|
خدايان |
|
خدايان (٦) رابرت گرين اينگرسول (١٨٧١) ترجمه: اعظم کم گويان حائل بين زمين و آسمان برداشته شده بود. سايه هاى اين جهان، تابش آسمان و حرارت جهنم قاطى و عجين شده بودند طورى که انسان مطمئن نبود که ساکن کدام کشور است. انسان در يک جهان غير واقعى زندگى مى کرد. او ايده ها و روياهايش را با چيزهاى واقعى يکى گرفت. ترسها و اوهام او بدخيم و به هيولاى ترسناکى تبديل شدند. انسان در بين اوهام و ترسها و دنيايى رويايى زندگى مى کرد؛ در بين جادوگران و اشباح مقدس، و خدايان و شياطين بسر مى برد. او در بين زيبا رويان و کنيزان، در ميان مخلوقات شيطانى و ارواح اوقات را بسر مى برد. اعماق دور افتاده و دوردست با جانوران عجيب و بالهاى تيز پوشيده شده بود؛ با دهانهاى خرناسه کننده، ناخنهاى تيز و قوى، با نگاهها و قيافه هاى پر از اغراض ترسناک جنسى، با قيافه هاى عجيب و تغيير شکل داده شده و مملو از نفرت، و با هر قيافه ديگرى که ترس مى تواند بيآفريند و با غلظت متراکم و سنگين سايه هاى تاريکى آن را رنگ آميزى کند. براى ديوانه شدن کسى، کافى است فکر کنيد چنين کسى در شبى طولانى چه زجرهايى کشيده، چه شکنجه هايى تحمل کرده، چه موجودات و نيروهايى محاصره اش کرده اند و اشباحى که در هوا موج مى زده اند را به ياد بياوريد. عجيب نيست که انسان به زانو افتاد و معبدها و محرابها ساخت و آنها را با خون خود رنگ آميزى کرد. عجيب نيست که انسان براى فرار از اين هراس و اوهام و زجر و براى کمک، به کشيش ها و مقام هاى روحانى و جادوگران پناه برد. تعجبى نيست که او با چهار دست و پا در گرد و خاک معابد مى خزيد و در جنون ناشى از استيصال از خدايان تمنا کرد که به فريادهاى تلخ و جگرخراش و ناشى از ترس و درد وى گوش کنند. بعنوان موجود نامتمدنى که از موقعيت بربريت ظهور مى کند، انسان بتدريج ايمانش را به خدايان چوبى و سنگى از دست داده و به جاى آنها مجموعه اى از ارواح را مى پرستد. او با رشد آگاهى اش، ارواح کوچکتر را به دور افکنده و بجاى آنها فقط به يک خدا معتقد مى شود که به زعم او مافوق همه چيز و ابدى است. با تصور اينکه اين روح بزرگ، مافوق طبيعت است، انسان از او در ازاى عبادت و تقدير و رشوه، تقاضاى مساعدت و يارى مى کند. بالاخره با درک اينکه از اين روح الهى به او کمکى نمى شود، و با فهم اينکه هر تلاش و جستجوى او به شکست منجر مى شود و با دريافتن اينکه کارى از اين روح مافوق ساخته نيست، انسان شروع به تحقيق در باره حقايقى که در اطرافش قرار دارند و او به آنها وابسته است مى کند. مردم شروع به تفکر، به استدلال و به تحقيق مى کنند، بتدريج، بطئى و دردناک اما مطمئن، خدايان از زمين بيرون رانده مى شوند. تنها در شرايطى استثنايى و فقط توسط انسانهاى مذهبى از خدايان انتظار دخالت در زندگى مردم مى رود. در بسيارى از امور، ديگر توقع مى رود که انسان آزاد باشد. از زمان اختراع کشتى بخار و راه آهن که باعث مبادله محصولات کليه کشورها شده، قحطى که کسب و کار خدا بود از دستش بيرون آمد. بعضى اوقات، خدايان کودکى که والدينش او را پرستش مى کردند، را مى کشتند. بعنوان يک اصل ديگر آنها باعث تصادف در ريلهاى آهن يا انفجار آبگرمکن ها و ترکيدن لامپها نمى شدند؛ تب زرد و آبله مرغان و وبا هنوز از سلاح هاى الهى و آسمانى بحساب مى آمدند، اما مخملک و ديفترى را ديگر