قرآن (٧)

 

 

 

 

 

ابن وراق

ترجمه: نسترن آل آقا

تک خدايى ماهيتا قابليت تساهل و تحمل را ندارد. در قرآن نسبت به چند خدايى و بت پرستى نفرت شديدى ابراز شده است. همانطور که ديکشنرى اسلام مى گويد: نويسندگان اسلامى متفق القولند که در اسلام، تساهل و تحمل نسبت به بت پرستى عربستان در زمان محمد روا نشده است. تنها راهى که در مقابل بت پرستان قرار داشت مرگ يا روى آورى به اسلام بود. در کليه انواع يکتا پرستى تلويحا يک قطعيت دگماتيک مبنى بر اينکه فقط آنها به خداى واقعى دسترسى دارند و تنها راه دستيابى به خدا هستند، وجود دارد. از نظر آنها سايرين نه تنها گمراهند بلکه سرنوشت شان سوختن ابدى در آتش جهنم است. لويس مى گويد: "مسيحيت سنتى و اسلام در اين ادعا که آنها مالک حقيقت عام و مطلق هستند، با يکديگر مشترک و با يهوديت متفاوت بودند. هر يک مدعى بودند که نگهبان وحى نهايى خداوند به نوع بشرند. هيچکدام به رستگارى در وراى سنت خود قائل نبود.

شوپنهاور از ما مى خواهد که قساوتهايى که اديان بخصوص مسيحيت و محمدانيسم (اسلام) موجب افزايش آنها شده اند و نکبتى که به جهان تحميل کرده اند را طرح و منعکس کنيم. به فناتيسم، به تعقيب و آزار بى پايان، به جنگهاى مذهبى، به جنونهاى خونينى که مردم باستان هيچگونه درک و تصورى از آنها نداشتند، به جهادهايى که جز يک سلاخى نفرت انگيز و غير قابل باور نبودند و همگى بمدت دويست سال بطول انجاميدند، بينديشند. مسيحيت هم بهتر از اسلام نبود. شوپنهاور معتقد است که: "جهادهاى مسيحى خشونت خدايى که عشق و تساهل و بهره مندى از نعمات را وعظ مى کرد، را ثابت کردند. به طرد بيرحمانه يهوديان و اقوام مور از اسپانيا فکر کنيد، به حمامهاى خون، به انگيزاسيون مقدس و دادگاههايى که براى کافران و از دين برگشتگان برپا شد و به وحشى گريهاى محمدانيسم در طى سه قرن بينديشيد... بطور اخص بگذاريد هند را فراموش نکنيم. که مسلمانان وحشيانه پيروان اديان مقدس و اوليه يعنى هندو و بوديست را مورد حمله قرار دادند و معابد باستانى را وحشيانه تخريب کردند و تصاوير تا به امروز هم به ما نشان مى دهند که توحش يکتاپرستى حد و مرزى ندارد.

شوپنهاور تاريخچه صلح آميز اديان هندو و بودا را با قساوتها و بيرحمى هاى يکتا پرستان مقايسه کرده و چنين نتيجه گيرى مى کند: "در واقع عدم تساهل و تحمل، خصلت مشخصه يکتاپرستى است. يک خداى واحد، خدايى حسود و تنگ نظر است که نمى گذارد خداى ديگرى زندگى کند. در مقابل خدايان چندتا پرست، تولرانت هستند و خود زندگى مى کنند و مى گذارند ديگران هم زندگى کنند. در وهله اول آنها خوشحالند که خدايان ديگر همکارشان که از يک دين هستند، زندگى مى کنند و بعد اين تولرانس نسبت به خدايان بيگانه هم نشان داده مى شود. آنها هم متقابلا اينان را به رسميت شناخته و تحويل مى گيرند. در مواردى حتى براى آنها حقوق يکسان هم در نظر مى گيرند. نمونه اى در مورد بالا را در ميان رومى ها مى يابيم که خدايان خارجى مصرى و فريژيان را در ميان خود پذيرفته و تائيد کردند. از اين رو اين صرفا اديان يکتا پرست هستند که جنگهاى وحشتناک مذهبى، دادگاههاى تفتيش عقايد و انگيزاسيون مقدس، تخريب خدايان ديگر، نابودى تصاوير و معابد و مکانهاى باستانى در هند و مصر را بر مردم تحميل کردند.

