خدايان (٢)
رابرت گرين اينگرسول (١٨٧٢)
ترجمه: اعظم کم گويان
انکار و رد اين اشباح لايتناهى، اين خدايان و ناديده گرفتن صورت "شيرين و گرم" باريتعالى، معادل نفرت ابدى براى شما خواهد بود. دروازه هاى طويل بهشت بر روى شما بسته خواهد شد و شما با نفرينى ابدى که در گوشتان صدا خداهد داد و با لکه اى ننگ بر پيشانى خود، بعنوان يک محکوم همواره زنده و يک موجود ابدا لعنت زده در جهنم سرگردان خواهيد بود.
يکى از اين خدايان که سپاس و مهر و محبت از ما طلبکار است و مورد عبادت هم قرار گرفته، اگرچه که چيزى از بيرحمانه تر از عبادت پيدا نمى شود، به مردم منتخب خود قواعد زير را بعنوان قوانين جنگ راهنمايى و توصيه کرده است: "وقتى که به شهرى وارد مى شويد که قصد داريد عليه آن بجنگيد، به مردم آن اعلام صلح کنيد و خود را مدافع صلح جا بزنيد. مردم و همگى را وادار کنيد که به رعايا و خدمت گزاران شما تبديل شوند. اگر آنها با شما صلح نکردند و جنگيدند، شما شهر و کليه ساکنانش را تسخير کنيد و هنگامى که خداوند متعال شهر را در يد قدرت شما قرار داد، کليه افراد ذکور را از دم شمشير بگذرانيد. زنان و کودکان و حيوانات و غنائمى را که در شهر وجود دارد، به تعلق خود درآوريد. سپس همين کار را در مورد شهرهاى ديگر که بسيار از آن شهر دور هستند انجام بدهيد. اما در شهرهايى که خداوند پرعظمت به شما بعنوان ميراث داده است حق داريد هيچ موجودى را زنده نگذاريد.
به ما گفته شده که چنين خدايى را عبادت کنيم: در مقابل او سجده و تعظيم کنيم و بگوئيم که وى خوب و بخشنده است، عادل و مظهر عشق و محبت است. به ما گفته شده که هر نوع صفت و احساس والا را به اين خدا نسبت بدهيم و اگر از انجام اين کار خوددارى کنيم، تقبيح مى شويم، مورد نفرت قرار گرفته و طرد خواهيم شد و همين خدا تهديد مى کند که ما را در آتش ابدى خواهد سوزاند. اما بگذار مردم متنفر باشند، بگذار خدا تهديد کند، ما مردم را آموزش خواهيم داد و خدا را حقير شمرده و به مصاف مى طلبيم.
کتابى که انجيل خوانده مى شود با عبارات و رواياتى وحشتناک و ناعادلانه پر شده است. انجيل کتابى است که در مدرسه به کودکان تدريس مى شود تا آنها با ملاطفت و انسان بار بيايند. اين کتابى است که مى خواهند در قانون اساسى ما بعنوان مرجع قدرت و منبع عدالت برسميت شناخته بشود.
عجيب است که کليسا هيچکس را بخاطر اينکه خدا را بد مى داند يا بد بداند تحت تعقيب قرار نداده است، در حاليکه صدها ميليون بخاطر اينکه به خدا بعنوان موجودى خوب فکر کرده اند، نابود شده اند. کليساى اورتدکس هرگز فرقه يونيورساليست ها را بخاطر گفتن اينکه "خدا محبت است"، نخواهد بخشيد. کليساى اورتدکس همواره بر نفرت ورزيدن و اينکه کليه مردم زن و مرد و کودک لايق نفرت ابدى هستند، پافشارى کرده است.
از ما خواسته شده است که بخش هاى وحشتناک انجيل و اين اصول جنگ را موجه بدانيم چون انجيل کلام خدا است! از لحظه اى که ما مى پذيريم که چون انجيل کتابى مقدس است و به همين دليل نبايد مورد ترديد قرار بگيرد، از همان لحظه بردگى مغزى و زندان فکرى را پذيرفته ايم. اگر ما محق هستيم که عقل و مغز خود را به کار بگيريم، مطمئنا حق داريم بر طبق عقل و خرد خود عمل کنيم و هيچ خدايى حق مجازات ما را ندارد.
رستگارى از طريق بردگى بى معنى است. تا زمانى که فکر کنيد انجيل از آسمان آمده است، اين کتاب ارباب شما باقى خواهد ماند. تمدن در اين قرن حاضر، زاده ايمان به خدا نيست، برعکس ناشى از بى دينى و آزادى افکار است. چيزى که به نظر من مى آيد و به نظر هر انسان عاقلى هم به همين ترتيب قانع کننده مى آيد اين است که انجيل کاملا و خالصا اختراع انسان است، يک اختراع بربرمآبانه.
انجيل را مانند هر کتاب ديگرى بخوانيد، به آنچه که در آن آمده فکر کنيد، باندهاى تعصب را از چشمان خود بر داريد، قلب خود را از ترس برى کنيد، تعصب را از مغز خود بزدائيد و سپس کتاب مقدس را بخوانيد. آنوقت خود شما منصفانه قضاوت مى کنيد که نويسنده چنين کتابى چگونه مى تواند مظهر غائى عقل و خرد و خلوص و پاکى باشد؟
اجداد ما نه تنها کارخانه توليد خدا داشتند بلکه کارخانه هاى توليد شياطين هم داشتند. اين شياطين معمولا خدايان سرنگون شده و نافرمان بودند. برخى شورشهاى ناموفق بر پا کرده بودند، برخى ناپرهيزى کرده و در سايه لايه هاى ابر در آسمانها، همسر خداى خدايان را بوسيده بودند و به همين دليل لعنت شده بودند.
اين شياطين معمولا به انسان سمپاتى داشته اند. در مورد آنها يک حقيقت خارق العاده وجود دارد: در کليه تئولوژيها، ميتولوژيها و اديان، شياطين از خدا بخشنده تر و بطور کلى به انسان نزديک تر بوده اند. هيچيک از شياطين به ژنرالهاى خود دستور قتل عام کودکان و پاره کردن شکم زنان حامله را نداده است. اين وحشيگرى ها همواره توسط خداى خدايان فرمان داده شده اند. اين بربريت کار خداى خدايان بوده است. قحطى هاى ترسناک با کودکان در حال مرگ با لبان خشکيده از تشنگى و در حال مکيدن پستانهاى خشک مادر، کار و فرمان "خداى مهربان" بوده اند. هيچيک از شياطين به اين بيرحمى متهم نشده اند و مقصر نبوده اند.
بر طبق اسناد و مدارکى که در کتابها موجود است، يکى از خدايان بجز هشت نفر دنيايى را به نابودى کشاند. پير، جوان و زيبا و بى دفاع همگى به فرمان خدا در دريا غرق شدند. اين تراژدى وحشتناک که به تصور هيچ کشيش احمقى هم نمى تواند برسد عمل شيطان نبود بلکه دقيقا کار خدا بود که مردم بيچاره اى را که او را عبادت مى کردند به ورطه نيستى و نابودى کشاند.
ادامه دارد