ورشکستگی  اسلامی

پرویز امیر علی هودبوی

 

ترجمه: اعظم کم گویان

از مجله پروسپکت تابستان 2003

یکی از دانشمندان سرشناس پاکستان روایتی صادقانه از عقب ماندگی سیاسی و فکری دنیای اسلام ارائه میکند

پس از 11 سپتامبر چه رهبران مسلمان و چه رهبران غربی تاکید کرده اند که اسلام دین صلح است اما توسط فناتیک ها و متعصبین هایجک و غصب شده یا مورد سو استفاده قرار گرفته است. هر دو این ادعاها نادرست هستند.

اول- اسلام مانند مسیحیت و یهودیت و هندوئیسم یا هر دین دیگری درباره صلح نیست. درباره جنگ هم نیست. هر دینی درباره اعتقاد مطلق به خود و حق الهی خود مبنی بر تحمیل روایت خود از حقیقت بر سایرین است. ادعای دوم بی اساس تر است. حتی اگر اسلام هایجک شده باشد این مساله سه ماه قبل اتفاق نیفتاده است. حدود هفت قرن پیش بود که اسلام از ضایعه دردناکی رنح می برد که هنوز هم آن را رها نکرده است.

مسلمانان امروز کجا ایستاده اند؟ اسلام معانی متفاوتی برای مردمان مختلف دارد. در خانواده من اسلام های متفاوتی عمل می شود. دین به اندازه کسانی که به آن اعتقاد دارند و به آن عمل می کنند گوناگون است. "اسلام واقعی" وجود ندارد. 

امروز مسلمانان یک بیلیون جمعیت دارند. از 48 کشوری که دارای جمعیت کاملا یا غالبا مسلمان هستند هیچیک دارای یک سیستم دمکراتیک و پایدار نیست. د رواقع همه کشورهای مسلمان توسط یک الیت سیاسی حکومت می شوند که بطرز زننده ای بفکر منافع خود هستند و منابع و امکانات را از مردم خود می دزدند. هیچیک ار این کشورها یک سیستم آموزشی بدرد بخور و یا یک دانشگاه با کیفیت بین المللی ندارند.

از خرد هم دست شسته شده است. شما بندرت یک اسم مسلمان را در زورنالهای علمی می بینید و اگر هم ببینید آن فرد به احتمال قریب به یقین درغرب زندگی می کند. چند استثنا هست: عبدالسلام از پاکستان جایزه نوبل در فیریک را در 1979 برد. من او را نسبتا خوب می شناختم. انسان قابلی بود و فوق العاده کشور و مذهبش را دوست داشت. اما در اندوه و نارضایتی درگذشت. او طرد شد و توسط یک مصوبه پارلمانی در 1974 نامسلمان اعلام شد. امروز فرقه احمدی که عبدالسلام به آن تعلق داشت بدعت گزار در اسلام محسوب شده و تحت تعقیب و آزار هستند. (همسایه دیوار به دیوار من یک دانشمند فیزیک بود که به فرقه احمدی تعلق داشت. هفت سال پیش مورد اصابت گلوله از ناحیه گردن و قلب قرار گرفت و در حینی که او را با اتوموبیل خود به بیمارستان می رساندم درگذشت. تنها خطای او این بود که در فرقه غلطی بدنیا آمده بود.)   

گرچه دستاوردهای علمی در جهان مسلمان کمیاب است شبه علوم فراوان عرضه می شود. رئیس سابق دپارتمان فیزیک من در اسلام آباد سرعت در بهشت را حساب کرده بود. او ادعا می کند که این سرعت از سرعت نور هم کمتر است. متد او به آیه ای در کتاب آسمانی اسلام متکی است که می گوید عبادت در شبی که خود آن کتاب آسمانی وحی شده بود به اندازه عبادت در هزار شب عادی ارزش دارد. او این ادعاها  را با استفاده از فرمول تئوری نسبیت مخصوص  انشتین سعی می کند بیان و ارائه کند. 

یک مثال عام دیگر: یکی از دو مهندس اتمی پاکستانی که به اتهام دادن اطلاعات محرمانه اتمی به طالبان دستگیر شده بودند قبلا پیشنهاد کرده بود که می تواند مشکل انرزی پاکستان را با استفاده از نیروی جن ها حل کنند. او به این اعتقاد اسلامی که خدا انسان را از خاک رس و فرشتگان و جن ها را از آتش خلق کرد متکی است و پیشنهاد کرد که جن ها را بگیرد و نیروی آنها را استخراج کند. 

وضعیت غم نگیز امروز با اسلام دیروز ناهمخوانی شدیدی دارد. بین قرون 9 تا 13 عصر طلایی اسلام تنها کسانی که کار درست و حسابی در علوم و فلسفه و پزشکی می کردند مسلمانان بودند. مسلمانان نه تنها تعالیم دوران باستان را حفظ کردند بلکه اختراعات جدی هم ببار آوردند. علوم در این عصر طلایی بدلیل وجود یک سنت قوی آزادمنشانه بسیار شکوفا شد. این سنت  توسط گروههایی از متفکرین مسلمان که معتزلیه نام داشتند جاری و حاکم بود. اما در قرن 12 اورتدکسی دوباره بیدار و احیا شد و توسط روحانی عرب امام ا ل غزالی   رهبری گردید. ال غزالی وحی را بر خرد و علم - و جبر و تقدیر را بر اختیار و اراده انسان تقدم داد. این پایان علم و تولرانس در دنیای مسلمان بود. آاخرین متفکر بزرگ مسلمان عبدالرحمن ابن خلدون متعلق به قرن 14 بود.

