چرا مسلمان نيستم

"چرا مسلمان نيستم" يکى از صفحات هميشگى "بى خدايان" خواهد بود. اين صفحه مکانى است براى ارائه کيفر خواستها و تجارب شخصى بيخدايان. از کليه خوانندگان و علاقمندان دعوت مى کنيم با نوشتن تجارب خود براى اين صفحه، اعتراض خود به انقياد دينى و خداپرستانه را با صدايى رسا و محکم اعلام کنند.

سردبير

آته ايست شدم

مظفر محمدى

آته ايست شدنم ساده و آسان بود. پدرم مذهبى و مسلمان بود. از بچگى من را به نماز و روزه و دعا تشويق ميکرد اما مجبور نميکرد. هنوز ٦-٧ ساله بودم که شبى مرا پيش يکى از شيخهاى مهمان پدرم در اطاق مهمانها بردند و او دستش را روى سرم گذاشت و دعايى خواند. نميدانم اين کار چند دقيقه طول کشيد اما من از ترس نزديک بود قالب تهى کنم. آنوقت از درويشهايى که شمشير مى خوردند و مى گفتند مى توانند آدم هم بخورند وحشت داشتم تا چه رسد به شيخشان. چشمهايم را بسته بودم و فکر ميکردم حتما الان من را خورده و احساس ميکردم دارم در معده و روده هايش دست و پا ميزنم. بدنم خيس عرق شده بود. از آن ببعد از شيخ و درويش و همه آن چيزهاى که به آنها مربوط مى شد متنفر شدم.

همان سالها بود که يکشب ماه رمضان پدرم من را به مسجد برد و گفت امشب شب قدر است و در اين شب خدا رزق و روزى مردم را تقسيم ميکند. کسانى که امشب بيدار باشند و دعا کنند روزيشان بيشتر از کسانى خواهد بود که ميخوابند. آن شب تا صبح نخوابيدم و خيالات گوناگونى در ذهنم مى آمد و ميرفت. از خدا پول ميخواستم و لباس و خرج تحصيل و بخصوص پول بستنى و سينما در شهر. اما پس از آن و همان سال هم تغييرى در زندگى من بوجود نيامد و باز پدرم فقير بود و من به زور ميتوانستم روزى يک سنگک و يک تخم مرغ بخورم. محصولات کشاورزى آن سالمان هم بدتر از هميشه بود. اين آغاز اولين شک و ترديدها و سپس پى بردن به پوچى مذهب و خرافاتش بود. من آته ايست شدم.

بعدا در شکايت اربابها از دهقانان من را به عنوان کمونيست و محرک دهقانان براى مصادره زمينهايشان به نفع دهقانان و بى زمينها متهم کردند. اما در حقيقت من آنوقت آته ايست بودم و چيز زيادى از کمونيسم نميدانستم.

داستان واقعى زندگى خودم، فقر پدرم، گريه‌هاى مادرم، ظلم اربابها و طرفدارى دولتيها از آنها، خرافه و رياکارى مذهب، چشم مرا به تبعيض و نابرابرى و ريشه هاى آن باز کرد و بر عليه آنها شدم. من کمونيست شده بودم بدون اينکه خودم بدانم. طرفدار برابرى شده بودم و اين را کارگران و خوش نشينان (بى زمينها) و دهقانان فقير منطقه ميدانستند و من را که نماز نمى خواندم و خدا را قبول نداشتم بيشتر از پدرم که مسلمان درست و حسابى بود دوست داشتند و اين را پدرم هم ميفهميد و ته دلش خوشحال بود. اربابها راست ميگفتند من کمونيست بودم به معناى مخالف تبعيض و خواهان برابرى، اما خودم نميدانستم. کمونيست شدن به همين سادگى بود!

بعدها بيشتر به ضديت مذهب با انسان و بخصوص زنان آشنا شدم. هميشه مادرم را بيشتر دوست داشتم و نميفهميدم که چرا اين موجود شريف و بسيار عاطفى و انسانى از طرف مردان خانواده گاها مورد آزار و توهين قرار ميگيرد... و باز بعد که بزرگتر شدم، به پديده اى به نام مردسالارى پى بردم و متوجه شدم که اين تفکر کثيف هم ريشه و پايش در مذهب قرار دارد، بيش از پيش از خدا و مذهب و هر آنچه به اين خرافات مربوط ميشد متنفر ميشدم.

احساسهاى کودکيم را هنوز با خود دارم که چگونه دختر ١٣-١٤ ساله همسايه ام را که آنوقت با من همسن و سال بود به زور به مردى که از همسر قبليش دو بچه داشت شوهر دادند. تاثير عميق اين جنايت وحشتناک که هنوز هم در کشورهاى اسلامى به وفور اتفاق ميافتد، چنان در من جايگير شده که فراموش کردنش جزو محالالت زندگيم شده و هنوز که هنوز است خاطرات تلخ و دردناکش را با خودم دارم. بعدا اين احساس دوران کودکيم را در کلماتى شعر گونه در دفتر خاطراتم ثبت کردم.

"انار"

با دختر کوچولوى

هم سن و همسايه‌م

تو دهمون

که لپاش برنگ اسمش بود

"انار"

هيچوقت بازى نکرديم

کوه نرفتيم

قهر نشديم

و فقط

همو مى پاييديم

٭٭٭

يه روزى دزد اومد و بردش

گفتن عروسى شه !

من

بى همسايه شدم

و

بغض تو گلوم خفه شد

٭٭٭

سه روز بعدش

انار رو

با لباسهاى رنگارنگ

عروسيش

از ته چاهى

بيرون کشيدند

و

چالش کردند

و من

بغض تو گلوم

منفجر شد.

نفرت از مذهب و اسلام و هر آنجه به اين پديده ضد انسانى مربوط است آنقدر در من مادى و ملموس و عجين است که مرا از مراجعه به آيات و روايات مذهبى معاف ميکند. درد و رنج ناشى از اسلام در جامعه اسلام زده اى که در آن زندگى کرده ام آنقدر عميق است که تنها بى خدايى و نفرت از اسلام کافى نيست. جارو کردن اين کثافات و جراحات که زخمهايش بخصوص بر بدن زنان و از جمله مادرم را ديده و ميبينم جزو آرزوهاى بزرگ زندگيم شده است. تصور جامعه اى حتى سکولار در ايران براى من هيجان انگيزه تا چه رسد به رهايى کامل و برابرى در همه عرصه هاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى.