فصل سوم: زنان، انقلاب ٥٧ و ضد انقلاب اسلامى

مر مرا هيچ گنه نيست بجز آنکه زنم

زين گناه است که تا زنده ام اندر کفنم

من سيه پوشم و تا اين سيه از تن نکنم

تو سيه بختى و بدبخت چون بخت تو منم

ميزاده عشقى (٢٧)

زندگى و مرگش اندر کنج عزلت مى گذشت

زن چه بود آن روزها، گر زانکه زندانى نبود

کس چو زن اندر سياهى قرنها منزل نکرد

کس چو زن در معبد سالوس قربانى نبود

پروين اعتصامى (٢٨)

در ادبيات و فرهنگ عصر انقلاب مشروطه و پس از آن، اشعار مشابه شعرهاى ميرزاده عشقى و پروين اعتصامى در بالا، فراوان يافت مى شوند. آزاديخواهى و تمايلات ترقى خواهانه، تحت تاثير انقلاب ١٩٠٥ در روسيه و سپس انقلاب اکتبر، با تبعيت از ارزشهاى انسانى ناشى از آن، در پى محو استبداد و برقرارى حقوق مدنى مردم، و استقرار آزاديها و تعالى و پيشرفت زنان بود. تحقق حقوق زنان و حضور آنان در جامعه شرط پيشرفت و ترقى جامعه شمرده مى شد و حجاب و محصور کردن زنان در خانه و اندرونى، مظهر جهل و عقب ماندگى بود. در آن زمان روشنفکران و فضاى فرهنگى و فکرى جامعه به تمدن و روش زندگى مردم در غرب و ايده هاى پيشرو مانند دولت غير مذهبى، آموزش و پرورش بدون مذهب و برابرى زنان بعنوان ارزش هاى برخاسته از جوامع اروپايى تمايل و سمپاتى زيادى نشان مى دادند و اسلام براى آزاديخواهان، همزاد و خادم ارتجاع و استبداد و حجاب سمبل واپسگرايى و انحطاط شمرده مى شد.

بسيارى در مقايسه انقلاب ٥٧ و انقلاب مشروطه، انقلاب ٥٧ را در نقطه مقابل انقلاب مشروطه و ارزش هاى آن و در تضاد با فضاى فکرى و اجتماعى جامعه در آن زمان ارزيابى مى کنند. برخى آن را يک پسرفت، و اکثرا که طيف وسيعى از مفسرين غربى، ژورناليسم رسمى و طيف روشنفکران دانشگاهى در غرب و فمينيسم را در بر مى گيرد، انقلاب ٥٧ را تلاش مردم ايران براى بازگشت به گذشته، ريشه هاى خودى، نقش سنتى زن و حجاب بعنوان سمبل مبارزه عليه ارزشهاى تحميلى غرب به جامعه و مردم و زنانى که ظرفيت يا لياقت پذيرش اين ارزش ها و روش زندگى را نداشتند، مى دانند.

مى گويند تغييرات سريع دهه پنجاه، رشد شهر نشينى و هجوم فرهنگ مصرفى غرب، باعث شد که زنان به گذشته، اسلام و حکومت مذهبى رو کرده و جمهورى اسلامى را سر کار بياورند. مى گويند توقع زنان از انقلاب ٥٧، پياده کردن ارزش هاى اسلامى بود. و زنان با چادرهاى سياه در تظاهراتها، وحدتشان را با اسلام و ضديت شان را با مدرنيسم و ارزش هاى نوين اعلام کردند. اسلام را مايه و علت خودآگاهى زنان در انقلاب ٥٧ مى خوانند. مى گويند حجاب به زنان شخصيت مى دهد و در سايه آن زنان به زندگى و فعاليت هاى اجتماعى کشيده شده اند و ديگر تحت فشار و گير افتاده در لابلاى منگنه فرهنگ مدرن زندگى سنتى و مذهب نيستند، بلکه زنان به آنچه که با آن همخوانى داشته و سنت هاى مانوس گذشته بوده، يعنى به اسلام رسيده اند.

