پاسخ به  هلمت

بیخدایان

 دوست ما هملت در نامه ای ضمن اظهار لطف نسبت به سردبیر نشریه بیخدایان انتقاداتی را نیز طرح کرده اند که موارد آن حائز اهمیت است. از این رو که این موضوعات احتمالاً مشغله فکری دیگر مخاطبین نشریه نیز می تواند باشد لازم شد تا پاسخگویی به انتقادات ایشان را در سطح عمومی بیان کنیم. در ابتدا فرموده اند:

« در خیلی ازمقالات منتشره درنشریه ی بیخدایان و رهایی زن با استناد به منابع  و آوردن فاکتهای لازم خواننده را جذب وجلب میکنید اما بعضی اوقات شاهد توهین وبکار بردن الفاظ زشت و نازیبا هستیم که نه تنها به زیبایی کلام کمکی نمیکند چه بسا خواننده را دفع کرده و باعث موضع گیری وی درمقابل استدلال منطقی نویسنده نیزمیشود. »

بهتر می بود دوستمان مشخصاً مواردی از آن الفاظی که به نظرشان توهین آمیز و نازیبا است را ذکر می کردند. تا ما نیز به طور مشخص در باره علت بکارگیری آن لغت توضیح می دادیم. حال که چنین نکرده اند ناچاریم به طور کلی در این باره اظهار نظر کنیم.

مذهبیون می گویند عمر دست خداست و مرگ انسانها به دستور خدا توسط جلاد وی ازرائیل انجام می شود. در مقابل وقتی به آنها می گوئیم خدا جنایتکار و آدمکش است، خونشان به جوش می آید و آن را بزرگترین توهین به خدا قلمداد می کنند. حال شما قضاوت کنید کسی که آدم می کشد چه نام و صفتی جز جنایتکار و آدمکش می توان به او داد؟ قضاوت کنید آیا ما با بکارگیری الفاظ زشت قصد توهین به کسی را داشته ایم؟ یا آنکه نام دیگری برای کسی که آدم می کشد جز آدمکش و جنایتکار وجود ندارد. توهین و ناسزا الفاظی هستند که به دروغ به کسی نسبت داده شوند. اما نه آنجا که حقیقتی بیان می شود. اگر الفاظی زشت و نازیبا هستند، در توصیف اعمالی زشت و نازیبا بکار رفته اند.  و ما تأکید داریم که حقایق حتماً باید بیان شوند و ناچار ادبیات آن نیز شاید در مواردی زشت و نازیبا به نظر آیند که ایرادی بر سخنگو وارد نیست. در مقابل جسارت و شجاعت وی در بیان رک و صریح حقایق قابل تحسین است. تمامی آن الفاظی که به نظر کسانی توهین آمیز و زشت آمده اند در این چارچوب قرار می گیرند. اما به طور مشخص اگر روی لفظی تأکید دارند که توهین آمیز و زشت است لطفاً آدرس آن را ذکر کنند تا درباره اش صحبت کنیم. انتقاد شمارۀ 2 چنین است که:

« انتشارکاریکاتورها وتصاویرتوهین آمیزدرنشریه ی بیخدایان به هیچ وجه با آموخته های ما ازکمونیسم و حکمتیسم سازگارنیست، نقد باید علمی، دقیق وکارشناسانه صورت بگیرد.»

ما معتقدیم وجود خرافه دین آن هم از نوع اسلامی اش در قرن بیست و یکم بزرگترین توهین به تمام دست آوردهای مترقیانه تمدن بشریست. توهین به علم است. توهین به انسانیت است. در تضادی آشتی ناپذیر با آنهاست.

