ورای اعتقاد

ریچارد دواکینز

ترجمه: اعظم کم گویان

از: گاردین 10 ژانویه 2006

 

معمولا از مردها توقع می رود که در اواسط سن 60 سالگی آرام بشوند. اما ریچار دواکینز بنظر می رسد که خلاف این را طی می کند و بعنوان کسی که هیچوقت جهل و حماقت را تحمل نمی کند بنظر می رسد با گذشت زمان تحملش در این زمینه کمتر شده است. او می گوید: "بنظر می آید که من کم تحمل و غرغرو شده ام" با وجود یک زندگی خوب با سومین همسرش "لالا وارد" که هنرپیشه است چیزهای زیادی هست که باعث نارضایتی و غرغر ریچارد دواکینز می شود.

 

دواکینز که در سال 1976 بعنوان یک محقق علمی 30 ساله که پس از یک دوره اجباری دو ساله از دانشگاه برکلی کالیفرنیا به آکسفورد بر می گشت با نوشتن کتاب "ژن خودخواه"The Selfish Gene-  - بعنوان یک متفکر دست اول موقعیت خود را تثبیت کرد. مدتها قبل از اینکه ادبیات علمی و علم در دسترس توده های عادی مردم قرار گیرد دواکینز موفق شد ضمن پیشرفت در زمینه درک علمی از پروسه تکامل، آن را برای خوانندگان عادی قابل دسترس و قابل فهم کند.

 

دو قسمت کلیدی در کتاب " ژن خودخواه" بود. اولین قسمت برگردانی از پروسه انتخاب طبیعی بودو بجای تبعیت از دیدگاه جاافتاده و رسمی مبتی بر اینکه ارگانیسم ها ژنها را برای تکثیر خود استفاده می کنند دواکینز این نظریه انقلابی را طرح کرد مبنی بر اینکه ژنها ارگانیسم ها را برای تکثیر خود بکار می گیرند. این ایده ای بود که بسیاری از سوالات خود درباره داروینیسم را پاسخ می داد. تم مهم دوم خود –تکثیری انتقال فرهنگی – "ویروسهای ذهنی" که در خانواده ها بطور ارثی منتقل می شوند، بود. همین مساله و یا مشخص تر بگوئیم یک نوع معین از آن است که موجب نارضایتی و ایرادگیری فعلی دواکینز شده است.

 

طبق تئوری دواکینز این "ویروسهای ذهنی" – meme – هم مانند ژنها تابع پروسه انتخاب طبیعی می شوند. اما "ویروس" مربوط به مذهب با مقاومت و پافشاری به نابودی تن نمی دهد. "شما می توانید ببینید "ویروس" مذهب از کجا بوجود آمد: زمانی که دنیا جایی غیر قابل فهم و ترسناک بود، اعتقاد به یک قدرت مافوق طبیعت هم آرامش بخش بود و هم از نظر اجتماعی قابلیت جذب داشت. با پیشرفت درک ما از جهان قاعدتا منتظر بودیم که این "ویروس" جای خود را به خردگرایی و تعقل بدهد. با این حال خلاف این انتظار بوقوع پیوسته است. علیرغم شواهد و مدارک غیر قابل انکار و وسیع علمی برای درک داروین از تکامل، اعتقاد مذهبی و دین بنیادگرا همچنان مانند گذشته مطرح هستند.

 

مذهب با هرتک استخوانی در پیکر آته ایستی و خردگرای دواکینز سر تعارض دارد. او می گوید: "می توانید ببینید چرا مردم می خواهند به چیزی معتقد باشند." "این که دنیای دیگری هست که آنجا می توانید با عزیزان خود دوباره بهم برسید و زندگی کنید بسیار تسکین دهنده است البته نه برای من. پای بندی به چنین اعتقادی که علیه کلیه شواهد و مدارک علمی و تعقلی است حقیقتا مضر و گمراه کننده است." اگر ایمان فردی برای دواکینز، بیان جهل است مذهب جمعی و دین سازمان یافته از نظر وی بسیار زیان آور و موجب تباهی است.

