فصل اول: اسلام، زنان و تحولات اجتماعى در خاور ميانه

جوامع خاورميانه و تحولات اجتماعى در غرب

بدنبال رنسانس علمى و فرهنگى که از چندين قرن قبل در اروپا آغاز شده بود، بورژوازى انقلابى اروپاى قرن هجده، توانست علم و شيوه هاى علمى شناخت جهان را بجاى اسکولاستى سيسم کليسا و دست آوردهاى منطق و خرد انسانى را بجاى خرافات مقدس قرون وسطايى بنشاند. در اثر اين تحولات، ماترياليسم و اته ئيسم، مکاتبى که به قدمت خود مذهب بودند، تکامل يافته و از قدرت و توان تازه اى برخوردار شدند و زمينه را براى تضعيف بيشتر مذهب ، کوتاه کردن دست کليسا از زندگى مردم و پى ريزى دولت هاى سکولار فراهم کردند.

در اواخر قرن نوزده، در غرب دولتهاى سرمايه دارى با سيستم پارلمانى مستقر شده بودند و انقلاب فرانسه سرآغاز اين پروسه بود. در غرب پارلمان، قانون اساسى و ليبراليسم بورژوايى، حقوق فردى شهروندان را برسميت شناخته و با تکيه به تجارت آزاد و محدود کردن دخالت دولت در اقتصاد، موجبات رشد بيشتر سرمايه دارى را فراهم کرد. در ميان اين تحولات، جدايى کليسا از دولت يک تحول اساسى و تعيين کننده بود که منجر به ايجاد دولت هاى سکولار شده و دست کليسا و مسيحيت را از بسيارى از شئونات زندگى مردم کوتاه کرد. از اواسط قرن نوزدهم، مارکسيسم و جنبشهاى قدرتمند کارگرى در اروپا، ايده دولت کارگرى و جامعه بدون طبقات و کمونيسم را از طريق انقلابات کارگرى وسيعا رواج داده و مقبول کردند. اشاعه نقد مارکسيستى از مذهب و آرمان برابرى زن و مرد در قرن نوزدهم، مذهب و آرمانهاى واپسگرا را بشدت تضعيف کرد.

با تماسهاى فزاينده کشورهاى اسلامى با غرب در اواخر قرن نوزده، ايده هاى سياسى و اجتماعى و تمايلات پيشرو شروع به تاثيرگذارى در خاورميانه کردند. جدايى کليسا از دولت و برقرارى دولتهاى سکولار، تاثيرات فرهنگى و اجتماعى جدى اى در طيف روشنفکران و بورژوازى نوخاسته در جوامع خاورميانه بوجود آورد.

در جوامع اسلامى در اين دوره، اشکال عقب مانده و ارتجاعى توليد فئودالى متکى بر سلطنت، اشرافيت و سلسه مراتب نظامى به حيات خود ادامه مى دادند. فلسفه رسمى اسلام همه نرمهاى اجتماعى و حقوق و حدود و ثغور زندگى مردم را تعيين مى کرد. با رشد بيشتر مناسبات بورژوايى در جهان و تماس بيشتر جوامع اسلامى با غرب، تداخل اسلام با تفکر بورژوايى در اين جوامع آغاز گرديد. تلاش براى تعبير و تفسير قوانين شريعت اسلام و انطباق آن با نيازهاى جديد اجتماعى و تغيير در موقعيت زنان، حدود يک قرن سابقه دارد. اين تلاش ها در مصر از زمان محمد على آغاز شد و در ايران از اواسط قرن نوزدهم از زمان جنبش بابيه در قالب تغيير در احکام اسلامى و اعتراض به بيحقوقى زنان، انعکاس يافت. از جنبش مشروطه به اين سو، هم نمونه هاى متعددى از اين تداخل در دست است. آثار ملک المتکلمين در دوره انقلاب مشروطه شاخص و نمونه وار است. همچنين در سالهاى ١٣٢٠ با تلاشها و نوشته هاى مسلمانانى چون احمد کسروى و شريعت سنگلجى مواجهيم که با استفاده از فرهنگ غرب و در جهت نجات دين، سعى در خرافات زدايى و متجدد نشان دادن آن داشته اند.

اين تداخل ناگزير و ناشى از توسعه تدريجى روابط بورژوايى در ايران و از جمله آرا روشنگرى و ناتوانى اسلام در پاسخگويى به نيازهاى جديد اجتماعى و ضديت آن با ارزشهاى جديد بود. نتيجه اين تداخل اين بود که جريانات و شخصيتهاى غير مذهبى بورژوا که از مقاومت ارتجاعى مذهب در مقابل ايده هاى خود، در هراس بودند، عقايد و آرايشان را نه در ضديت با اسلام که همسو و هم جهت با آن خوانده و تلاش مى کردند با مطلوب نشان دادن علم و تمدن و ارزشهاى مدرن، مقاومت ارتجاعى نهادهاى مذهبى و آخوندها و ارتجاع سلطنتى را خنثى کنند. از اين نمونه تلاشها ميتوان به بخش عمده اى از آثار و فعاليتهاى ميرزا ملکم خان، تقى زاده و ميرزا آقاخان کرمانى در ابتداى قرن اشاره کرد.

طى اين دوره، در خاورميانه و جوامع تحت تسلط اسلام، متفکرين و نظريه پردازان بورژوازى در تلاش بودند که سيستم هاى سازماندهى اقتصاد سرمايه دارى و روبناى سياسى و ادارى منطبق با آن، قانون و دستگاه قضايى و آموزش و پرورش را از غرب اخذ کنند و جامعه سنتى و رو به اضمحلال فئودالى را متحول سازند. ضعف و نوپايى سرمايه صنعتى، غلبه سرمايه تجارى و بازار و پيوند آن با اسلام و در کنار اينها سلطه روابط استعمارى در اين جوامع، از عواملى بودند که چگونگى ظهور و گسترش مناسبات سرمايه دارى در اين جوامع، روبناى سياسى آن و رابطه آن با اسلام و چند و چون دخالت مذهب در دولت و امور اجتماعى و سياسى را رقم مى زدند. به دليل کليه عوامل فوق، که در بالا به اختصار به آنها اشاره شد، سرمايه دارى در اين جوامع، نهايتا نه بر اساس تمايلات و اتوپى بورژوازى محلى و آنچه که سخنگويان و نظريه پردازان آن در سر مى پروراندند، که بر اساس اشتراک منافع آنان با سرمايه امپرياليستى غرب در خاورميانه مستقر شد.