ناشى از علل و عارضه هاى طبيعى مى دانيم. عموما، خدايان از غرق کردن کودکان دست برداشته اند. تنها استثنا، غرق کردن بصورت مجازات براى کودکانى است که شبات يهوديان را بجا نمى آورند. خدايان هنوز به برخى از امور و مسايل پادشاهان، مردان نابغه و ثروتمندان بزرگ مى پردازند؛ اما مردم عادى در عدم انجام وظايف و مسئوليتهاى شان به حال خود گذاشته شده اند. در جنگ بين دولتهاى بزرگ، خدايان همچنان دخالت مى کنند اما در جنگ بر سر غنائم، بهترين کس با يک معرف درستکار، قطعا برنده خواهد شد. اما کليسا دست از دکترين الهى اش بر نمى دارد. اگر اين کار را بکند، همه چيز خود را از دست مى دهد. کليسا هنوز اصرار مى کند که نماز و عبادت بايد بجا آورده شود چون خدا به آن جواب مى دهد؛ هنوز مى گويد که قدرت مافوق طبيعت مى شنود و به تقاضاهاى درستکاران پاسخ مى دهد؛ هنوز مى گويد که قدرتى اسرار آميز براى همه، همه چيز را فراهم مى کند. يک روحانى مومن از هر فرصتى استفاده کرد تا به پسرش بقبولاند که خدا از همه مخلوقاتش مراقبت مى کند، که حتى يک گنجشک که به زمين بيفتد از توجه خدا دور نيست؛ که عشق و محبت او وراى همه چيز و قدرت از آن خداست. او بعنوان نمونه مرغ ماهيخوار را مثال مى آورد که چگونه خدا پاها و منقارش را براى شکار ماهى ها مناسب خلق کرده است. مى گفت نمى توان به اين پرنده نگاه کرد و با طراحى بدنش عظمت خدا را بياد نياورد. مى گفت اين مهربانى و قدرت خداست که براى چنين پرنده اى با آن طراحى مناسب بدن، امکان رزق و روزى را فراهم کرده است. پسرش به او گفت بله پدر، من خوبى خدا را مى بينم لااقل تا آنجا که به مرغ ماهيخوار بر مى گردد. اما پدر فکر نمى کنى که اين نظم و نسق و خلقت براى ماهيهاى بيچاره پر از مرارت و بدبختى است؟ حتى مذهبيون مدرن که در عين ايکه معتقد به دخالت همه جانبه خدا در زندگى مردم بخصوص در اين دنيا و زمانه مدرن نيستند، همچنان معتقدند که در ابتداى حيات، خدايى قوانين حاکم بر کائنات را بوجود آورد. اين نوع مذهبيون معتقدند که متعاقب چنين قوانينى و در نتيجه آنها، انسان مى تواند وزن سنگين ترى را با کمک يک اهرم بردارد؛ که خدا باعث اين مساله بود و نظم جهان را به نحوى مقرر کرد که دو بدن نمى توانند در آن واحد در يک زمان جا بگيرند؛ که بدنى که به حرکت افتاد تا زمانى که متوقف شود به حرکت خود ادامه مى دهد؛ که فاصله بيرون و اطراف يک دايره بيشتر از فاصله دو نقطه آن است؛ که يک مربع مستطيل بجاى پنج يا هفت ضلع، چهار ضلع برابر دارد. اين نوع مذهبيون از خدا بخاطر اينکه يکشنبه در آخر هفته و نه در وسط آن است، سپاسگزار هستند؛ که مرگ پس از زندگى و نه در ابتداى آن مى آيد و در نتيجه به ما فرصت مى دهد که براى روز مقدس قيامت آماده بشويم. اين افراد مذهبى همه چيز را به اين ترتيب به قدرت طراحى و دخالت خدا در همه جا نسبت مى دهند. آنها اصرار مى کنند کائنات و جهان توسط خدا خلق شده اند و انطباق وسيله با هدف توسط خداوند انجام شده است. آنها خورشيد را به ما نشان مى دهند، گلها، بارانهاى ماه آوريل و هر چيز زيبا و مفيد را، و آنها را به خدا، دخالت، طراحى و لطف او نسبت مى دهند. آيا آنها هيچوقت سرطان را بعنوان طراحى و دخالت خدا و همانند طراحى گلهاى زيباى رز و يا بارانهاى ماه آوريل مطرح مى کنند؟ ادامه دارد.
|
|
|
www.bikhodayan.com |