 

این باعث شد دواکینز دو فیلم برای کانال 4 تهیه کند و کتاب جدیدش :"فریب خدا" که سپتامبر امسال منتشر می شود را بنویسد. دواکینز این پروژه ها را تمرینهایی برای "ارتقای آگاهی" توصیف می کند اما فیلمها در خط اول مخالفت با دین و تخقیر آن قرار دارند. پروتستانیسم کاتولیسیسم یهودیت و اسلام همه زیر ضرب قرار می گیرند. فیلمها قدرتمند و بسیار خوب مستدل هستند اما ظریف و رندانه نیستند. ریچار هریز اسقف آکسفور بعنوان صدای لیبرال دین بصدا درآمده اما بیشتر بنیادگرایان هستند که زیر ضرب دواکینز قرار می گیرند. "اینها عمیقا خطا می کنند." "اما من با دیدگاههای آنها بیشتر از شاخه باصطلاح لیبرال شان سمپاتی  دارم. حداقل بنیادگراها سعی نکرده اند پیام خود را آبکی و رقیق کنند. ایمان آنها در معرض  دید همگان قرار گرفته تا ببینند و عبرت بگیرند."

 

چنین چیزی نیست

چیزی که بیش از همه دواکینز را خشمگین می کند روشی است که مذهب سواری می گیرد. او می گوید: " ما با چنان نزاکت سیاسی با مذهب رفتار می کنیم که با هیچ نهاد دیگری برخورد نمی کنیم." حتی سکولاریست ها درباره کودکان مسلمان و بهودی و کاتولیک حرف می زنند. چنین چیزی وجود ندارد. کودکان با ژن مشخص مذهبی متولد نمی شوند. آنها کودکانی زاده شده از والدین کاتولیک و یهودی و مسلمان هستند. اگر شما درباره کودکان مونتاریست و مارکسیست حرف بزنید همه به شما بعنوان یک کودک – آزار می نگرند. اما برای این دین همه استثنا قائل می شوند. ما قادر نیستیم بین دین و نژاد تفکیک و تمیز قائل شویم. بین آنها یک همسویی آماری دیده می شود اما هر کدام قائم بذات هستند و نباید بگذاریم که آنها را با هم مخلوط کنند."

 

همانطور که انتطار می رود دواکینز قائل به مدارس مذهبی هم نیست. او استدلال می کند که جداسازی نباید جایی در سیستم آموزشی داشته باشد. "به ایرلند شمالی نگاه  کنید. می توان از دست تخاصمات سکتی و فرقه ای فقط در طول عمر یک نسل خلاص شد اگر خود را از شر مدارس مذهبی خلاص کنیم." دواکینز بیتشرین حس تحقیر خود را نسبت به خلقت گرایی ابراز می کند. او می گوید: " اینکه چگونه یک دولت می تواند محیط های آکادمیک شمال شرق انگلستان را حمایت کرده و به آنها پروبال بدهد ورای فهم و درک من است." "تونی بلر از آنها تحت عنوان تنوع آرا و افکار دفاع می کند اما نمی توان تصور کرد که د رقرن 21 ما مدرسه ای داریم که در آن رئیس دروس علمی معتقد است که عمر جهان کمتر از ده هزار سال است."

 

تکامل هرچه را که دواکینز لازم دارد به او می دهد – او می گوید: "اگر جهان های دیگری در گیتی وجود دارد من گمان می کنم که آنها هم تحت قوانین انتخاب طبیعی اداره می شوند." اما وی تصدیق می کند هنوز در دانش کنونی ما در مورد جهان شکاف و سوراخهایی وجود دارد. او می گوید: "البته ما می خواهیم در مورد زمان دقیق بیگ بنگ – انفجار بزرگ – بدانیم – اما تحمیل یک آفریننده "هوشمند" چیزی به دانش کنونی ما اضافه نمی کند چون ما نمی دانیم آن "هوشمند" را چه کسی خلق کرده است؟"

 

متاسفانه برای دواکینز، دقیقا همین سوراخها و شکافهاست که مذهب و خرافه خود را توجیه می کنند مشکلی که وقتیکه دانشمندان اعلام می کنند به دین عقیده دارند برای سکولاریست ها بدتر می شود. او بطرزی موجز می گوید: "من فکر می کنم در مورد ارقام این مساله در اینجا اغراق شده است. بسیاری از دانشمندان واژه خدا را بهمان ترتیب که انشتین بکار برد، بکار می برند، بعنوان بیانی برای احترام به اعجاب عمیق در مورد کائنات، احساسی که من هم در بیان آن با آنها شریک هستم."

 

"در آمریکا تصویر متفاوت است. برای یک فرد آکادمیک در برخی از نقاط این کشور آتئیست بودن یعنی از دست دادن کار خود و بسیاری آتئیسم خود را پنهان می کنند. در یک بررسی اخیر، 40 درصد دانشمندان در آمریکا گفته اند که به خدا عقیده دارند هرچند که وقتی نمونه آماری از آکادمی سراسری (معادل جامعه علمی بریتانیا) تهیه شد این رقم به 10 درصد رسید."