اسلام هزار و چهارصد سال است، گردن می زند و دست و پا می برد، آن وقت کسی نگران توهین به اسلام است؟ محمد به علی دستور داد هفتصد تن از افراد قوم بنی قریظه را در یک روز گردن زند و در درون چاله ای انداخت، آنوقت کسی نگران توهین به این جنایتکار کثیف است؟ محمد در سن 57 سالگی به آیشه که دختری 9 ساله (سال قمری)  است تجاوز جنسی می کند، آنوقت کسی نگران توهین به این مفسد فی الارض است؟ محمد کتابی سراسر دروغ و جهل را به عنوان کلام خدا به فریبخوردگان ساده لوح قالب کرده است، آیا کسی نگران توهین شدن به این دروغگوی فریبکار است؟ محمد جنایت کرده است و نامش جنانیتکار است. محمد به کودکی تجاوز کرده است و نامش تجاوزکار است. محمد دروغ گفته است، نامش دروغگو و فریبکار است. اینها توهین نیست، توصیف حقایقی تلخ است. تمام موضوعات کاریکاتورها را به یاد ندارم ولی برجسته ترین آنها تصویری از محمد بود که کلاهی مانند بمب بر سرش بود. کسی که در یک روز هفتصد نفر را گردن می زند. امروز با توجه به رشد فزاینده جمعیت بی شک از بمب برای قتل عام انسانها به جرم داشتن عقاید مخالف استفاده می کرد. که پیروانش چنین می کنند. کاریکاتور و ظنز وظیفه اش شوخی و خنداندن نیست، بیان حقایق تلخ به شیوه ای تمسخر آمیز است. که آن کاریکاتوریست به درستی وظیفه اش را انجام داده بود. تروریست های اسلامی تنها در مغزشان این است که در راه خدا چگونه و در کجا با بمب مردم بیگناه را قتل عام کنند. کاریکاتور مذکور به کسی توهین نکرده است،  دیگر بهتر از این نمی توانست این واقعیت را بیان کند و درج آن در نشریه از هر لحاظ قابل دفاع است. این کرده از نظر ما هیچ اختلافی با مارکسیزم و حکمتیسم ندارد، کوچکترین شکی برایمان نیست که منصور حکمت مدافع و شاید هم می توانست مبتکر چنین کاری باشد. و اما در باره مارکسیسم، شما لطفاً پاسخ دهید که آیا وقتی مارکس گفته است مذهب افیون توده است آیا به مذهبیون توهین کرده است که آنها را به معتادین به تریاک تشبیه کرده است یا آنکه واقعیتی را بیان کرده که انصافاً هرچه جستجو می کنیم لغتی شایسته تر از آن برای توصیف خاصیت مذهب برای توده ها پیدا نمی کنیم و تحسین ما را هر چه بیشتر از بابت این انتخاب دقیق بر می انگیزد.

ما نیز با شما همنظریم که نقد باید علمی، دقیق و کارشناسانه باشد، و تمام سعی مان در تمام متون نشریه بر هیمن اصل استوار است. درج کاریکاتور در نشریات یک روال عادی است و استثنائی برای یک نشریه مارکسیستی نمی توان قائل شد. آن هم در مورد کاریکاتوری که به نظر من نقدی دقیق و کارشناسانه را بیان کرده است.

« ما و شما باید تکلیفمان را از انتشار نشریه روشن کنیم و بدانیم برای چه اقشاری و کدام مخاطب نشریه انتشار می یابد، آیا مخاطب ما ماتریالیستها وبیخدایان هستند؟ یا مخاطب ما از اقشار مختلف و انسانهایی با ایدئولوژیهای متفاوت هستند و ما میخواهیم آنان را از خرافات مذهبی دورکنیم. »

بی شک محدوده فکری برای مخاطب قرار دادن قشر بخصوصی از مردم، برای نویسندگان این نشریه وجود ندارد. مخاطبین یا افراد مذهبی و جستجوگر حقیقت هستند و یا ماتریالیستهایی که هدفشان از مطالعه کسب دانش بیشتر در مباحث مختلف تئوریک است.

