. علت روى آورى به مدارس کليسا، نتايج تحصيلى خوب و بالاى آن عنوان مى شود. کليسا و حاميان آن مى گويند نتايج تحصيلى بالاى اين مدارس بخاطر رعايت ديسيپلين و اصول مذهبى است. اما واقعيت اين است که اين مدارس از امتياز گزينش دانش آموزان برخوردارند و شاگردان زرنگ و درس خوان را انتخاب مى کنند و بنابراين نتايج تحصيلى آنها هم بالا خواهد بود. اين برعکس مدارس عمومى دولتى است که گزينش نمى کنند و موظف هستند همه را بدون تبعيض بپذيرند. عموما والدين با تحصيلات بالا و مرفه، براى ورود فرزندانشان به مدارس کليسا دست به هر کارى مى زنند. بسيارى از مدارس کليسايى به نحوى يکدست فرزندان طبقه مرفه و سفيد پوست را پذيرفته اند و والدين هر نوع پول و انرژى و وقت را براى حمايت از اين مدارس مى پردازند. مدارس عمومى دولتى حق انتخاب ندارند و از اين رو مشکلات فقر و خشونت و بى فرهنگى و سطح پائين آموزشى را به ارث مى برند. آمار و ارقام نشان مى دهند که درصد بالايى از کودکان با نيازهاى ويژه آموزشى و کسانى که از نظر مالى فقير و محروم هستند در مدارس دولتى تحصيل مى کنند.
بخش قابل توجهى از نفوذ کليسا در سيستم آموزشى بريتانيا ناشى از دورانى است که هنوز دولت مدارس عمومى را ايجاد نکرده بود يعنى اين مدارس ميراث قرن نوزدهم هستند. به همين دليل هم کليساها مدارس خود را تاسيس کردند. در آن زمان اين اقدام، عملى خير به نظر مى آمد، اما کاملا واضح است که کليسا و مراجع مسيحيت به دنبال تلقين و تحميل دين به کودکان بودند و قصد داشتند مشتريان آينده کليسا را تامين و تضمين کنند. اما حالا در قرن ٢١ ديگر دولت مى تواند و بايد آموزش سکولار و جهانشمول را تضمين کند و قاعدتا نبايد جايى براى نفوذ کليسا در سيستم آموزش باقى بماند. اما هيچ دولتى نه تنها خواهان کوتاه کردن دست کليسا از آموزش و پرورش نبوده بلکه نفوذ مذهب را بيشتر تحکيم کرده است. دعاى روزانه در مدارس بريتانيا اساسا مسيحى است و تدريس آموزشهاى دينى، تعليمات دينى، اجبارى است، هر چند والدين مى توانند خواهان معاف شدن فرزندان خود از اين درس بشوند.
مساله مهم ديگر، پر و بال دادن به اديان اقليت هاست. زمانى که کليساى انگلستان سيستم آموزشى خود را بنيان گذاشت، بريتانيا يک جامعه تک دينى بود. اما اکنون بدليل سابقه استعمارى گذشته اين کشور، صدها فرقه دينى در اين جامعه وجود دارند و اسلام از همه آنها شاخص تر است. مانند هر کشور ديگر، اسلام و جامعه مسلمانان در بريتانيا خود را سرسختانه تحميل مى کنند. در حال حاضر از ٦٣ ميليون نفر جمعيت بريتانيا، يک ميليون مسلمان هستند. طبق آمار، اگر تعداد کليسا روندگان همچنان رو به کاهش باشد، در سال ٢٠٣٩ تعداد به مسجد روندگان از تعداد کليسا روندگان بيشتر مى شود. طرفداران اسلام و ساير فرقه هاى دينى مى خواهند دولت هزينه مدارس شان را تامين کند و استدلال مى کنند که در حاليکه هزينه مدارس کليسائى از محل ماليات مردم تامين مى شود چرا مخارج مدارس اسلامى و ساير اديان از ماليات مردم تامين نشود؟ بزودى مدارس اسلامى، سيک و هندو و فرقه هاى ديگر هم رسميت مى يابند و هر کدام هم برترى دين و آئين خود، و پستى و فرودستى اديان ديگر را به کودکان آموزش مى دهند. در نتيجه، طى يک نسل ما شاهد تقسيم آموزش و پرورش به شاخه هاى دينى و قومى متعدد در مناطق مختلف بريتانيا خواهيم بود. مراجع اين اديان اعلام کرده اند اگر دولت به خواست آنها پاسخ مثبت ندهد، دست به ايجاد مدارس خصوصى اسلامى، هندو و سيک خواهند زد.