 

دواکینز از ابتدا بی خدا نبود. او در خانواده ای متوسط که هر کریسمس به کلیسا می رفتند متولد شد. در مدرسه پیروی از کلیسای انگلستان اقلا رسمی محسوب می شد اگرچه به او تحمیل نشده بود. او بیاد می آورد: "اولین تردیدهایم را در سن نه سالگی داشتم" "وقتی که فهمیدم ادیان متعددی هستند و همه می توانند درست باشند." "من در 15 سالگی دیگر به خدا عقیده نداشتم."

 

مخالفینش ادعا می کنند که دواکینز یک تصویر بیجان از انسانیت می دهد و او این را انکار می کند. "احتمال اینکه هریک از ما بوجود می آمدیم بسیار بسیار اندک است و با وجود اینکه همه ما روزی خواهیم مرد باید خود را خیلی خوشبخت و خوش شانس بدانیم که دهه های عمرمان را درآفتاب سپری کردیم." اما او درباره چشم انداز طولانی مدت حیات بشر روی زمین متاسف است. "طی 50 میلیون سال بسیار بعید است که نوع بشر باقی مانده باشد و فکر کردن به از دست رفتن دانش و موزیک و هنر واقعا تاسف برانگیز است."

 

مهارتهای برزگ

مهارت بزرگ دواکینز این است که ماتریال دیگرن را سنتز کرده و با روش تفکری متفاوت درباره مشکلات به میدان می آید و این کار آینده تحقیق را دچار تحولی انقلابی می کند. اما او را صرفا جزو مردان ایده بحساب آوردن، از دست دادن اهمیت بینش اوست. ممکن است که او کت سفید کار در آزمایشگاه  را این روزها نپوشد اما رکورد طولانی در این کار دارد. از نظر شخصی دواکینز چندان قابل نزدیک شدن نیست اما دوستانه است  بیشتر بنظر می آید فردی در خانه ومقابل کامپیوتر است تا با آدمهای دیگر باشد.

 

او اذعان می کند که: "من داشتم به برنامه نویسی  کامپیوتر معتاد می شدم" "آن روزها برنامه های کامپیوتری کافی نبود و من ناچار بودم با استفاده از برنامه های کامپیوتری نگارش برنامه های پیچیده مورد نیاز تحقیقاتم را بنویسم. هرچند من برنامه نویسی کامپیوتری را این روزها نامناسب می دانم و دیگر این کار را نمی کنم."

 

گسست بین شخصیت  او بعنوان یک نرد  Nerd- - و یک فرد با مردم در کل دوران تحقیق علمی او وجود داشته است. گرچه دواکینز دارای کرسی چارلز سیمونی دانشگاه آکسفور در زمینه درک عامه از علم از سال 1995 بوده و بیشتر از سایر دانشمندان توجه را بخود جلب کرده است اما هنوز بخشی از وجود او را می بینید که هنوز رویهمرفته باز بودن در معرض دید مردم راحت نیست.

 

واضح است که کار اخیر او بیشتر خصلت پلمیکی دارد گرچه اگر به او بگوئید که اکنون همانقدر یک چهره سیاسی است که یک دانشمند – بطرز عجیبی محتاط می شود و می گوید: " نمی دانم." "نمی خواهم چنین ادعایی بکنم" اما می افزاید که ای کاش دانشمندان بیشتری در عرصه اجتماعی قد علم می کردند.

 

دواکینز اخیرا ضدیت خود را با سلطنت از طریق یک حمله سرزنش آمیز به پرنس چارلز اعلام کرد.

هیچکس قبل از اینکه بمیرد در مورد افکار دواکینز بی اطلاع نخواهد بود. ممکن است دواکینز در مورد تعبیر دیگران از ایده هایش نگران باشد اما همیشه صدای واقعی او آخرسر شنیده می شود. شاید این وضع دشوار دانشمندانی است که علم را برای عامه مردم قابل فهم می کنند: آنها برای اجزا و بخشهای کوچک بیاد آورده می شوند تا بخاطر کل و مجموعه پیچیده بیاد آورده شوند.

 

و چه می شود اگر بدلیل بد شانسی زمانی که می خواهد بمیرد به وجود خدا پی ببرد؟ او مانند یک دیوانه به من نگاه می کند و آخر سر می گوید: "سوال آنقدر پرت و بی معنی است که حتی نمی توان لطف کرده و جوابی فرضی به آن داد." "اما با نقل قولی از برتراند راسل فکر می کنم به آن خدا خواهم گفت که دلیل و مدرک کافی برای اثبات وجود شما در دست نیست."

 

 

 

www.bikhodayan.com