در حاليکه در غرب از قرن هجده به بعد، سکولاريسم و بريدن دست مذهب و کليسا از شئونات زندگى مردم، پشتوانه برسميت شناسى حقوق فردى و شهروندى مردم در قرن نوزده گرديد، مارکسيسم و انقلابات کارگرى نفوذ مذهب، روبناى سياسى بورژوازى ارتجاعى و ساير آرمانهاى واپسگرا را تضعيف مى کردند، در جوامع تحت سلطه، بورژوازى به حفظ مذهب نياز داشت و تا آنجا آن را تضعيف ميکرد که مانع رشد و کارکرد متعارف سرمايه در اين جوامع نباشد و سيادت بورژوازى و انقياد طبقه کارگر و مردم محروم اين جوامع را تامين کند.

از همين رو در انطباق با نيازهاى سرمايه امپرياليستى و براى تغيير روبناى جامعه در جهت کارکرد و برآوردن نيازهاى متعارف سرمايه، رفرمهايى از بالا از جانب بورژوازى آغاز شد. در ترکيه، تضعيف مذهب و کم کردن نقش آن در زندگى فردى و اجتماعى مردم نسبت به جوامع مشابه به نحو راديکالترى صورت گرفت و فشار تحولات اجتماعى و نيازهاى نظام جديد و اقدامات آتاتورک، اسلام را به عقب راند. رفع حجاب زنان و برسميت شناختن برخى از حقوق فردى و مدنى آنان نظير حق راى و تحصيل و آموزش و اشتغال از جمله نتايج اين رفرمها بود.

در ايران نيز اقداماتى مشابه از طريق رضا شاه صورت گرفت. کشف حجاب اجبارى رضاشاه در سال ١٣١٧، حلقه اى از زنجيره اصلاحاتى بود که رضا شاه (١٣٢٠ - ١٣٠٤)، پس از سرکوب جنبش هاى سياسى و اجتماعى و قلع و قمع احزاب سياسى و انجمنهاى مدافع حقوق زنان انجام داد. اين اصلاحات با تکيه بر عظمت پرستى ايرانى و تحکيم قوانين و سيستم قضايى سرکوبگر صورت گرفت و نفوذ آخوندها را محدود کرد.

علاوه براين تلاشها که از بالا و با تکيه بر اهرمهاى قدرت و حکومت صورت مى گرفت، تلاشهايى از پائين و از جانب زنان و روشنفکران غير مذهبى در جهت تضعيف نفوذ مذهب و کسب حقوق قانونى زنان انجام گرفت. در اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيست، هسته اصلى انتقاد ميرزا فتحعلى آخوند زاده از روشنفکران سکولار و ضد مذهب، از شريعت اسلام در مورد بيحقوقى زنان در ايران بود. او با زبان تيزى از ازدواج اجبارى دختران، حجاب، چند همسرى مردان، و ساير قوانين اسلامى و کليه محروميتهاى زنان و عدم شرکت آنان در زندگى اجتماعى سرسختانه انتقاد مى کرد و ارزشهاى مدرن و انسانى برخاسته از غرب را تبليغ و مورد دفاع قرار مى داد. در مصر، زنان در سال ١٩٢٣، اتحاديه زنان مصرى را براى کسب حقوقشان تشکيل دادند. جنبش زنان مصر که تحت تاثير انقلاب اکتبر در روسيه و جنبش حق راى زنان در غرب بود، فعاليتهاى وسيعى را براى اشاعه ارزش هاى مدرن در زندگى زنان، لغو حجاب و قوانين اسلامى ضد زن در جامعه دامن زد. بسيارى از زنان در اثر اين تلاشها در سال ١٩٢٤ حجاب اسلامى را از سر برداشتند.

با همه اين تلاشها، و عليرغم تغيير و تحولاتى که در جوامع خاورميانه در اثر اشاعه ايده هاى مدرن و استقرار و گسترش سرمايه دارى و روبناى آن روى داد، موقعيت زنان در اين جوامع تغيير و تاثير جدى اى از اين تحولات نپذيرفت، و در اصلى ترين جهات عقب نگه داشته شده و اسلام و مرد سالارى در خدمت تامين منافع مناسبات سرمايه دارى، بيشترين آسيب، ضديت و فشار را بر زنان اعمال نمودند.

حقوق مدنى زنان در جوامع اسلامى قانون مدنى و قوانين مربوط به خانواده و ازدواج و طلاق، پس از رفرمهاى مربوط به استقرار سرمايه دارى در اين جوامع تصويب شد. تا آن زمان شريعت و فقه اسلام سلطه بلامنازعى بر تمام وجوه زندگى مردم داشت و بويژه زندگى و موقعيت زنان را بشدت تحت کنترل داشت. قوانين مدنى در ايران براى اولين بار در سال ١٣٠٧ تصويب شد. طبق قانون اساسى منبعث از انقلاب مشروطه، زنان همطراز صغيران، مجرمين و ديوانگان قرار داشتند. روح قانون اساسى منبعث از انقلاب مشروطه، شريعت اسلام بود. قوانين مربوط به ازدواج، طلاق، سرپرستى فرزندان، ارث و آنچه که به رابطه زن و مرد مربوط مى شود، همگى بر اساس شريعت اسلام بودند.

طبق قانون مدنى مصوبه ١٣٠٧، زن مى بايد با اجازه ولى يا پدر ازدواج کند. تحت شرايط استثنايى مانند عدم تامين مالى مرد و ناتوانى جنسى وى تقاضاى طلاق کند و اگر زن تقاضاى طلاق کند، بايد مهريه اش را ببخشد. طبق اين قانون از سوى ديگر، مرد ميتواند تا چهار همسر رسمى و تعداد بى نهايت صيغه داشته باشد. مرد سرپرست خانواده و کودکان است، ميتواند مانع اشتغال همسرش بشود. هر وقت بخواهد ميتواند همسرش را طلاق بدهد و احتياج به مراجعه به دادگاه ندارد. مرد اجازه سفر و اجازه گرفتن پاسپورت به زن مى دهد، مرد محل سکونت زن و خانواده را تعيين مى کند و ...