اما برخلاف اين تئورى هاى رايج، انقلاب ٥٧، براى روى کردن به حجاب، بازگشت به ميراث خودى و ارزش هاى گذشته نبود. جمهورى اسلامى هم به دليل شبکه مساجد، نفوذ تشيع، تار و پود قوى آخوندها و سلسه مراتب مذهبى در ميان مردم نبود که بر سر کار آمد. انزجار مردم از مدرنيسم، علاقه زنان به حجاب، سرعت بيش از حد شهر نشينى و عطش براى ارزشهاى اسلامى، عواملى نبودند که جمهورى اسلامى را بر سر کار آوردند.

در مقايسه انقلاب ٥٧ با دوران پس از مشروطيت هم، زنان که در يک جامعه صنعتى و مناسبات اجتماعى و اقتصادى پيشرفته ترى نسبت به زمان مشروطه زندگى مى کردند و در جامعه حضور داشتند، براى تغيير و بهبود در زندگى شان انقلاب کردند. زنان در سال ٥٧ نه براى آنچه که در زمان مشروطه يعنى حدود نود سال پيش کفن سياه، مظهر انحطاط و تيره بختى و جهالت تلقى مى شد، بلکه براى آزادى، تجدد و يک زندگى بهتر پا به انقلاب گذاشتند.

انقلاب ٥٧ و ضد انقلاب اسلامى انقلاب ٥٧ حرکتى براى رفاه، آزادى و عدالت اجتماعى بود. دولت اسلامى، ارزش ها و شعارهاى اسلامى و حجاب زنان، نه فقط محصول اين انقلاب و از عوامل برانگيزاننده آن نبودند، بلکه اتفاقا سلاحى براى سرکوب آگاهانه اين انقلاب بودند. در ايران سالهاى قبل از انقلاب، اسلام به پرچم اعتراض روشنفکران و نيروهاى خرده بورژوايى اپوزيسيون که تحت فشار سرمايه بزرگ امپرياليستى بوده و از زاويه اى ارتجاعى و عقب مانده به امپرياليسم اعتراض داشته و با تحولات اقتصادى اجتماعى ناشى از حاکميت سرمايه، بويژه بعد از اصلاحات ارضى، مخالف بودند، تبديل شد. طنز تلخ تاريخ اين است که سنت پوسيده و منحط خمينى و نهضت آزادى و شريعتى که از بى اعتبار شدن مذهب و بى اعتنايى مردم به آن به تقلا افتاده، و تلاش مى کردند نفوذ مذهب را که رو به سراشيب بود، حفظ کنند، بعنوان عامل برانگيزنده انقلاب و نتيجه و محصول انقلاب مردم، بر سر آنان سوار کردند.

در جريان انقلاب ٥٧، خمينى و جمهورى اسلامى بعنوان يک سنت سياسى واپسگرا که در تحولات چند دهه اخير در ايران، به عقب رانده شده و منزوى شده بود، يعنى سنت پان اسلاميستى ظهور کرده و به کار گرفته شدند. جمهورى اسلامى بعنوان ابزار مقابله غرب با بلوک شرق در سطح جهان، در مقابله با رشد يک انقلاب همگانى و گسترده، انقلاب ٥٧، که بسرعت راديکاليزه مى شد و بيم از دست رفتن کنترل غرب و نيروهاى ارتجاعى بر آن مى رفت، از جانب غرب بکار گرفته شد. ظهور جمهورى اسلامى بدليل مقابله و موازنه استراتژيکى در سطح جهان و در متن معادلات جنگ سرد، صورت گرفت. رژيم خمينى نتيجه کنفرانس گوادلوپ بود. بورژوازى غرب براى مقابله با انقلاب رشد يابنده ايران در سال ٥٧، انقلاب، را اسلامى و "رهبرى" خمينى بر آن را کارگردانى کرد. بدين ترتيب در رسانه ها و افکار عمومى در سراسر جهان، مردم انقلاب کرده را مقلدين و پيروان خمينى و مدافعين اسلام خواندند، و زنان که به طرز بى سابقه اى در انقلاب شرکت داشته و خواستها و توقعات انسانى اى از آن داشتند، زنان خسته از مدرنيسم و خواهان حجاب و اسلام معرفى شدند.