تنها راه حل سالم، منصفانه و برابر سکولار کردن آموزش و پرورش است. در بخش هايى از بريتانيا که مسلمانان، هندوها و سيک ها سکونت دارند، گتوها تشکيل شده اند که باعث محروميت و انزواى ساکنين و دانش آموزان مى باشند. اين سيستم باعث تحکيم جدايى، تفرقه و بيگانگى و خشونت مى شود. بطور نمونه در تابستان ٢٠٠١ در بخش هايى از شمال بريتانيا که مسلمانان سکونت دارند، شورشهايى بوقوع پيوست که خيابانها و محله هايى را به شعله هاى آتش سپرد. چرا اين اتفاق افتاد؟ چگونه بخشى از جامعه از بقيه آن ايزوله و الينه شد؟ يکى از دلايل اصلى مدارس دينى بود. کودکان سفيد پوست و آسيايى در اين مناطق به مدارس جداگانه مى روند و معلوم شد که با ايجاد مدارس دينى بيشتر که دولت مصرانه بدنبال آن است، جدائى و تفرقه عميق تر و ريشه دارتر خواهد شد.
دين و قدرت سياسى در جوامع ديگر اروپايى
علاوه بر کشورهايى مانند ايران و پاکستان و سودان که حکومتهاى اسلامى مستقيما بر سر کار هستند، و جوامع خاورميانه که جنبشهاى اسلامى در آنها ابراز وجود مى کنند و مذهب سازمان يافته يعنى اسلام دستگاهى يک پاى اصلى قدرت سياسى و اجتماعى است، دستگاه مذهب در قدرت سياسى و نهادهاى حاکم در جوامع غربى نيز نفوذ فراوانى دارد. در اکثر کشورهاى غربى دستگاه مذهب جايگاه سياسى و اجتماعى ويژه اى دارد هر چند که مسيحيت به استثناى يونان بعنوان مذهب رسمى تعريف نشده است. در نروژ تشابهات بسيارى با بريتانيا وجود دارد: کليسا مانند بريتانيا از قدرت سياسى و دولتى فوق العاده اى برخوردار است و رابطه نزديکى با سلطنت دارد. اخيرا کليساى کوچک و ضعيف اما قانونا مسلط در اين کشور اين امتياز را گرفت که آموزش پروتستانيسم را بعنوان آموزش رسمى مدارس دولتى اجبارى کند.
در فرانسه نيز يک فشار دائمى براى افزايش قدرت و نفوذ کليساى کاتوليک در جريان است که تلاش مى کند بخشى از قدرت کليساى کاتوليک را که در نتيجه انقلاب فرانسه از آن گرفته شد، باز گرداند. در واقع، عمق حرص و آز کليسا در ربودن قدرت در اين کشور تکان دهنده است. برخى از مراجع کليساى کاتوليک در فرانسه حتى از هيتلر با اين اميد که او سکولاريزاسيون در فرانسه را کاهش خواهد داد، بى شائبه حمايت کردند. واتيکان "بخشنده و پر عظمت" هم در تلاش براى نگه داشتن قدرت خود طى جنگ جهانى دوم در قبال نابودى ميليونى يهوديان جز سکوت کارى نکرد.
در جنوب اروپا نفوذ مذهب بيشتر است. در بخشهايى از ايتاليا کليساى کاتوليک دست بالا را دارد هر چند اين نفوذ نسبت به گذشته کمتر شده است. در مناطق روستايى و غير شهرى اسپانيا و پرتقال، مذهب گرائى افراطى وجود دارد، با مجسمه هاى مريم باکره و عيسى مسيح که خون گريه مى کند (به جاى اشک از چشمهايش خون مى ريزد) اين مناطق عقب افتاده مکان معجزه هاى رنگارنگ و شفاهاى مذهبى است که از صليب عيسى و مجسمه مريم سر مى زند. کليساى کاتوليک مصرانه اين خرافات را تشويق مى کند تا نفوذ خود را در بين مردم نگه دارد. بى حقوقى زنان که اصول ميسيحت آن را سرسختانه ترويج و تحکيم مى کند در جنوب اروپا آشکارتر و وسيع تر است. هر چند نفوذ کليساى کاتوليک در بين مردم کاهش يافته اما قدرت سياسى آن به طرز نگران کننده اى افزايش يافته است. کليساى کاتوليک به نحو تکان دهنده اى در موسسات و نهادهاى اروپاى واحد و سازمان ملل و مراجع مختلف کشورى و بين المللى دست داشته و حاميان با نفوذى دارد. در نتيجه، واتيکان و موتلفين آن همواره در مخالفت با محدود کردن قوانين و نورمهاى مربوط به زندگى جنسى و تحميل اخلاقيات دينى، دست بالا را دارند. از جمله در مخالفت با اشاعه آموزش جنسى براى نوجوانان و جوانان، تسهيلات پيشگيرى از باردارى و يا توزيع رايگان کاندوم براى مقابله با ايدز در کشورهاى فقير و اقداماتى مشابه دست آخر، راى غالب را کسب مى کنند.