اين الگو، کم و بيش در ساير جوامع اسلامى مانند مصر، تونس، مراکش، الجزاير و سودان، بر زندگى و حقوق ناظر بوده است. زنان در اين جوامع از سالهاى دهه شصت به بعد بتدريج داراى حق راى شدند. نسبت به ساير عرصه ها و زمينه هاى زندگى مردم که بدليل نيازهاى کارکرد سرمايه، تغييرات بيشترى را بتدريج بخود مى پذيرفت، موقعيت زنان اما، بطرز دردناکى از مذهب، خرافات و سنن ارتجاعى آسيب مى ديد.

سنت اسلامى، تجدد طلبى و حقوق زن نهادهاى اسلامى و آخوندها، از اوايل دوره تجدد طلبى در جوامع اسلامى خود را با دو خطر بزرگ مواجه مى ديدند: يکى از سوى جنبشهاى کسب حقوق زنان و روشنفکران تجدد طلب که تحت تاثير تغيير و تحولات پيشرو در غرب بودند و ديگرى از سوى دولتهاى غير مذهبى در مصر، تونس و ترکيه که متناسب با مناسبات اقتصادى و اجتماعى جديد در جامعه، نفوذ مذهب را تا درجاتى محدود کرده بودند. جامعه روحانيت و جنبشهاى اسلامى مانند اخوان المسلمين در مصر، پاکستان، عربستان سعودى و اردن هدف خود را مبارزه با نفوذ فرهنگ تجدد و نوآورى و "فساد" آن قرار داده بودند و تغيير زندگى اجتماعى زنان در جوامع اسلامى را خطرناک ترين روند در تضعيف قدرت و نفوذ آرمانهاى خود مى ديدند. جلوگيرى از حضور زنان در جامعه و فساد فرهنگ غربى مهمترين پايه هاى پلاتفرم تبليغى اسلام و آخوندها در ايران و ساير جوامع اسلامى گرديد. رفرمهاى مدرنيزاسيون، رفع حجاب و حضور زنان در جامعه، در اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيست، در مصر، ايران و ترکيه خشم ونفرت ارتجاعى آخوندها را دامن زد. اسلام و آخوندها حضور زن در جامعه را بزرگترين ضربه به اسلام دانستند. مشابه اين تحولات در جمهورى هاى آسياى ميانه در دهه بيست قرن بيستم اتفاق افتاد.

در دوره پس از جنگ جهانى اول، تحت تاثير اوضاع جهانى، پيروزى انقلاب اکتبر در ١٩١٧ که زنان در اثر آن به حقوق سياسى و اجتماعى بيسابقه اى دست يافتند، جنبش زنان در خاور ميانه اعتلا يافت و جنب و جوشى در بين زنان و نيروهاى ترقيخواه ايجاد کرد. در مصر، زنان در سال ١٩٢٣ اتحاديه زنان مصرى را تشکيل داده و يک سال بعد حجاب از سر برگرفتند. در فاصله سالهاى ١٩١٠ تا ١٩٣٠ بيش از بيست نشريه زنان توسط مارکسيستها، جريانات سوسيال دمکرات و ساير محافل مترقى در ايران منتشر شد که در آنها موقعيت فرودست زن در خانواده و جامعه مورد انتقاد قرار مى گرفت و عليه نفوذ اسلام و کهنه پرستى تبليغات مى شد. در جامعه اى که انتشار نشريات و روزنامه ها در آن پديده نوظهورى بود، وجود نشريات متعدد زنان پتانسيل بالاى اين جنبش و توانايى بالقوه آن را در مقابله با اسلاميت و کهنه پرستى و تحقق حقوق زنان را به نمايش مى گذاشت.

اسلام جهاد مقدس خود را عليه اين جنبش و تلاشهاى زنان اعلام کرد: مدرسه هاى دخترانه اى که توسط جمعيتهاى مارکسيستى و مترقى تاسيس مى شد، از جانب آخوندها کانونهاى فساد و فحشا خوانده شده، سنگباران و به آتش کشيده مى شدند. اوباش مذهبى به اين مدارس هجوم برده و مسئولين آنها را تهديد به قتل مى کردند. دفتر روزنامه هاى زنان که براى لغو حجاب، آموزش و بهداشت زنان و کودکان و حق راى براى زنان و عليه قوانين شريعت تبليغ و فعاليت ميکردند، توسط عوامل آخوندها به آتش کشيده مى شدند. پذيرش حقوق زن در فرهنگ ملى - اسلامى، بى غيرتى، بى ناموسى و زن صفتى ناميده مى شود. اسلام طى قرون متوالى در تاريخ ايران، به واسطه نقش و خاصيت ضد انسانى، ضد زن و استبدادى اش به کليه گرايشات واپسگرا در جامعه خدمات داده است.

عروج جريانات اسلامى در اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيست، در دوره سلطه استعمارى اروپا در خاورميانه، جريانات اسلامى تلاش کردند با استفاده از تمايلات و تلاشهاى ضد استعمارى مردم اين جوامع، اسلام را به پرچم و آرمان اين جنبشها تبديل کرده و حکومت يکپارچه و امپراطورى اسلام را در خاورميانه احيا کنند. پان اسلاميسم سيد جمال الدين اسد آبادى که در تلاش وحدت کشورهاى اسلامى خاورميانه تحت پرچم خلافت عثمانى بود، نمونه شاخصى از اين تلاشها بود. اما اين تلاشها بدليل نفوذ نسبتا عميق جريانات و تمايلات مدرنيستى در اين جوامع، موازنه سياسى و ايدئولوژيک به نفع جريانات مترقى و چپ در سطح جهان، نفوذ عميق کمونيسم و سوسيال دمکراسى بدنبال انقلاب اکتبر، راه بجايى نبرده و حاشيه اى ماندند.

پس از جنگ جهانى دوم و بدنبال تقسيم مجدد جهان، جنبش هاى استقلال طلبانه و ناسيوناليستى در خاورميانه و آفريقا جريان يافت. ناسيوناليسم عربى ايدئولوژى غالب بر اين جنبشها و حرکتها گرديد. در آرمان ناسيوناليستى زن سمبل و نماد حيثيت و غيرت ملى تلقى مى گردد. نقطه عطفى که در اين دوران موجب تضعيف جنبش هاى ناسيوناليستى گرديد، شکست اعراب در مقابل اسرائيل و بى ربط بودن جريانات ناسيوناليست و دولتهاى ناسيوناليست تازه استقلال يافته به زندگى، رفاه و تامين اجتماعى مردم بود. زندگى و موقعيت زنان در اين دوره از سلطه آرمانها و جنبش هاى ناسيوناليستى عربى، در اصلى ترين وجوه خود بشدت عقب مانده و متاثر از احکام ارتدکس اسلام و قرآن بود. حضور زنان در جامعه، اشتغال، تحصيل و ساير فعاليتهاى اجتماعى بسيار ناچيز و نامحسوس بود.

