|
قرآن (٦)
ابن وراق
ترجمه: اعظم کم
گويان
هيوم هم همين
مشاهده را داشت:
"فوق العاده است،
اصول مذهب خاصيت تغيير پى در پى و بهم تبديل شدن در ذهن انسان را دارا هستند.
انسان يک تمايل طبيعى دارد که از بت پرستى به يکتا پرستى و از يکتاپرستى دوباره
به بت پرستى باز گردد. ... اما همان خواست دلواپسانه انسان براى سعادت که ايده
اصلى پشت پرستش اين نيروهاى نامرئى و دانا را موجب مى شود، اجازه نمى دهد که
انسان مدت طولانى اى در همان درک اوليه ساده خود از اين موجودات محدود اما
قدرتمند و ارباب و صاحب سرنوشت بشر باقى بماند. تقدير و تعريف هاى مبالغه آميز
انسان از اين موجودات و ارتقا آنها تا آخرين حد کمال موجب شد که انسان اين
موجودات را به يکپارچگى، ابديت، سادگى و معنويت منتسب سازد. اين قدرتهاى مافوق
و ايده هاى خالص در خلوص اوليه خود باقى نمى مانند بلکه ناچارا با واسطه هاى
تحت فرمان خود همراه مى شوند که بين قدرت خدا و انسان، ميانجى مى شوند. اين
نيمه خدايان يا موجودات وسط که بخشهايى از طبيعت بشر را دارند، بيشتر از خداها
با انسان آشنا هستند. به اين ترتيب و بتدريج دوباره سيستم پرستش خدايان متعدد
يعنى بت پرستى و چندتا پرستى که سابقا توسط نمازگزاران مومن و متعصب از بين
رفته بود، دوباره احيا مى گردند.
هيچ چيز واقعى تر
از اين در اسلام نيست که در آن اعتقاد به فرشته و جن برسميت شناخته شده است.
ادوارد لين موجودات روحانى در اسلام را به ٥ دسته تقسيم مى کند: جان، جن،
شيطان، عفريت و ماريد. ماريدها بسيار قدرتمندند و جان همان جن تغيير يافته است
همانطور که برخى از ميمونها به انسان تغيير يافته اند. جان و جن را معمولا به
جاى يکديگر بکار مى برند، چه در موارد خوب يا بد... شيطان معمولا براى مشخص
کردن استعدادهاى پليد به کار مى رود و عفريت يک شيطان بسيار قوى و ماريد هم قوى
ترين دسته شيطان است" ... "بسيارى از جن هاى پليد توسط ستاره هاى آتشين که از
آسمان به آنها شليک مى کنند، از بين مى روند. جن مى تواند خود را بصورت انسان
درآورد و يا با انسان بصورت زوج صاحب فرزند بشود که در اين صورت فرزند آنها
نيمه انسان و نيمه جن است" ... در بين جن هاى پليد، ٥ پسر روساى آنها وجود
دارند: ابليس يا تير که بلافاصله آسيب و ضرر ببار مى آورد، ال آوار که هرزگى و
فسق و فجور مى آفريند، سات که دروغ پخش مى کند، داسيم که بين زن و مرد تنفر
ايجاد مى کند و زالامبور که در مکانهاى رفت و آمد مستقر مى شود... جن ها بر سه
قسم هستند: آنها که بال دارند و پرواز مى کنند، گروه دوم که مارها و سگ ها
هستند، و گروه سوم که مانند انسان هستند و از اين مکان به آن مکان مى روند." به
اندازه کافى گفته شد که بتوان با اتکا به آن نشان داد که اين سيستم مملو از
خرافات، مانند ميتولوژيهاى چندتا پرستانه رومى و يونانى است.
احترام به قديسين
در اسلام مانند همان است که هيوم بعنوان واسطه بين انسان و خدا تعريف مى کند.
اينجا گولدژير همين مساله را بيان مى کند:
"در اسلام ...
معتقدين از طريق مفهوم قديس و قديسين تلاش کردند ميانجى ها و واسطه هاى بين خود
و خداى قادر متعال را بوجود بياورند. همان واسطه هايى که در اديان و اعتقادات
قديم خود داشتند و اسلام هنگام ظهور خود آنها را از بين برد. اينجا همان نظرى
که کارل هيز عموما در مورد کيش و سکت مقدسين مى گويد، کاربرد دارد: "نياز به
چندتا پرستى را در يک دين يکتا پرست برآورده مى کند، شکاف و فاصله بين انسان و
خدا را پر مى کند و از همان ريشه خدايان قديمى بوحود مى آيد."