"جريان اسلامى را همان نيروهايى به جلوى صحنه انقلاب ٥٧ کشيدند که تا ديروز زير بغل رژيم شاه را گرفته بودند. آنها که پتانسيل راديکاليزاسيون و دست چپى از آب در آمدن انقلاب ايران را مى شناختند و از اعتصاب کارگران نفت درس خود را گرفته بودند. آنها که به يک کمربند سبز در کش و قوس هاى جنگ سرد نياز داشتند. براى "اسلامى" شدن انقلاب ايران، پول خرج شد، طرح ريخته شد، جلسه گرفته شد، هزاران نفر از ديپلومات ها و مستشاران نظامى غربى تا ژورناليستهاى هميشه با شرف دنياى دمکراسى ماهها عرق ريختند تا از يک سنت عقب مانده، حاشيه اى، کپک زده و به انزا کشيده شده در فضاى سياسى ايران، يک "رهبرى انقلاب" و يک آلترناتيو حکومتى براى جامعه شهرى و تازه صنعتى سال ٥٧ بسازند" ( ٢٩)

در فقدان يک آلترناتيو سوسياليست و سکولار، با جمهورى اسلامى، جامعه از سر توهم و خوش باورى، استيصال و در نهايت اجبار، به سنت پوسيده اسلام در اپوزيسيون اجازه داد به عنوان يک آلترنايتو حکومتى بر سر کار بيايد. اين سنت اسلامى، با آرمان ارتجاعى ضديت با مدرنيسم، با عطش سيرى ناپذير بازگشت به گذشته، بيشتر و قوى تر از هر سنت و آرمان ارتجاعى ديگرى در اپوزيسيون موقعيت زنان را به قهقرا راند.

خمينى و جريان اسلامى، الگويى در مقابل جامعه پيشين ايران قرار داد که در مورد مدرنيسم و فرهنگ غربى تا خودکفايى اقتصادى، سياست خارجى غير متعهد، هژمونى طلبى اسلامى در منطقه خاور ميانه با پلاتفرم و شعارهاى بخش اعظم اپوزيسيون بورژوايى رژيم شاه از جبهه ملى و نهضت آزادى و حتى جناح هاى راست تر بورژوازى ايران مشترک بود. اين سنت پوسيده و متحجر عملا، کل اپوزيسيون ضد مدرنيست و ملى را حول شعارها و پلاتفرم و برنامه خود جمع کرد و کل اين نيرو و حمايت غرب را در خدمت سرکوب انقلاب ٥٧ به کار گرفت.

پس از مدتى کوتاه تر از يک ماه از ظهور حکومت اسلامى، توهمات و پندارهاى خوش مردم، با واقعيات تلخ جايگزين شد. مبارزات کارگران و مردم محروم براى ادامه و تعميق انقلاب و عليه جکومت اسلامى ادامه يافت. جنبش بيکاران، جنبش هاى مردم محروم و تحت ستم در کردستان و ترکمن صحرا و مبارزات کارگران در مراکز صنعتى، و جنبش زنان عليه حجاب اسلامى و ساير قوانين سرکوبگر و ارتجاعى اسلام و رژيم جديد ادامه يافت. اين جنبش هاى اعتراضى که ادامه انقلاب ٥٧ بودند، با سرکوب شديد ضد انقلاب اسلامى روبرو گرديد.