جريانات اسلامى در خاورميانه و آفريقا دقيقا به علت دو عاملى که فوقا به آن اشاره شد، تقويت شده و ميدان دار گرديدند. پرچم اسلام در اين دوره، جايگزين پرچم ناسيوناليسم مغلوب و شکست خورده، گرديد. در چنين فضايى، جريانات اسلامى بعنوان آلترناتيوى در مقابل بحرانهاى حاد سياسى و اجتماعى در جامعه و تلاش براى جلوگيرى از راديکاليزه شدن اعتراضات مردم محروم اين جوامع و مقابله با کمونيسم و کارگر پاى به ميدان گذاشتند. اين جريانات در الجزاير قدرت گرفتند و در سودان بر متن تنشهاى توده اى بر سر کار آمدند. علاوه بر اين غرب هم در چهارچوب سياستهاى دوران جنگ سرد و مقابله با بلوک شرق و شوروى، تعدادى از اين فرقه ها را پر و بال داده و تقويت کرد.

مدرنيسم و بى اعتبارى سنت اسلامى در ايران در ايران، پس از جنگ جهانى دوم، تفکر و آرمان ناسيوناليسم پرچمدار اعتراضات و بحرانهاى اجتماعى گرديد. جبهه ملى مانند چترى همه جريانات از راست بورژوازى و مسلمانان افراطى از قبيل فدائيان اسلام تا افراد و شخصيتهاى لائيک را در بر گرفت.

از سالهاى دهه شصت ميلادى به اين سو، در ايران و ساير جوامع خاورميانه، شهر و صنعت در انطباق با نيازهاى سرمايه امپرياليستى مستقر شد و گسترش بى سابقه اى يافت و سرمايه دارى با حفظ ارتجاع سلطنتى، بر روشهاى توليد ماقبل صنعتى و ماقبل سرمايه دارى موجود تفوق يافت. طبقه کارگر در اين جوامع در تطابق با نيازهاى سرمايه داخلى و امپرياليستى، در يک پروسه از طريق خلع يد شدن از روستاها و با فروش نيروى کارشان در شهرها شکل گرفت. در اين جوامع، سرمايه دارى تا آنجا با همه انواع ارتجاع زميندارى و سلطنتى و مذهب و ساير آرمانهاى واپسگرا در افتاد و جامعه را در زمينه قانون، فرهنگ و آموزش و پرورش حقوق فردى و مدنى و نرمهاى زندگى و در يک کلام روبناى سياسى متحول کرد که کار ارزان و کارگر خاموش را براى توليد و تامين سود سرمايه فراهم کند.

به دنبال به فرجام رسيدن پروسه استقرار سرمايه دارى در ايران، بورژوازى کوچک (خرده بورژوازى) در اين جوامع، تحت فشار روزافزون سرمايه بزرگ قرار گرفته و در سوداى تحقق سهم بيشترى از استثمار کارگران مزدى بود. متفکرين و نظريه پردازان اين بخش از بورژوازى، با اشاعه ايده ها و آرمانهاى ضد سرمايه بزرگ غربى و ضد امپرياليستى، با دامن زدن به تمايلات اسلامى و ناسيوناليستى در عرصه سياست و فرهنگ جامعه، تلاش ميکردند با بسيج نيروهاى اجتماعى از احزاب و جبهه هاى ملى در اپوزيسيون گرفته تا روشنفکران ناراضى و خود طبقه کارگر اين جوامع را براى تحقق آرمانهاى خود بکار گيرند. مضمون اصلى اعتراضات خرده بورژوازى و روشنفکران خلقى و ملى در اين دوره را، آرمان "ضد غربزدگى"، بازگشت به گذشته و مقاومتى هيستريک در مقابل ايدهاى نو و پيشرو و مدرنيسم و تجدد طلبى که از بستر اجتماعى غرب برخاسته بودند، تشکيل مى داد.

گسترش روابط سرمايه دارى و رفرمهايى که استقرار و کارکرد اين نظام را ميسر مى ساخت، همراه با نفوذ روز افزون فرهنگ غربى در دهه چهل، زنگ خطر را براى مذهب و آخوندها بصدا درآورد. گسترش صنعت و تجارت، شهر نشينى، توسعه مدارس و دانشگاهها، تقويت نقش دولت و نهادهاى مدنى، حضور زنان در جامعه و مدرسه و فعاليت اجتماعى و اشتغال، آخوندها را با خطر زوال پايگاههاى سنتى و اعتبار خود مواجه ساخت. جوانان در شهر و روستا نسبت به اسلام و تعاليم آن بى اعتنا شده و نيازهاى مادى و معنوى شان را در جامعه جديد و در تقابل و جدايى از اسلام و آخوندها جستجو مى کردند. اين امر، دقيقا تفاوت ايران با ساير جوامع اسلام زده خاور ميانه بود. در حالى که جريانات اسلامى طى همين دوره در کشورهاى خاور ميانه پرچم اعتراضات اجتماعى را به دست گرفته بودند، در ايران بدليل تحولات سياسى و اجتماعى اى که در اثر استقرار سرمايه دارى روى داد و سابقه تماس بيشتر و طولانى تر روشنفکران و سمپاتى عميق تر مردم به مدرنيسم و جوامع اروپايى، سنت اسلامى به عقب رانده شده و در حاشيه مانده بود. تلاشهاى جرياناتى مانند نهضت آزادى و شريعتى بعنوان راه برون رفت از اين انزوا معنى مى يافت.

در همين دوره پس از کودتاى سال سى و دو، جمعى از فعالين جبهه ملى که غلظت اسلامى بيشترى داشتند، مانند بازرگان، سحابى، طالقانى و نزيه از جبهه ملى دوم جدا شده و نهضت آزادى را تشکيل دادند. اين جريان اهداف و آرمانهاى خود را در مبارزه اسلامى ضد ديکتاتورى، ضد سلطنت و ضد کمونيسم جستجو ميکرد. جلوگيرى از تضعيف روز افزون مذهب محور اصلى فعاليت اين جريان بود. مطلوب و قابل قبول کردن اسلام از جانب کسانى مانند مهندس بازرگان و سحابى که سعى ميکردند قوانين و فرمول هاى فيزيک و رياضيات را براى اثبات نجاست و طهارت و علمى بودن قضيه آب کر بکار ببرند، از جمله تلاشهاى اين جريان براى جلوگيرى از دست رفتن نفوذ مذهب در اين دوره بود. علاوه بر اين، جهت مرتبط ساختن اسلام تشيع با مسايل سياسى و اجتماعى روز ايران، اين جريان، مجموعه فعاليتهايى را در "انجمن ماهانه دينى" در دستور کار قرار داد که از اواخر سال ١٣٣٩ مباحث اسلامى و موضوعات سياسى و اجتماعى روز را مورد بحث قرار مى دادند. کسانى که در اين فعاليتها سهيم بودند، علاوه بر دست اندرکاران نهضت آزادى، عبارت بودند از مرتضى مطهرى، محمد بهشتى، و على شريعتى.