ابعاد قدرت و ميزان ثروت دستگاه مذاهب چه مسيحيت، چه يهوديت و چه اسلام شگفت انگيز و خيره کننده است. واضح است که اين ثروتهاى افسانه اى از کمکهاى مالى که در قوطى کليساها ريخته مى شود يا از خمس و ذکات و نذرهاى مردم در مساجد و معابد بدست نيامده است. دستگاه مذهب و اديان اصلى در کشورهاى مختلف جهان مانند اختاپوس در نهادهاى سياسى، دولتى، در پارلمانها، آموزش و پرورش و دستگاه سلطنت و نهادهاى اجتماعى مختلف ريشه دارند و در بسيارى از عرصه ها با قوتى صد چندان برقرار هستند. دستيابى به تکنولوژى مدرن، ماهواره، تلويزيون و اينترنت و روزنامه هاى متعدد به قدرت سياسى و تبليغى اديان سازمان يافته افزوده است.
در کشورهاى اسپانيا، پرتغال، ايتاليا، بلژيک و لوگزامبورگ سيستم مقاوله نامه با دولت واتيکان برقرار است که بر طبق آن دولتهاى اين کشورها از واتيکان حمايت وسيع مالى و سياسى مى کنند. در ايرلند عليرغم تغييراتى که زير فشار مردم حاصل شده است هنوز کليساى کاتوليک نفوذ وسيعى در سيستم دولتى و قوانين اين کشور بويژه در زمينه طلاق، سقط جنين و زندگى جنسى مردم دارد. در دانمارک کليساى لوترى رسميت دارد و حتى جزيى از دستگاه دولتى محسوب مى شود. در اين کشور يازده مذهب ديگر که آنها هم از طرف دولت به رسميت شناخته شده اند، بر خلاف کليساى لوترى بودجه تمام فعاليتهاى خود را از دولت نمى گيرند بلکه فقط بابت فعاليتهاى اجتماعى شان از دولت بودجه مى گيرند. در سوئد، نروژ و دانمارک ثبت احوال همچنان وظيفه کليساى لوترى است. در آلمان آموزش مذهبى در مدارس عمومى رسميت دارد و ده درصد از ماليات بر درآمد مردم از سوى دولت به کليسا تعلق مى گيرد و کليساها در اداره امور مختلف اجتماعى مانند نهاد کنترل و نظارت بر برنامه هاى راديو و تلويزيونهاى منطقه اى و در شوراهاى تصميم گيرى در مورد سقط جنين زنان شرکت دارند. در هلند، دولت به کشيش ها و مراجع اديان رسمى حقوق مى پردازد و بودجه مدارس مذهبى را تامين مى کند. در يونان، شاخه اورتدکس مسيحيت مذهب مسلط محسوب مى شود، کليسا بخشى از وزارت آموزش ملى را تشکيل مى دهد و بخش نسبتا وسيعى از دستگاه دولتى و آموزش و پرورش در انحصار مذهب ارتدوکس است. طبق قوانين اين کشور مذهب هر فرد در کارت شناسايى او ذکر مى شود. فشار براى به رسميت شناسى آموزش اسلامى و يا تعاليم برخى از فرقه هاى کليسائى در مدارس دولتى کشورهاى اروپايى رو به افزايش است. مدافعين آموزش مذهبى مى گويند مخالفت با اين آموزشها در مدارس دولتى، تبعيض و راسيسم نسبت به پيروان اين مذاهب است.