در جريان انقلاب ٥٧ حاکميت ارتجاع اسلامى و آنچه که پس از آن اتفاق افتاد، به روشنى و بيش از هر زمان ديگرى، رابطه اسلام و حقوق زنان را به نمايش گذاشت. ديگر بحث بر سر اثبات نظرى ضديت قرآن و اسلام و فعالين اسلامى با حقوق زنان نبود، بلکه مساله به امرى که زندگى ميليونها انسان را تحت الشعاع قرار مى داد، تبديل شد.

حجاب اجبارى و جنبش هشت مارس دو هفته پس از استقرار جمهورى اسلامى، خمينى دستور داد قانون حمايت خانواده رژيم پيشين که در سال ١٣٥٥ تصويب شده و نسبت به قانون مدنى سابق (مصوب سال ١٣٠٧) تغييرات محدودى در زمينه تعدد زوجات مرد، و بى حقوقى زنان در امر طلاق، کرده بود، مورد بررسى قرار گرفته و موازين غير شرعى آن معلوم و لغو شوند. اين، زمينه اى براى تحکيم و تصويب قوانين کاملا قرآنى بر زندگى مردم و زنان بود. يک روز قبل از هشت مارس ١٩٧٩، روز جهانى زن، خمينى در يک سخنرانى خطاب به جمعى از زنان گفت: " خانمها مى توانند به اداره ها بروند ولى با حجاب اسلامى بروند" ( ٣٠) خمينى هنگامى که در پاريس بود، بارها در مقابل سوالات متعدد خبرنگاران خارجى، با رندى مخصوص آخوندها از اعلام صريح حکم اسلام در مورد زنان طفره رفته و با کلى گويى، قرآن و آخوندها را مدافع حقوق زن خوانده بود.

حجاب زنان اولين مساله اى بود که اعتراض هاى سياسى قدرتمند و بلافاصله اى را عليه حکومت اسلامى برانگيخت و زنان جز اولين گروههايى بودند که رژيم اسلامى را به مصاف طلبيدند. اين حکم خمينى موجب شد که هزاران زن در روز هشت مارس سال ٥٧ به خيابانها بريزند و عليه حجاب اجبارى و لغو قانون حمايت خانواده اعتراض کنند. زنان شعار مى دادند: "آزادى بايد نبايد ندارد"، در طلوع آزادى، جاى آزادى خالى"، آزادى، مساوات حق مسلم ماست". در اين تظاهرات حدود سى هزار زن شرکت داشتند. اوباش حزب اللهى با چماق و زنجير و چاقو به تظاهراتهاى زنان که بمدت يک هفته در نقاط مختلف ادامه داشت، حمله کرده و زنان معترض را عروسک هاى غربى، فاسد و عوامل آمريکا خواندند. با شعار "يا روسرى، يا توسرى" تظاهرات زنان غير قانونى اعلام شد و زنان معترض به مرگ محکوم شدند. از اين پس سرکوب زنان در سرکوب آرمانهاى انقلاب ٥٧ جايگاه ويژه اى يافت و موج اعدام و دستگيرى زنان در در کنار سرکوب ساير جنبش هاى اعتراضى کارگران و مردم محروم وسعت يافت.

پس از فرمان خمينى، قانون حمايت خانواده لغو شد وحق قضاوت از زنان سلب گرديد. حجاب از تابستان، ١٤ تير ماه سال ٥٩، (١٩٨٠)، اجبارى شد. تظاهرات اعتراضى زنان عليه حجاب به مدت يک هفته ادامه داشت. پس از تصويب قانونى حجاب، موج تحقير و سلب حقوق و حضور زن، در خيابان، محل کار، مغازه و کوچه از جانب چاقو کشان اسلامى بالا گرفت. طى اين دوره، زنان سه تظاهرات عليه حجاب و ساير تضييقات اسلامى سازمان دادند: در مارس ١٩٧٩، پائيز ١٩٧٩ و تابستان ١٩٨٠. در مقابل تظاهرات هاى زنان آزاديخواه، قطب زاده از عوامل دولت اسلامى، تظاهراتى با شرکت زنان زنان حزب اللهى و چاقو کشان رژيم ترتيب داد.