در اين دوره، همراه با رفرمهاى مربوط به حق راى زنان، تغييرات محدود در قانون ازدواج و طلاق که به قانون حمايت خانواده معروف است، گسترش سواد آموزى زنان و حضور آنان در اشتغال و زندگى اجتماعى، آتش خشم آخوندها را دامن زد. خمينى طى اعلاميه اى همراه با چند آخوند ديگر، با استناد به قانون اساسى مشروطه که در آن زنان حق راى نداشتند، دادن حق راى به زنان را مخرب و منشا فساد و انحطاط اعلام کرد: "بجاى آنکه دولت در صدد چاره برآيد، سرخود و مردم را گرم مى کند، به امثال دخالت زنان در انتخابات يا اعطاى حق زنها يا وارد نمودن نيمى از جمعيت ايران را در جامعه و نظاير اين تعبيرات فريبنده که جز بدبختى و فساد و فحشا چيز ديگرى همراه ندارد" ( ١ ) و " دستگاه حاکم ايران به احکام مقدس اسلام تجاوز کرده و به احکام مسلمه قرآن قصد تجاوز دارد. نواميس مسلمين در شرف هتک است. دستگاه جابر با تصويب نامه هاى خلاف شرع و قانون اساسى ميخواهد زنهاى عفيف را ننگين و ملت ايران را سرافکنده کند" ( ٢)

شورش ارتجاعى پانزده خرداد چهل و دو که مهمترين محورهاى آن مخالفت با حضور زنان در جامعه و حق راى آنان و قانون حمايت خانواده بود، طى اين دوره بوقوع پيوست. نهضت آزادى نيز در معيت آخوندها مخالفت خود را با اين تحولات اعلام کرد. قانون حمايت خانواده که بشدت مورد غضب آخوندها قرار گرفت، به حق بى قيد و شرط مردان در طلاق پايان داد و طلاق را تحت نظر و تصميم دادگاه قرار داد. البته طلاق مانند ازدواج، همچنان شرعى و تحت کلام آخوند جارى مى شد. قانون حمايت خانواده اصل چهار همسرى مردان را لغو نکرد بلکه ازدواج مجدد يا چند باره مرد را منوط به اجازه همسر اول و مجوز کتبى دادگاه دانست. تغييرات ديگر در زمينه سرپرستى کودکان و اصلاحات محدودى در زمينه حق جلوگيرى مرد از اشتغال زن بود. با همه اينها، اين قانون، صيغه، قانون ارث اسلامى در مورد زنان، حق بى چون و چراى مردان در سرپرستى قانونى کودکان و بيحقوقى مطلق زنان در اين مورد، حق سفر و پاسپورت زن و بويژه اصل ١٧٩ قانون مجازات کيفرى را دست نخورده گذاشت. مطابق اصل ١٧٩ قانون مجازات کيفرى، هرگاه مردى همسرش را مرد ديگرى در بستر يا وضعيتى مشابه آن ببيند و هر دو آنها را بکشد، از مجازات معاف ميشود. اگر زن، خواهر يا دختر مرد باشد، مجازات از يک ماه تا شش ماه خواهد بود.

اما همين تغييرات محدود و سطحى با نفرت و تکفير آخوندها روبرو شد: "ما مى گوئيم زنها را به اسم آزادى و ترقى به فساد نکشيد، منحرف نسازيد، شما حساب کنيد در اين بيست و چند سالى که از اين کشف حجاب مفتضح مى گذرد، چه چيزى عايد زنها شده، چه چيزى عايد مردها شده و چه چيزى عايد اين مملکت گرديده است. کسانى که شما از آنها تقليد کورکورانه مى کنيد، دارند به آسمانها ور مى روند و شما به زنها ور مى رويد" ( ٣)

در اين فضا و طى اين سالها، کارگران و مردم محروم در ايران از سرکوب و ستم سرمايه و فقدان آزاديها در رنج بودند و روشنفکران و سنت اپوزيسيون ملى و ضد "غربزده" از "هجوم" معيارهاى مدرن و ارزش هاى مترقى و از دست رفتن اعتبار تجار و سنن و فرهنگ فئودالى و ماقبل سرمايه دارى در رنج بودند، زنان آزادى و برابرى مى خواستند و خمينى و فدائيان اسلام و سنت پوسيده آنها، معترض به لغو حجاب و حق راى زنان و ممنوع شدن مراسم سينه زنى و قمه کشى بودند. کارگران خواستار عدالت و برابرى و عليه سرمايه دارى بودند و چپ سنتى خواستار دولتى کردن و ازميان برداشتن صنايع مونتاژ و رشد سرمايه دارى ملى بود. زنان رفاه و عدالت و آزادى و تحصيل و اشتغال بيشتر مى خواستند، و روشنفکران و اپوزيسيون سنتى، نگران از بين رفتن نقش سنتى زنان بعنوان پاسداران سنت و غيرت و ميراث ملى و اسلامى بودند. طى اين دوره، آنتى مدرنيسم، بيگانه گريزى، خودى پرستى و هراس از نوآورى، آرمان عمومى طيف وسيعى از نيروها و سنتهاى اجتماعى از خمينى و آخوندها و فدائيان اسلام، شريعتى، نهضت آزادى و ملى گرايان گرفته تا چپ سنتى و روشنفکران و هنرمندان گرديد.