دين، دولت و آموزش و پرورش در آمريکاآمريکا کشورى است که اکتشافات علمى و پيشرفتهاى تکنولوژيک را در جهان هدايت مى کند. دانشگاهها و آزمايشگاه هاى تحقيقى در اين کشور، مرکز کار و فعاليت نخبه ترين و برجسته ترين دانشمندان است. با اختصاص منابع و امکانات علمى و تکنولوژيک از سوى اين دولت، انسان براى اولين بار به کره ماه قدم گذاشت و اکتشافات فضايى و پزشکى در اين کشور به سرعت پيش برده مى شوند. در عين حال، در همين کشور دستگاه مذهب و مراجع مسيحيت و موئتلفين آنها فعالانه خرافات مذهبى را اشاعه مى دهند، آشکارا و علنا تئورى تکامل داروين را عليرغم شواهد و مدارک علمى انکار ناپذير، رد مى کنند و جهل و عقب ماندگى را تبليغ مى کنند. اديان سازمان يافته سرسختانه تلاش مى کنند توضيح جهان و همه پديده هاى طبيعى با تئورى خلقت و افسانه آفرينش را جايگزين تئورى تکامل داروين و نظريه هاى پيشرفته علمى بکنند. سال گذشته هيات امناى آموزش مدارس ايالت کانزاس که مرجع تصميم گيرى در مورد مواد درسى مدارس است، تصميم گرفت تئورى تکامل داروين را از ليست مواد درسى مدارس اين ايالت حذف کند. اين تصميم به دنبال اقدامات هيات امناى مدارس ايالتهاى آلاباما، نيومکزيکو و نبراسکا که محدوديتهاى شديدى بر آموزش تئورى تکامل داروين در مدارس اعمال کرده اند، گرفته شد.
يازده سال پيش دادگاه عالى آمريکا حکم داد که مدارس ايالات اين کشور نبايد آموزش تعاليم خلقت و آفرينش را اجبارى کنند. از آن زمان دستگاه مذهب و طرفداران تئورى خلقت که جريانات دست راستى قدرتمند با امکانات مالى و اجتماعى وسيعى هستند، دست به لابى کردن براى حذف تئورى تکامل داروين از مواد درسى مدارس زدند يا حداقل سعى کردند آن را صرفا به عنوان يک تئورى و نقطه نظر در کتابها و آموزش مدارس تقليل دهند. در ايالت آلاباما هر کتاب درسى که بحث تکامل داروين را مطرح مى کند بايد يک هشدار به اين شرح داشته باشد: "اين کتاب درسى بحث تکامل داروين را مطرح مى کند، تئورى بحث برانگيز و متناقضى که برخى از دانشمندان بعنوان توضيح علمى منشا موجودات زنده از قبيل گياهان، حيوانات و انسانها بکار مى گيرند. هيچکس زمانى که حيات روى کره زمين آغاز شد در آنجا حاضر نبود. از اين رو هر نظرى در باره منشا حيات بايد بعنوان يک تئورى و فرضيه در نظر گرفته شود و نه يک واقعيت ثابت شده"
مقامات دولت آمريکا در جريان تدوين و تصويب قوانين فدرالى هستند که طبق آن پرداخت کمک هزينه هاى اجتماعى به مردم از طريق کليسا و نهادهاى اديان ديگر مانند مسجد و معيد يهوديان صورت بگيرد. طبق اين قوانين، وزارتخانه هاى کار، بهداشت، آموزش و پرورش، مسکن و شهر سازى و خدمات اجتماعى به کليسا و مساجد و معابد اختيار مى دهند که کمکهاى دولتى را بر اساس شاخص هاى دينى به مردم بدهند. سال گذشته کنگره آمريکا ٣٠ ميليون دلار از درآمد عمومى جامعه را به آموزشهاى فنى و تکنيکى اختصاص داد که براساس آن گروههاى مذهبى آموختند چگونه براى دريافت بودجه هاى دولتى فوق، فورم هاى مربوطه را پر کرده و رسما درخواست نمايند.
دستگاه مذاهب مسيحت و اسلام و اديان اصلى ديگر مانند يهوديت و هندوئيسم و غيره نهادهاى سياسى قوى و ريشه دارى هستند که از جانب طبقات حاکم و رژيم هاى سياسى آنها وسيعا مورد حمايت همه جانبه قرار دارند. اينها بنگاههاى مالى و سرمايه دارانه عظيمى هستند و به درجات مختلف از معافيتها و تخفيفات مالى و مالياتى برخوردارند. اگر مستقيما در قدرت سياسى نباشند رابطه تنگاتنگى با نظام هاى حاکم بر جوامع غربى و غير غربى دارند. غالبا تابع قوانين سکولار جامعه نشده اند و در قبال اعمال خود احساس مسئوليت قبول نکرده اند. اين وضعيت باعث قدرت فوق العاده مخوف دستگاه اديان سازمان يافته در سراسر جهان شده است. هر چند که نفوذ مذهب در بين مردم کم و کمتر مى شود اما طبقات و نظامهاى سياسى و اقتصادى حاکم به مذهب و دستگاه مذاهب احتياج دارند و با چنگ و دندان از آن حفاظت مى کنند.