جنگ تمام عيار اسلام بر عليه زنان از اين پس، از ١٥ تير ماه سال ٥٩، مدارس مختلط ممنوع شد. فعاليت مهد کودک ها در وزارتخانه هاى دولتى، براى تحت فشار گذاشتن زنان شاغل محدود شد. سن ازدواج براى دختران تقليل داده شد و موج دستگيرى و اعدام زنان به بهانه هاى مختلف ادامه يافت. آپارتايد جنسى در اتوبوس ها، آرايشگاهها، بيمارستان ها، غذاخورى ها، کارخانه ها، ادارات و دانشگاهها و .. اعمال گرديد.

طى مدتى کوتاه، يازده زن در شهرهاى کرمان، بوشهر، اهواز، اردبيل، نوشهر و سارى به جرائمى مانند فساد اخلاق، فحشا و زنا، سنگسار و يا به جوخه هاى آتش سپرده شدند. از جانب دولت اسلامى، ستاد هاى ويژه مبارزه با بد حجابى در استانها و شهرستان هاى مختلف تشکيل شد و گشتهاى امر به معروف و نهى ازمنکر به خيابان ها اعزام شدند. فعال تر از گشتهاى رسمى و اعلام شده، دستجات چاقو کش، رنگ پاش و اسيد پاش به روى صورت و لباس زنان بود که فجايع بى نظيرى را به بار آوردند.

در توضيح اهميت و فوريت سرکوب زنان، اعمال حجاب و به خانه راندن زنان، خمينى در سال ١٣٦٠ (١٩٨١) ، گفت: "مهمترين ثمره انقلاب، بازگشت به حجاب زنان بود، اگر هيچ ثمره ديگرى هم نداشت، انقلاب با همين حجاب به نتيجه خود رسيد" خمينى طى اين دوره در سخنرانى هايش در مورد حجاب گفت: " حجاب اسلامى، يعنى حجاب وقار، شخصيت، ساخته دست من و فقيه و ديگران نيست. اين نص صريح قرآن است، آن قدرى که قرآن مجيد بيان کرده، نه ما مى توانيم از آن حدود خارج شويم و نه زنانى که معتقد به اين کتاب بزرگ آسمانى هستند" (٣١)"جنايت دوم که باز به تقليد آتاتورک بى صلاحيت، آتاتورک مسلح غير صالح انجام داد، قضيه کشف حجاب با آن فضاحت بود... خدا مى داند که در اين کشف حجاب بر ملت ايران چه گذشت؟! خدا مى داند که چه مخدراتى را هتک کردند! هتک انسانيت کردند! علما را وادار نمودند تا با زنانشان در مجالس جشن شرکت کنند..." (٣٢)

"اسلام نمى گذارد که لخت به دريا بروند و شنا کنند. جلو آنهايى را که با زنها لخت به دريا مى روند را مى گيرد. مردم مسلمانند و نمى گذارند زنها و مردها با هم به دريا بريزند. تمدن اينها اين بود! و اينها از تمدن و آزادى اين را مى خواهند. تمدن غربى مى خواهد آن است که زن و مرد لخت بشوند و به دريا بريزند... مگر مازندرانى ها و يا رشتيها مى گذارند که دريايشان مثل آن وقت باشد. زن و مرد در يک دريا بروند و مشغول عيش و عشرت بشوند. اينها آزادى مى خواهند بروند قمار کنند و لخت بشوند...." ( ٣٣)"خانمها براى اينکه يک چيزى دستشان بيايد، يا اينکه صاحب منصب شوند، نيامدند بيرون خودشان و بچه هايشان را به کشتن بدهند. اين اسلام و قرآن است که خانمها را آورده است بيرون و همدوش مردها بلکه جلوتر از مردها وارد صحنه سياست کرده است" ( ٣٤)