« آیا ما بعنوان انسانهای معتقد به آزادی، برای همنوعان خود درمورد انتخاب مذهب به این حق پایبند هستیم؟ آیا حق داریم بجای نقد اصولی به معتقدات آنان توهین کنیم؟ »

بله ما به آزادی بی قید و شرط عقیده و بیان برای همه انسانها معتقدیم. اما ( دیگر اما و اگر  ندارد! می خواهید قید و شرط بگزارید!)  این بدان معنی نیست که ما عقاید آنها را نقد نخواهیم کرد. آنها آزادند عقاید خودشان را داشته باشند. ما هم آزادیم نظرات خودمان را در نقد عقاید آنها بیان کنیم. آنها هم آزادند عقایدشان را در نقد نظرات ما بیان کنند. چرا باید از نقد نظریه ها در کلام، خواست ممانعت از حق آزادی داشتن عقیده و بیان استنباط شود؟ و همچنین نقادی با توهین کردن یکی فرض شود؟

« ما با کدام رویکرد دین مشکل داریم؟ با دین سیاسی که بر مسند قدرت نشسته است یا با تمامی انواع آن؟ »

ما با هر دو رویکرد مشکل اساسی داریم. می خواهیم ریشه اش را بخشکانیم. می خواهیم بساطش را از جامعه جارو کنیم. دوستمان به عنوان یک حکمتیست عیناً این جمله را حتماً  در میان سخنرانیهای منصور حکمت شنیده است. ما هم با دکان و بازار مذهب مخالیفم و فردای به قدرت رسیدن بساطش را از جامعه جارو خواهیم کرد. هم به عنوان یک نیروی سیاسی  و مدعی حاکمیت با آن مقابله خواهیم کرد. اما مشکل دیگر ما با مذهب به عنوان عقیدۀ بخشی از مردم است. در وحله اول قوانین مانع از آسیب رسانی این عقاید به انسانهای دیگر خواهد شد. در مرحله بعد تمام متون و کتب دینی و خرافی از امور آموزش و پرورش حذف خواهد شد و علوم نوین جایگزین آنها خواهد شد. در مرحله بعد روشنفکران کمونیست در گروه هایی مستقل از دولت مانند انجمن بی خدایان کوشش در راه آگاهی رسانی به فریب خودرگان و افشای خرافه مذهب خواهند کرد تا بساط مذهب به عنوان عقیده بخشی از افراد نیز از جامعه جارو شود. اما مهمترین عامل در راه مبارزه بر علیه مذهب و نابودی آن، همانا محو طبقات و از بین رفتن ستم طبقاتی در جامعه است تا نیاز توده ها به مذهب به عنوان یک افیون دیگر بیهوده شود. که انقلاب ما خواهد کوشید این وظیفه را به اتمام رساند.  

« من در سالهای آغازین انقلاب از نزدیک این گونه برخوردهای چپ آنزمان را دیده وتجربه کرده ام، اما الان با تمام وجود به اشتباه بودن این نحوه (دین ستیزی نه نقد) پی برده ام، شاید باورنکنی اما تاثیرات مخرب این گونه برخورد سراسراشتباه آنزمان برکارجذب وسازماندهی همچنان باقیمانده است. »

 وقتی چنین است که بخشی از طبقه کارگر به دلیل داشتن عقاید ارتجاعی و مذهبی حاضر به پیوستن به انقلاب کمونیستی نیست و حتی می رود در سازمانهای بورژوایی بر علیه انقلاب کمونیستی متحد می شود. جواب مسئله این نیست که ما باید با مذهب آنها کنار بیاییم تا آن ها را با خود متحد کنیم. برعکس، حال که مذهب ابزاری در دست طبقه سرمایه دار برای به بردگی کشیدن طبقه کارگر است. باید از بورژوازی ابزار دستش را گرفت و آن را خرد کرد.

با تشکر از دوستمان هلمت و نامه اش که باعث پرداختن به مسائلی مهم بود.

 


صفحه اول | در باره ما تماس با ما

Copyright © 2006 bikhodayan.com