حقوق زن و آرمان ضد "غربزدگى"براى مقابله با سمپاتى مردم و زنان به تجدد و معيارها و ارزشهاى پيشرفته در زندگى فردى و اجتماعى شان، و در کنار بى اعتنايى روز افزون مردم به اسلام و ارزشهاى مذهبى در جوامع اسلامى، تلاشهايى از جانب آخوندها و اسلام گرايان مکلا و يا شخصيت هاى غير مذهبى در مخالفت ارتجاعى با مدرنيسم و براى زنده نگه داشتن اسلام بعنوان پرچم مبارزه عليه غرب و تجدد صورت گرفت. اين گونه تلاشها از جانب محمد عبدو در مصر، محمود طه در سودان، و طاهر الحداد در تونس و على شريعتى طى دهه هاى چهل و پنجاه، در ايران صورت گرفت. پرچم اين تلاشها، بازگشت به اسلام "واقعى"، و زندگى محمد، و هدفش تامين دخالت فعال مذهب در سياست و زندگى مردم و بويژه تحکيم جاى پاى اوامر ارتجاعى اسلام در زندگى زنان بود. تحميل حجاب، صيغه، تعدد زوجات مرد و فعال کردن ساير احکام ارتجاعى، دستاورد اين مدافعين اسلام سياسى و اجتماعى که به طرز فرصت طلبانه اى رفرميست و مدرنيست هم لقب گرفته اند، براى زنان در اين جوامع اسلام زده بود.

شريعتى پرچم دخالت فعال مذهب در سياست و مسائل اجتماعى در ايران طى دهه هاى چهل و پنجاه را بلند کرد. او اين فعاليتها را در نهضت آزادى آغاز کرد. شريعتى با الهام از فرانتس فانون، معتقد بود استعمارگران با عبارات فريبنده اى نظير حقوق از دست رفته زنان، جاى پايشان را در جوامع تحت سلطه باز مى کنند. شريعتى مى گفت ما در مقابل آنچه که رضا شاه بر سر زنان آورد مسئول هستيم. ما مسئوليم که رضا شاه خود را پرچمدار رهايى زنان کرد در حاليکه عمل او حيله غرب براى منحرف کردن اذهان ما از مبارزه عليه غرب، فروش محصولات آرايشى اروپا و توليدات مربوط به رواج سکس بود. شريعتى معتقد بود که براى ايجاد بازار مصرف غرب، زنان و سنت و سليقه مردم در کشورهاى مسلمان را تغيير مى دهند. شريعتى مدرنيسم نسبى زندگى مردم را تقليد از غرب و بخشى از توطئه اى عظيم که آن را امپرياليسم فرهنگى ميخواند، مى دانست و آن را مشکل اصلى مردم قلمداد مى کرد. از نظر او موج غربزدگى باعث تهى شدن مردم از ارزش هاى سنتى و فرهنگى جوامع جهان سوم مى شود.

شريعتى تصوير زن مدرن و غربى را داراى دو وجه مى داند: بعنوان موضوع سکس، نقش زن اين است که تمرکز حواس و انرژى مردان و روشنفکران و متخصصين را بر هم بزند، اوقات فراغتشان را پر کند و مانع از پرداختن آنان به مسائل مربوط به مبارزه عليه امپرياليسم و غرب بشود. وجه دوم نقش زن است که امپرياليسم براى تشويق مصرف گرايى و افزايش و فروش توليداتش، زنانى را خلق مى کند که بجز جاذبه جنسى چيزى ندارند، يعنى زنانى يک بعدى هستند. از نظر شريعتى، زنان دروازه اى بودند که از طريق آن امپرياليسم، قلعه را فتح مى کرد. نفوذ امپرياليسم فرهنگى از طريق تبديل زنان به عروسکهاى غربى ميسر مى گرديد.

از اين طريق، به نظر او سکس، جايگزين عشق شد. زنها ابزار تغيير جامعه از جامعه معنوى - سنتى به يک جامعه بدون معنويات و مصرف کننده، گشتند. و بدين سان، غرب و ارزشهاى غربى، مردم شرق را از خود تهى کرده و همه را از هندو، ايرانى، ترک، بوديست، مسلمان سياه و ... يکسان و تک بعدى و به مصرف کنندگانى بدون هيچ گونه هوش و ابتکار و مقلدين طوطى وار فرهنگ غربى تبديل مى کنند.

شريعتى، زن را عنصرى کليدى در حفظ سنن و روابط اقتصادى و فرهنگى "خودى" مى داند که بدليل "حساسيتش"، وقتى که جامعه چيزى ندارد به او بدهد و راه حلى براى رنج هايش که تحت نام مذهب و سنت به او تحميل شده، پيش رو بگذارد، سريعا به عامل فرهنگ غربى تبديل ميشود. شريعتى در مورد موقعيت زنان در غرب مى گويد: "در غرب، حقوق فردى زن و استقلال اقتصادى اوموجب عدم وابستگى زن به مرد شده و در نتيجه ديد اقتصادى (مادى) و منطق سرد حساب جانشين عشق در رابطه مرد و زن مى گردد و زن از وظيفه اى که در خانواده دارد، غافل ميشود" از نظر او آزادى جنسى زن باعث شده که وضعيت خانواده در غرب نابسامان شود، چرا که همخوابگى زن با مرد قبل از ازدواج و آزادى جنسى زن، جاذبيت جنسى او را براى مرد کاهش داده و بتدريج از بين مى برد. زن و مرد در اين رابطه خسته کننده و خالى از عشق و محبت، فرزندانى تحويل جامعه مى دهند که آنها هم مانند ساير "حرامزاده ها"، نجات خود را در الکل، اعتياد و خودکشى جستجو مى کنند. زنان در اين مناسبات در پس هر رابطه اى با مردان، به شکار مردان ثروتمند پرداخته، تا اهداف مادى خود را دنبال کنند. ( ٤)

شريعتى آزاديهاى اجتماعى، فردى و جنسى زنان در غرب را ناشى از واکنش شديد به اجحافات کليساى کاتوليک در قرون وسطى قلمداد مى کند و با اشاره به جدا شدن مذهب از زندگى اجتماعى مردم، وجود جوامع سکولار در غرب، آزاديها و حقوق زنان، ازدواج غير مذهبى و رابطه خارج از ازدواج زن و مرد را تهى شدن مردم از معنويات و علت روى آورى آنان به خودکشى دانسته و اين ارزشها را به استهزا مى گيرد.