"شما سهم زيادى در اين نهضت داريد. مى شود گفت که اين نهضت را بانوان پيش برده اند. براى اينکه بانوان در خيابانها ريختند. در صورتى که بنا اين نبود که بانوان به خيابان بريزند و لکن ريختند توى خيابانها و اگر احتمال مى رفت براى مردها سستى در کار باشد همين معنا آنها را شجاع کرد. مردها وقتى ديدند زن ها آمده اند و مشغول يک کارى هستند آنها هم شجاع شدند" ( ٣٥) "اگر نفوذ روحانيون باشد نمى گذارد دختر و پسر در آغوش هم کشتى بگيرند چنانکه در شيراز شده است. اگر نفوذ روحانيون باشد نمى گذارد دختران عفيف مردم در مدارس، زير دست جوانها باشند و مردها را به مدرسه دخترانه بفرستند و فساد راه بيندازند" ( ٣٦) "دشمنان مى خواستند بانوان از بچه هايشان جدا باشند. بانوان را به ادارات بکشانند نه براى اينکه اداره درست بشود بلکه براى اينکه ادارات را فاسد کنند و بچه ها را از دامن مادر جدا کنند..." "در وزارتخانه هاى اسلامى نبايد زنهاى لخت بيايند. زن ها بروند اما با حجاب باشند مانعى ندارد، بروند کار کنند، ليکن با حجاب شرعى باشند، در حفظ جهات شرعى باشند."

"... اسلام، زن را از توى لجن زارها برداشته، آورده و به او شخصيت داده ... " ( ٣٧ )

"لابد اطلاع داريد خصوصا در تهران که چقدر مراکز فحشا در طرق مختلف در تهران وجود داشت که حتى بعضى از آنها گفتنى نيست و همين طور اطراف دريا ... وقتى مردم دريا مى روند يکى از امورى که دشمنان به آن دامن مى زنند همين مختلط بودن جوانها و زن و مرد است و اين نه از باب اين است که اينها مى خواستند به جوانهاى ما خوش بگذرد بلکه از باب اين بود که جوانهاى ما را به تباهى بکشند.... آنقدر که اسلام به زن خدمت کرده است خدا مى داند به مرد خدمت نکرده است." (٣٨ ) " قاتل (رضا شاه)، زير لواى فعال کردن نيمى از جمعيت، يعنى زنان، اين قاتل حجاب را برداشت و به جاى فعال کردن اين نيمه، نيمه ديگر و (مردان) را منفعل کرد. آنها را مثل عروسک درست کردند و به اين طريق به ادارات فرستادند و گذاشتند به خيابانها بروند. زنان در ادارات مانع کار مردان شدند و آنهايى که در خيابان ها راه افتادند، جوانها را به فساد کشاندند" ( ٣٩)

در اين دوره، مهدى بازرگان، نخست وزير دولت موقت اسلامى و رئيس نهضت آزادى، به دفعات اعلام کرد که "اسلام به زنان اجازه تصدى مقامات قضايى را نمى دهد، چون خيلى احساساتى هستند"، يا "به لحاظ طبيعى هيچ نوع برابرى بين دو جنس از نظر خصوصيات يا قدرت جسمى و اخلاقى، و تحمل و شکيبايى وجود ندارد" ( ٤٠) بنى صدر، رئيس جمهور هم حجاب را تائيد کرد و دفتر رياست جمهورى حضور زنان کارمند در محل هاى کار را با حجاب، الزامى و اجبارى اعلام کرد و اعلام شد زنانى که از پوشيدن حجاب اسلامى خوددارى اکنند، حقوق و مزايايشان قطع خواهد شد." ( ٤١)

بنى صدر، رئيس جمهور اسلامى، در توضيح ضرورت حجاب گفت که از گيسوى زنان اشعه اى ساطع مى شود که در اثر آن مردان به لحاظ جنسى تحريک مى شوند. او تاکنون چندين بار، اين اظهار نظر را که ميليونها زن و مرد آن را با کمال بهت، ناباورى و حيرت شنيدند، را دروغ و تهمت خوانده است.

