قرآن (٥)

 

 

 

 

 

 

 

 

ابن وراق

ترجمه: اعظم کم گويان

بگذاريد مثالى بزنيم: همه مى دانند که مسلمانان از خوردن شراب به دليل ممنوعيت آن در سوره ٢ آيه ٢١٩ ممنوع هستند با اين حال بدون شک بسيارى از اينکه در قرآن سوره ١٦ آيه ٦٧ مى خوانند شگفت زده مى شوند: "و در ميان ميوه ها آلو و مو را داريد که از آنها شراب و مواد خوراکى سالم بدست مى آيد" رادل

داوود کلمه "مسموم کننده" و پيکتال کلمه "مشروب قوى" و سى يل با متانت قرن هجدميش "ليکور مست کننده" را به جاى شراب به کار برده اند. يوسف على وانمود مى کند که کلمه عربى مورد نظر "ساکار" به معنى نوشيدنى سالم است و در يادداشت پائين صفحه در ترجمه خود از قرآن اصرار مى کند که منظور، نوشيدنى غير الکلى بوده است، اما در آخرين لحظه مى گويد اگر ساکار به معنى شراب انداخته شده است، اين در مورد زمانى است که مشروبات هنوز ممنوع نشده بودند: اين يک سوره کلى است و ممنوعيت شراب در زمان مدينه برقرار شد.

اکنون ما مى بينيم که اين روش چگونه علماى اسلامى را از مهلکه نجات داده است. البته اين براى توجيه گران اسلام مشکل آفريده و مى آفريند چون تمامى بخشهايى (سوره هاى اوليه) که تولرانس را موعظه مى کنند در مکه، و کليه بخشهايى که کشتن و گردن زدن و نقص عضو را توصيه مى کنند بعدها در مدينه آمده اند و تولرانس با عدم تولرانس جايگزين شده است. بطور مثال آيه معروف در سوره ٩ که مى گويد "بت پرستان را هر جا که يافتى شقه کن"، گفته مى شود که جاى ١٢٤ آيه را که تساهل و شکيبايى و مدارا را ديکته مى کنند، گرفته است.

دکترين هاى قرآن

خدايى غير از خدا نيست (لا الا هو الا الله)اسلام دين بشدت يکتا پرستانه اى است. شريک قائل شدن براى خدا يکى از گناهان کبيره است. چند خدايى، بت پرستى و قائل شدن به شريک و شرکا براى خدايان همگى در کلمه عربى شرک (کفر) معنى پيدا مى کنند. توجيه گران تئولوژيست (عالمان الهيات) و شايد تکامل گرايان فرهنگى قرن نوزده همگى بطور غير انتقادى فرض کرده اند که يکتا پرستى شکل بالاترى از چندتا پرستى است. بنظر من فلاسفه تا همين دوران اخير توجه بسيار کمى به چند تا پرستى کرده اند. آيا برتر بودن يکتاپرستى بر چندتا پرستى از نظر فلسفى و متافيزيکى واضح و مبرهن است؟ اين برترى به چه شکلى است؟ اگر يک تکامل طبيعى از چندتا پرستى به يکتاپرستى وجود داشته، آيا به همين ترتيب يک تکامل طبيعى از يکتاپرستى به آته ايسم هم منطقى نخواهد بود؟ آيا سرنوشت محتوم يکتاپرستى، تکامل به يک فورم عالى اعتقادى يعنى آته ايسم از راه شک گرايى نيست؟ در اين بخش مى خواهم نکات زير را مورد بحث قرار دهم:

١ـ يکتا پرستى لزوما چه از نظر فلسفى و متافيزيکى بر چندتا پرستى به اين دليل که مدرک معتبرى بر وجود يک و فقط يک خدا موجود نيست، برترى ندارد.

٢ـــ تاريخا و عليرغم دگمهاى رسمى، آئين هاى يکتا پرستانه، مخفيانه راه را بطور دوفاکتو براى چندتا پرستى هموار ساخته اند.

٣ـــ خرافات در يکتا پرستى کمتر نمى شوند بلکه در مورد يک خدا و کارگزارانش متمرکز مى شوند.

٤ـــ تاريخا، يکتا پرستى بطرز وحشتناکى مستبد و بدون تولرانس بوده است در حاليکه بخاطر چندتا پرستى جنگهاى دينى بوقوع نپيوسته است. اين عدم تساهل و تحمل نتيجه منطقى ايدئولوژى يکتا پرستانه است. يکتا پرستى بايد به سوالات فراوانى پاسخ بدهد. همانطور که گور وايدال مى گويد:

"شيطان بزرگ در مرکز فرهنگ ما، يکتا پرستى است. از بربريت دوران برنز که بعنوان دوران کتاب قديم شناخته مى شود سه دين ضد انسانى ظهور کرده اند: يهوديت، مسيحيت و اسلام. اينها اديان خداى آسمانى هستند. اين اديان پدر سالار هستند. خدا، پدر هميشگى و لايزال است و از اين رو نفرت از زن به مدت دو هزار سال در کشورهايى که توسط اديان آسمانى و نمايندگان مذکرش آلوده شده اند، ادامه داشته است. خداى آسمانى حسود است. او خواهان عبوديت مطلق است. کسانى که او را رد مى کنند يا بايد ايمان بياورند يا به قتل برسند. استبداد تنها خط مشى است که مى تواند اهداف خداى آسمان را برآورده کند. هر جنبشى با طبيعت آزادمنشانه، قدرت اين خدا را تهديد مى کند. يک خدا، يک شاه، يک پاپ، يک رئيس و ارباب در کارخانه و يک پدر ـــ رهبر در خانواده.

٥ــ اسلام به اين دليل که نيازهاى معنوى اعراب را برآورده مى کرد، جانشين چندتا پرستى نشد. اسلام جايگزين چندتا پرستى عرب شد به اين دليل که به آنها از نظر مادى در همان دنياى حاضر و در همان زمان پاداش داد. فرضيه ثابت نشده برترى يکتا پرستى بر چندتا پرستى در نظريات مورخين در مورد علل ظهور اسلام در عربستان قويا حاکم است.

٦ــ اسلام نه تنها استانداردهاى اخلاقى اعراب را ارتقا نداده بلکه بسيارى از رفتارهاى غير اخلاقى را رسميت داده است.

بنظر مى آيد که يکتا پرستى نوعى عقل و هوش سطحى را به خدايان "بدوى" مى بخشد و خرافات را کاهش مى دهد. اما اين فقط ظاهرى است و نه واقعى. همانطور که زوى وربالوسکى مشاهده مى کند: "زمانى که چندتا پرستى با يکتا پرستى جايگزين شد، چند خدايى ظاهرا لغو شد و يا بصورت دادن نقش سابق خدايان گذشته به فرشتگان و قديسين بارگاه خدا (تک خدا) کاهش يافت. اين يعنى يک سيستم رسمى يکتا پرستانه که بطور دوفاکتو و غير رسمى، همان چندتا پرستى است. در اين سيستم يک خدا و تعدادى از فرشتگان و مقربين درگاه او (که همان مابقى خدايان سابق هستند) دارند

 

 

 

www.bikhodayan.com