از نظر او فقدان وجود يا تضعيف نقش مذهب باعث ميشود که رابطه زن و مرد آن کشش و جاذبه جنسى (تئورى آتش و پنبه آخوندها) را در جوامع مذهبى نداشته باشد. از اين رو رابطه زن ومرد را تکرارى و بيهدف که خيال و احساس "مرد" را "تحريک" نمى کند، مى داند. ( ٥) چرا که نه "رازى" و نه "معمايى" را در وصال يکديگر احساس مى کنند. در اين رابطه، مهارت زن در امور و رفتار جنسى، مرد را متنفر ميکند و نمى تواند مرد را نگه دارد و اين رابطه را برايش "سير کننده" بنمايد. زن هميشه با خاطره صدها مقايسه، مرد فرسوده اش را در آغوش مى گيرد. ( ٦) زن بخاطر روح حساسى که دارد، نه موجودى خيال انگيز، معشوق عشق هاى بزرگ، پيوند تقدس، مادر، کانون الهام، بلکه يک کالاست.

شريعتى در مورد خانواده و طلاق مى گويد: "همچنان که با قوانين منطقى و مصلحتى با هم شريک شدند و خانواده تشکيل دادند، از هم جدا مى شوند و خانواده مى پاشد. زيرا باز همان بينش و همان منطق و روح و امکانات ادامه دارد. مردى که طعم صدها آغوش گرم و جوان را چشيده و زنى خسته و از جوش افتاده و پخته که تسلط اش در رفتار جنسى مرد را متنفر مى کند، نمى توانند رابطه اى ادامه دار با هم داشته باشند. ( ٧)

شريعتى در تقبيح زن شهرى و مدرن معاصر و در حسرت از دست رفتن گذشته، به تقديس زن روستايى مى پردازد و چنين تصوير رمانتيکى از زندگى پر مصيبت و خشن زن در روستا تصوير مى کند و مى گويد: "او زن ايلى و روستايى ما نيست که هم در گله و مزرعه با مردش کار بيرون مى کند و در توليد و درآمد سهم دارد و هم کارخانه، هم وجين مى کند، علف مى دهد، درو مى کند، ميوه و انگور و پنبه مى چيند، چهارپايان را آب و علف مى دهد، شير مى دوشد، از شير، کره و ماست و پنير و کشک و غيره براى خودش يا فروش مى سازد، پنبه و پشم مى زند، نخ مى ريسد، پارچه مى بافد، لباس مى دوزد، و در عين حال بچه شير مى دهد، غذا مى پزد و خانه را اداره مى کند و احيانا در خانه هم کار توليدى دستى و هنرى دارد. هم همسر است و هم دايه و هم مادر و هم کارگر و هم هنرمند و هم پرستار. به آزادى نهال هاى باغشان مى رويد و بپاکى قمريان صحراشان عشق مى ورزد و عاشقانه همچون آهوان دشت هاى سرزمين شان بچه مى زايد و مادرى ميکند و همچون کبوتران ماده به جفت خويش و به آشيانه خويش وفادار مى ماند و در اين خانه بى در و ديوار و با اين پيوند بى بند و بى افسار، آزادى خويش را در ازاى عشق به همخانه و خويشاوندان خويش مى بخشد و ... و بالاخره پنجه هايش در مزرعه خاک مى فشاند و در خانه طفلش را ناز مى کند و در خوابگاه شوى خسته اش را مى نوازد و در بازار زيباترين معجزه و رنگ و نقش را مى آفريند ( ٨)

شريعتى مانند آل احمد، مدرنيسم را سيل مهاجم انديشه برانداز و فرهنگ کش و پوک کننده اى مى داند که نسل جوان و تحصيل کرده ما را فرا گرفته است و آخوندها را سرزنش مى کند که به جاى روى آورى به سياست و تلفيق مذهب وحکومت و رسالت ابلاغ حقايق، جز يک رساله عمليه در آداب طهارت و انواع نجاسات و احکام حيض و نفاس و شکيات نماز کارى نکرده اند. ( ٩)

شريعتى در توصيف روشنفکر مورد نظر خود مى گويد: " روشنفکر امروز ما ديگر آن غربزده قرتى و بيگانه با مردم که در گذشته بود، نيست. او امروز از اين که ماشاالله ديگر زبان فارسى اش را پاک فراموش کرده، فخر نمى فروشد. ديگر آن نسل شوم ميرزا ملکم خان لاتارى و آقا سيد حسن خان تقى زاده آخوند فکلى شده نفتى انقلابى و علامه آزاديخواه فراماسونى و .. . که مى گفتند بايد از فرق سر تا ناخن پا فرنگى شويم، روشنفکرانى که تخم غربزدگى را در ايران پاشيدند و با خون و نفت آبياريش کردند تا مزرعه آباد و حاصلخيزى براى چريدن استعمار ايجاد کنند، نيست. " ( ١٠ )

شريعتى به شيوه رايج آخوندها، تلاش مى کند علوم جديد را جزيى از تعاليم کتاب آسمانى قرآن جا بزند. براى مقبول و علمى نشان دادن نظرات خود از واژه هاى غربى و مارکسيستى استفاده مى کند. گويى اين اسلام و قرآن است که وجود مکاتب فلسفى، تاريخ، جامعه شناسى و انسان شناسى را موجب شده است. اهميت دادن قرآن به نان در آيه يا سوره اى را بعنوان اهميت دادن اسلام به اقتصاد و نظام اقتصادى جامعه، مخالفت على امام اول شيعه با خلفاى بنى اميه را بعنوان تشيع مذهب اعتراض محرومان و ستم ديدگان، نگران بودن ابوذر در جايى براى فقرا در جامعه قبيله اى شبه جزيره عربستان را بعنوان سوسياليستى بودن اسلام جا مى زند.

شريعتى بطرز ماهرانه اى از توضيح موقعيت و جايگاه زن در اسلام طفره رفته و در مقابل با دادن تصويرى رومانتيک و مدرن از دختر پيغمبر در جامعه قبيله اى ١٤٠٠ سال پيش شبه جزيره عربستان، زنان ايران در دهه هفتاد قرن بيستم را فراخوان مى داد که اين زن را سمبل زندگى فردى و اجتماعى خود قرار دهند. شريعتى بعنوان يک آخوند بى عمامه، نمى توانست مثل آخوندها اسلام را تبليغ کند. در جامعه اى که مذهب در آن بى اعتبار شده، مردم وسيعا به ارزش هاى نوين روى آورده و بشدت به شيوه زندگى مدرن در اروپا تمايل نشان مى دهند، شريعتى نمى توانست توضيح المسائل خمينى و خويى و احاديت نوشته شده از جانب محمد باقر مجلسى را تبليغ کند. شريعتى براى تبليغ اسلام، از ترمينولوژى مارکسيستى و غربى استفاده مى کرد و اگر اين واژه هاى و ترم ها را از آثارش حذف کنيد، چيزى جز تعاليم توضيح المسائل ها و رساله هاى پوسيده آيات عظام از آن باقى نمى ماند.