در سال ٥٨، زنى در اردبيل به جرم زنا به دو بار اعدام محکوم شد. خمينى از پاسخ دادن به سوالات خبرنگار (اوريانا فالاچى)، در اين مورد طفره رفت و بلاخره پس از اصرار وى گفت: " اگر اين راست باشد، حق اش بوده است. من در باره جزئيات آن نمى دانم. اين زن بايد خطاى بزرگى مرتکب شده باشد. از دادگاه بپرسيد که او را محکوم کرده است. در باره اين چيزها اينقدر حرف نزنيد، من خسته شده ام... مسائل مهمترى وجود دارند..." ( (٤٢)

عليرغم همه سرکوب ها و عربده کشى هاى اسلامى، رويدادهاى بلافاصله پس از قيام، از جمله جنبش هشت مارس زنان نشان داد که حرکت و ديناميسم انقلاب پابرجاست. نشان داد که برخلاف آنچه که غرب و ژورناليسم رسمى و مفسرين اش مى گفتند، مردم نه براى اسلام، که براى رفاه و آزادى و عدالت به ميدان آمده بودند. انقلاب مردم در سال ٥٧، مثل بسيارى از انقلابات سرانجام با سرکوب بسيار وحشيانه و خونينى به شکست انجاميد.

بسيارى از زنان که تا آن زمان مرزهاى حضور در جامعه، اشتغال، و تحصيل و مهمتر از همه شرکت وسيع و ميليونى در يک انقلاب را پشت سر گذاشته بودند و از جانب حکومت اسلام به مصاف طلبيده شده بودند، تحت سرکوب شديد، ناگزير از قبول حجاب اجبارى و تحمل ساير قوانين و احکام ارتجاعى اسلامى شدند. اما زنان اين احکام و قوانين را روزمره زير پا گذاشته و "بدحجابى" مى کردند.

حجاب اجبارى سرآغاز يک حمله همه جانبه به زنان بود و به زودى، معناهاى ديگر خود را آشکار کرد: آپارتايد جنسى، اصل ١١٠ قانون اساسى در مورد ممنوعيت زنان در دستيابى به پست رئيس جمهورى، ممنوعيت قضاوت زنان، ممنوعيت شرکت زنان در مسابقات ورزشى، لغو مدارس مختط، پائين آوردن سن ازدواج براى دختران، ممنوعيت تحصيل در برخى رشته هاى مهندسى و کشاورزى، قوانين بغايت ارتجاعى و ضد زن خانواده، ازدواج، طلاق، ارث، شهادت، سرپرستى اطفال و قانون قصاص اسلامى.

از آن پس تا کنون، طى اين سالها، هزاران زن بدليل "بدحجابى"، دستگير، زندانى و شلاق خورده اند يا مورد حمله دستجات چاقو کش و اسيد پاش اسلامى قرار گرفته اند. مقاومت زنان در مقابل حجاب، عکس العمل مسلحانه اوباشان رژيم اسلامى را موجب شده است. روزانه دهها زن بدليل عدم رعايت حجاب يا "بدحجابى"، تنبيه و زندانى مى شوند. سران رژيم بارها و به مناسبت هاى مختلف، عدم رعايت حجاب را با حمله به نظم اجتماعى مستقر و تحريک عليه جمهورى اسلامى، يکسان اعلام کرده اند.

عليرغم اين جنگ آشکار و تمام عيار اسلامى بر عليه زنان، جنبش زنان در مقابله با حجاب و قوانين اسلامى چه به شکل مقاومت منفى و چه به صورت تلاش اثباتى براى دستيابى به حقوق انسانى و حفظ شان و حرمت خود و حضور در اجتماع ، اشتغال، ورزش، تحصيل و ساير فعاليت هاى اجتماعى ادامه دارد.