حود صد سال زودتر از شوپنهاور، هيوم با تيزهوشى معمول خود، خاصيتهاى چندتا پرستى را ديد. پروفسور وات در زندگينامه دو جلدى مهم و موثر خود درباره محمد، روايتى از عروج محمد و پيام او را عرضه کرده است. پروفسور وات معتقد است که يکتا پرستى که توسط محمد وعظ شد بر چند خدايى غالب بر عربستان مرکزى برترى داشت جون مکه در آن زمان دچار يک بحران اجتماعى و معنوى بود که راه حل خود را در فرقه هاى محلى و خدايان موجود نمى يافت. اسلام پاسخى به نيازهاى عميق معنوى مردم بود. تا زمانى که محمد مردم را از نظر اخلاقى و معنوى ارتقا نداد، مکه در فسادى اخلاقى و معنوى بسر مى برد. اما کرون و بوسقت معتقدند که هيچگونه سند و مدرکى دال بر زوال معنوى و اخلاقى مکه در زمان قبل از ظهور اسلام و محمد در دست نيست. کرون مى گويد: " واقعيت اين است که سنت مستند و مشخص به ما اثر و نشانه اى از يک زوال و بحران دينى، اجتماعى، سياسى و اخلاقى عرضه نمى کند. برعکس، مردم مکه بعنوان افراد کاملا موفقى ترسيم شده اند. مردم مکه دچار زوال معنوى و اخلاقى نبودند، آنها روش زندگى سنتى خود را بر اسلام ترجيح مى دادند و توضيح وات در واقع نگرش به تاريخ اسلام طبق منافع مسلمانان است و نه فاکتها و واقعيات تاريخى. مسلمانان، مردم مکه را از نظر اخلاقى ورشکسته مى خواندند چون آنها تن به اسلام نمى دادند و هر چه فرد به روش زندگى خود پايبند تر بود، در چشم مسلمانان، بى اخلاق و رياکار به نظر مى آمد.

اما چگونه مسلمان شدن وسيع مردم عربستان را توضيح مى دهيم؟ ما قبلا گفته ايم که جامعه عربستان حول قبايل سازمان يافته بود و هر قبيله اى خدا و بت خود را داشت که عبادت آن، به موفقيت و بقاى قبيله کمک مى کرد از قبيل باراندن باران، حاصلحيزى و از بين بردن بيماريها و حفاظت از مردم در مقابل مصايب و مضرات. خدايان قبايل خاصيت عملى داشتند و اصلا وجودشان بمعنى حقيقت نهايى درباره طبيعت و معنى زندگى نبود و در زندگى روزمره مردم هم ادغام نشده و نقشى نداشتند. اما خداى اسلام به مردم عربستان چيزى بيشتر از بتهاى قبايل شان به آنها داد: برنامه اى براى تشکيل دولت و فتح سرزمينهاى ديگر، و خلق يک امت واحد و ايجاد يکپارچگى در بين مردم. محمد اينها را تبليغ و وعظ مى کرد. بدون يک دولت و امت واحد، اتحاد اعراب امکان پذير نبود. البته با افزايش موفقيت محمد در مدينه، پيروان او بيشتر شدند و پذيرفتند که الله در واقع بزرگ و مطمئنا از خدايان قبيله اى سابق آنها بزرگتر است. خداى واقعى، خداى موفقى بود که محمد مطرح مى کرد و خداى دروغين، خدايان ناموفق سابق بودند.

اگر خلاصه کنيم فراتر از پاسخگويى به ترديدهاى معنوى مردم قبايل عربستان (که در واقع تاريخا چنين چيزى وجود نداشته است) با اسلام، محمد مردمى يکپارچه را خلق کرد و به آنها پيروزى جنگى را عرضه نمود که شامل غارت و راهزنى، به چنگ آوردن زنان و سرزمينهاى تازه و حاصلخيز را نويد مى داد. خداى محمد به خدايان سابق برترى داشت چون به آنها ثروت و کالا عرضه مى کرد. دکتر مورگوليوت، نظريه وات را مبنى بر اينکه اسلام مردم عرب را از نظر معنوى و اخلاقى ارتقا داد، رد مى کند و مى گويد هيچگونه مدرکى دال بر اين نکته نيست بلکه مساله برعکس است چون وقتى محمد خود در راس يک جامعه غارتگر و جنگجو ظاهر گرديد، تاثير آن منفى و غير اخلاقى بود. مردم به اين ترتيب آموختند که بخاطر خدا بايد دروغ بگويند، بجنگند، غارت کنند و مردم را به بردگى بگيرند.

ادامه دارد.

از کتاب "چرا مسلمان نيستم"
 

www.bikhodayan.com