همزمان و در عین حال دنیا به حرکت خود ادامه می داد.  رنسانس موجب تحقیقات علمی وسیعی درغرب شد. سرمایه داری تجاری و پیشرفتهای تکنیکی کشورهای غربی را با روشهای غالبا بیرحمانه و حتی نسل کشانه سریعا به استعمار یا کلنیزه کردن جهان مسلمان از اندونزی تا مراکش کشاند. بزودی حداقل برای برخی از نخبگان مسلمان روشن شد که آنها بدلیل سوار نبودن بر ابزارهای تحلیلی علوم مدرن و ارزشهای سیاسی فرهنگ مدرن که منبع واقعی قدرت استعماگران شان بود – بهای سنگینی می پردازند.   

منطق مدرنیته طرفداران مسلمانی را د رقرن 19 جذب کرد که برخی طرفدار دولتهای ملی و سراسری شدند. در عین حال ناسیونالیسم عرب و مسلمان بعنوان بخشی از یک جریان بزرگتر ضد استعماری در جهان سوم به مخالفت با قدرت طلبی و طمع غرب  برخاستند. سال 1959 محمد مصدق در ایران توسط کودتای سی. ای. ا. سرنگون شد و محمد رضا شاه بجای او بر سر کار آمد. بریتانیا جمال عبدالناصر را هدف خود قرار داد. سوکارنو در کودتایی که صدها هزار کشته بجا گذاشت توسط سوهارتو جایگزین شد.

دولتهای سکولار مسلمان که از خارج تحت غشار بودند و در داخل هم فاسد و ناتوان بودند در دفاع از منافع ملی یا استفرار عدالت اجتماعی ناتوان بودند. این دولتها از دمکراسی سو استفاده می کردند تا منافع و اختیارات برای خود را کسب و حفظ کنند. این ورشکستگی و درماندگی خلایی بوجود آورد که جنبشهای اسلامی آن را پر کردند در ایران و پاکستان و سودان و جاهای دیگر.

این وضعیت در جهان مسلمان با بهره کشی و سو استفاده آمریکا زمانیکه شوروی افغانستان را به تصرف درآورد همراه و ترکیب شد. با ضیا الحق که موئتلف سابق آمریکا در پاکسنان بود سازمان سیا جنگجویان مذهبی را از مصر و عربستان سعودی و سودان و الجزایر تعلیم داد و آماده کرد. اسلام رادیکال که مربی و ابر قدرت موئتلف آن یعنی آمریکا مجاهدین را بیدریغ حمایت کرد – دست بالا را یافت.

بقیه ماجرا معلوم است: بعد از سقوط شوروی  آمریکا افغانستان را رها کرد. طالبان ظهور نمود. اسامه بن لادن و الفاعده افغانستان را به پایگاه حود تبدیل کردند.

انسانهای فکور باید از این تاریح چه بیاموزند؟ مسلمانان باید از مظلوم نمایی و اینکه همیشه قربانی شده اند دست بردارند. مسلمانان قربانیان بی دفاع توطئه های ابرقدرت غرب نیستند. واقعیت این است که سقوط عظمت اسلام قبل از ظهور سرمایه داری تجاری روی داد. دلایل سقوط کاملا داخلی بودند. مسلمانان باید این را برسمیت بشناسند که جوامع آنها بسیار بزرگتر و متنوع تر و پیچیده تر از جامعه عشیره ای عربستان در 1400 سال قبل که دین اسلام  از آن جوشید- می باشد. وقت آن رسیده که این ایده را که اسلام فقط در یک دولت اسلامی مبتنی بر قانون اسلامی شریعت  شکوفا می شود را کنار گذاشت. مسلمانان به دولتهای سکولار و دمکراتیک که آزادی مذهبی و حرمت انسانی را برسمیت می شناسد نیاز دارند. چنین دولتهایی بر این اصل مبتنی هستند که قدرت به مردم تعلق دارد و این در نقطه مقابل ایده ای است که قدرت را در یک دولت اسلامی متعلق به فقهای اسلامی و ولایت فقیه می داند.

آمریکا هم باید با واقعیات تلخ مواجه شود. افراطی گری اسلامی بن لادن بسیاری از مسمانان را از او گریزان می کند اما آنها با پیام سیاسی اش احساس نزدیکی می کنند. آمریکا باید از حمایت  اسرائیل که به فلسطینی ها ستم می کند دست بردارد و حمایت از دولتهای مستبد و فاسد در سراسر جهان - که به منافعش عمل می کنند- را متوقف سازد. جنگ و لشگر کشی آمریکا و بی اعتنایی آن به قوانین بین المللی دشمنان فراوانی را نه فقط در بین مسلمانان برایش بوجود آورده است.

بقای همگی ما در گرو برسمیت شناختن این واقعیت است که دین راه چاره نیست. ناسیونالیسم هم علاج ما نیست. ما فقط یک انتخاب داریم: راه سکولاریسم انسان گرا و اومانیستی که بر منطق و خرد مبتنی است.  سکولاریسم انسان گرا خود بتنهایی می تواند امید به حق زندگی و آزادی  و دستیابی به سعادت را برای همه فراهم کند.  

پرویز هودبوی استاد فیزیک اتمی در دانشگاه قائد اعظم اسلام آباد در پاکستان می باشد.

 


صفحه اول | در باره ما تماس با ما

Copyright © 2006 bikhodayan.com