دکترين اسلامى
درباره اهريمن هم به دوخدايى و رقابت بين دو موجود خدا و شيطان شباهت زيادى
دارد. گفته مى شود که اهريمن عزازيل نام دارد و از آتش خلق شده است. وقتى خدا
آدم را از خاک رس درست کرد، اهريمن از فرمان خدا مبنى بر سجده کردن در مقابل
آدم امتناع کرد و بهمين دليل از بهشت رانده شد. او دست آخر توسط خدا نابود
خواهد شد چون فقط خداست که تمام قدرت را دارد. اما با توجه به بديها و زشتى ها
در جهان از قبيل جنگها، قحطى ها، بيماريها و قتل عام ها انسان متعجب مى ماند که
چرا اهريمن از خدا قوى تر نيست؟ اينکه او هنوز توسط خدا نابود نشده است، هنوز
يک معماست. همچنين نامعقول بنظر مى رسد که خدا از شيطان بخواهد که در مقابل آدم
سجده کند، در حاليکه خدا فقط خود را تنها موجودى مى داند که بايد در مقابلش به
زانو افتاد و سجده کرد و سجده کردن در مقابل انسان را ممنوع کرده است.
قرآن در هيچ جا يک
استدلال فلسفى واقعى براى وجود خدا بدست نمى دهد، بلکه صرفا آن را فرض مى گيرد.
تنها جايى که شباهتى به استدلال در اين باره دارد، ايده قرآن در مورد علائم و
نشانه ها است که طبق آن پديده هاى طبيعى را بعنوان نشانه هايى از قدرت خدا و
مرحمت او مى پندارد.
پديده هايى که
متناوبا در قرآن ذکر شده اند اينها هستند: خلق زمين و آسمان، خلق نسل انسان،
استفاده ها و منفعت هايى که انسان از حيوانات کسب مى کند، تغيير روز به شب و شب
به روز، تابش خورشيد و ماه و ستارگان، تغيير هوا و وزش باد، باريدن باران از
آسمان، احيا خشکى زمين و ظهور رستنى ها و گياهان، غلات و ميوه ها، حرکت کشتى در
دريا و ثبات کوهستانها. مواردى که کمتر ذکر شده اند: سايه ها، تندرها، صاعقه
ها، آتش، بينائى، شنوايى، درک و عقل.
در فلسفه، چنين
استدلالى، استدلال ديزاين (طراحى) يا استدلال تئولوژيک خوانده مى شود و مانند
ساير استدلالات اثبات وجود خدا، مطلوب کليه فيلسوفان است و توسط آنها بکار برده
مى شود. کليه پديده هايى که توسط محمد در قرآن بعنوان نشانه هاى وجود خدا طرح
شده اند مى توانند بدون فرض وجود يک خدا يا يک طراح کائنات هم توضيح داده شوند.
از اين رو هيوم مى پرسد چرا يکتاپرستى بايد به معنى وجود يک آرشيتکت يا يک طراح
کائنات باشد؟ چرا خدايان متعددى در شکل دادن به جهان و خلق آن سهيم نباشند؟ اين
مشابهت زيادى با امور و مسايل انسانها دارد. با تقسيم کار در بين تعدادى، انسان
از شر آن قدرت و دانش که فقط به يک خداى قادر مطلق و آگاه محدود و منحصر است،
خلاص شده ونتيجه کار به تعداد بيشترى نسبت داده مى شود.
به ما گفته شده که
يکى از دستاوردهاى بزرگ محمد، رها کردن عربستان از بت پرستى و چندتا پرستى بوده
است. من سعى کردم نشان دهم که اين خود بزرگ بينى و تکبر يکتا پرستانه است. هيچ
دليل قانع کننده اى در دفاع از يکتا پرستى در مقابل چندتا پرستى وجود ندارد. در
واقع همانطور که هيوم نشان داده هيچ چيز پرت و ذاتا بى معنايى در چندتا پرستى
وجود ندارد. و درباره اشاره قرآن به استدلال طراحى کائنات توسط خدا، همانطور که
هيوم نشان مى دهد کليه فرضيه هاى مربوط به منشا کائنات، به يکسان بى معنى و پرت
هستند. هيچ توجيه معقولى براى اثبات وجود خدا بر اساس فرضيه طراحى کائنات وجود
ندارد: "ما هيچ نوع فاکت و اطلاعات در مورد تاسيس سيستم پيدايش جهان، نداريم.
تجربه ما آنقدر ناکامل و محدود است که نمى تواند هيج احتمالى در مورد کل امور
را توضيح بدهد.
ادامه دارد.
بخشى از کتاب "چرا
مسلمان نيستم"
|