شريعتى و افراد نظير او در کشورهاى خاورميانه از جانب اسلام شناسان و شرق شناسان به لقبهايى نظير پرچمدار رنسانس اسلامى و مدرنيست اسلامى و اسلام گراى رفرميست لقب گرفته اند، نه تنها خواهان هيچ نوع تغييرى در قرآن و احکام اسلامى در تطبيق با نيازهاى جوامع معاصر نبوده اند، بلکه برعکس مدافع سرسخت حاکميت سياسى و اجتماعى اسلام بر زندگى مردم و بويژه زنان بودند. اين اسلاميستهاى "مدرن" و رفرميست" تلاش کرده اند با استفاده از سمپاتى و تمايل مردم به غرب، احکام و اوامر ارتجاعى ١٤٠٠ سال قبل جوامع بدوى و قبيله اى صدر اسلام را در پوشش مفاهيم، مکاتب و ارزشهاى برخاسته از جوامع اروپايى به مردم قالب کنند. شريعتى و امثال او نه تنها خواهان هيچ گونه تغييرى در اسلام نبودند، بلکه برعکس خواهان اعمال ارتدکسى اسلام بودند.

آنچه که شريعتى و امثال او در مفاهيم و مقولاتى نظير شهادت، انتظار براى مهدى موعود، انقلاب جهانى اسلام، امامت، حکومت دين و دين در دولت، و نظام اقتصادى اسلام طرح کرده و توضيح مى داد، در وجود جمهورى اسلامى در ايران تحقق يافت.

زنان و انقلاب ٥٧برخلاف تصاوير و تحليل هايى که از جامعه ايران در دهه هاى چهل و پنجاه و سالهاى قبل از انقلاب ٥٧، از جانب مفسرين غربى و ژورناليسم رسمى داده ميشود، اين جامعه نه فقط اعتنايى به مذهب و نگرانى از بابت سست شدن ريشه هاى اسلامى، و بازگشت به ميراث گذشته و امثال آن نداشته، و اهميتى به الگوهايى که شريعتى و امثال او پيش رويشان مى گذاشت، نمى دادند، بلکه برعکس عميقا طرفدار مدرنيسم و مدافع تحول و پيشرفت بوده است. تلاش هاى محافل و مجامع مذهبى دقيقا در پاسخ به اين بى اعتنايى مردم به مذهب، شکل گرفت. در اين دوران، مردم نه تنها از رشد سريع شهر نشينى به ستوه نيامده بودند، بلکه خواهان تغييرات و بهبودهاى بنيادى تر در زندگى شان و دستيابى به آزادى، رفاه و عدالت اجتماعى بودند. زنان نه تنها خواهان حجاب نبودند، که برابرى و رهايى بيشتر از قيد سنن عقب مانده و مذهبى را مى خواستند. و از همين رو هم در انقلاب ٥٧ شرکت کردند.

در آستانه انقلاب ٥٧، حدود پنجاه درصد زن بيسواد بودند. فقر و محروميت، بيحقوقى و نابرابريهاى اجتماعى زنان را همچون ميليونها انسان ديگر به انقلاب و مبارزه براى رفاه، حرمت و عدالت کشاند. انقلاب توسط جريان اسلامى، با کارگردانى و حمايت فعال غرب که مبارزه مردم را "اسلامى" کرد و به برکت عقب ماندگى اپوزيسيون سنتى و روشنفکران و آرمانهاى سنتى و عقب مانده آنان "اسلامى" شد و شکست خورد.

اينکه چرا انقلاب ٥٧ شکست خورد، چرا توانستند اين انقلاب را "اسلامى" کنند، چرا جريانات اسلامى مشابه در خاورميانه و آفريقا عروج کردند، دليلش نه در روى آورى قلوب "مسلمين" عزيز براى حفظ بيضه اسلام، نه در مسلمان بودن اکثريت مردم اين کشورها، نه براى دستيابى به ارزشهايى که شريعتى و امثال او تبليغ مى کردند، نه در خسته شدن مردم از پيشرفت و مدرنيسم، که ناشى از نفوذ آرمانهاى عقب مانده در بين نيروهاى اپوزيسيون و مهمتر از همه اوضاع تاريخى و جهانى ويژه اى بود.

در متن رقابت هاى شرق و غرب، بر زمينه فقر و بحرانهاى حاد سياسى و اجتماعى، اعتراضات توده هاى محروم در جوامع خاور ميانه، در فقدان آلترناتيوى پيشرو و کارگرى، و به برکت نفوذ آرمانهاى ناسيوناليستى و مذهبى در ميان روشنفکران و اپوزيسيون اين جوامع، جنبش هاى اسلامى به آلترناتيو تبديل شده يا غرب آنها را به آلترناتيو تبديل کرد. "مسلمان "کردن مردم، "بيزار کردن" آنان از تغيير و بهبود، و تمايل آنان براى ميراث مذهبى و سنتى گذشته، ابزار تبليغاتى کمپين همه جانبه غرب براى مقابله با اعتراضات مردم و جلوگيرى از تبديل شدن اين جنبش ها به جنبش هايى دست چپى، راديکال و کمونيستى بودند.

جريانات اسلامى در خاور ميانه با سوار شدن بر آنتى مدرنيسم و غرب ستيزى خرده بورژوازى مستاصل اين کشورهاى تحت سلطه و در تقابل با رشد چپ گرايى و کمونيسم و بر زمينه تقابل استراتژيکى غرب و شرق در سطح جهان پا گرفته و رشد کردند. سنتهاى اسلامى در چنين اوضاعى فرصت يافتند که بعنوان يک آلترناتيو حکومتى عمل کنند و روى کار آمدنشان ربطى به مسلمان بودن مردم و روى آوريشان به هويت اسلامى نداشت.

اولين هدف ارتجاع و تحجر سنت اسلامى در ايران و ساير کشورهاى خاور ميانه، زنان و اعمال احکام و قوانين ارتجاعى اسلام در مورد آنان بود. سرکوب جنبش زنان و حق طلبى آنان در انقلاب ٥٧، يکى از محورهاى اصلى سرکوب ارتجاع اسلامى در ايران در جريان شکست انقلاب بود. به اين مساله در قسمتهاى ديگر بطرز مشروح ترى پرداخته ميشود.