|
پاول
کرتز
ترجمه:
اعظم کم
گويان
تاريخ
بطرز زنده اى
تعلل شک
گرايان در
کاربرد شک
گرايى
بيطرفانه در
مسائل دينى را به
نمايش مى
گذارد. در روم باستان،
سکسيوس
امپريکوس
مولف طرح
پيرهونيوس
از عدم
اعتقاد
يا توقف
اعتقاد در
رابطه با
موضوعات متافيزيکى،
فلسفى و اصول
اخلاقى دفاع کرد.
او فکر نمى
کرد که دانش
قابل اتکا
درباره واقعيت
يا قضاوت
اخلاقى
درباره آن امکان
پذير است. او
نه وجود خدا
را انکار و نه
تائيد کرد،
بلکه يک موضع
بيطرفانه اتخاذ
کرد. از آنجا
که دانش امر
قابل حسابى
نبود پيرهو
اصرار داشت
که پيروى از
رسوم و
مذهب زمانه
بهترين روش
است. شک گراى
بزرگ هيوم از
دوست خود
آدام اسميت
درخواست
کرد
که اثر قوى و
بجا ماندنيش
يعنى
"ديالوگ درباره
مذهب طبيعى"
را پس از مرگش
منتشر
کند.
اما اسميت در
اين مورد
کوتاهى کرد.
بعدها برادرزاده
هيوم،
انتشارات
پساـــ
هيوم
را بنيان
گذاشت. پير
بيل (١٧٠٦ ــ
١٦٤٧) مولف
فرانسوى
بهترين
نمونه شک
گرايى
زمان
خود را بيان
کرد. بيل در
اثر خود
"ديکشنرى
نقد" نمونه
اى از
تئوريهاى
زمان خود
را
طرح مى کند و
آنها را پر از
تناقضات مى
يابد. او بشدت
ايده هاى پرت
و نامربوط دينى را
نقد مى کرد.
بيل اعلام
داشت که آته
ايست ها از
مسيحيان با
اخلاق تر و با پرنسيپ
ترند و مذهب
لزوما رفتار
و کردار اخلاقى
ببار نمى
آورد. معهذا
بيل اعلام
کرد که مسيحى و
کالوينيست
است و صرفا بر
مبناى ايمان
خالص، خود را
مسيحى ميداند
و هيچ مدرک
و شاهدى براى
اثبات وجود
خدا و مسيحيت
ندارد. اين را
فيدئيسم مى
نامند. آيا بيل
واقعا اين
عقايد را
داشت يا صرفا
مى خواست
اعتبار و
ثروت خود را
حفظ کند؟
من
معتقدم که
اين شکل
فيدئيسم بر
مبناى تئوريک
نامشروع و
حتى نامعقول
است. چون
ما
بعنوان
محققين شک
گرا تنها
زمانى موجه
هستيم
عقايدى را
بپذيريم که
مبتنى بر
مدرک و
استدلال
باشند. اگر
شواهد و
مدارک
ناموجود و
ناکافى
هستند، ما
نبايد در
باره آن
عقايد
قضاوت کنيم و
پذيرفتن
ناگهانى
ايمان دينى
از جانب يک
محقق ناموجه است.
اگر ايمان
دينى از جانب
محقق آزاد
انديشى
اعلام مى شود
بايد پرسيد
بر چه اساسى؟
اگر
فردى حق دارد
صرفا و عمدتا
بدليل
احساسات و
سليقه شخصى
به آنچه که مى
خواهد
عقيده
داشته باشد،
آنگاه هر
چيزى مجاز مى
شود. اما اين
آنارشيسم در
اصول شناخت شناسانه
مى تواند براى
تحريف تحقيق
صادقانه
استفاده شود.
مى توان پرسيد
که آيا فرد مى تواند
اصول شناخت
شناسانه را
عمومى کند؟ و آيا
شخص مى تواند
به فرشته ها و شياطين،
دراکولاها و
امثال آنها
بر اساس احساس
و هوس عقيده
داشته باشد؟
راه و روش
شک
گرايانه
براى محققين
آزاد انديش
اينطور است
که وقتى
شواهد و
مدارک کافى
براى تصميم
گيرى در مورد
مساله اى
موجود نيست،
او نمى تواند
و موجه نيست
که به "عقيده داشتن"
رو بکند. در
عين حال به
اين هم اذعان
داريم که
ممکن است فرد
بدليل کاملا منطقى
تصميم بگيرد
در مورد
مساله اى
سکوت کند.
اما
در واقعيت
بسيارى از
کسانى که به
اديان سنتى
معتقدند آن
را بر مدارک و دلايل،
مستند مى
کنند و نه
فيدئيسم
خالص. در واقع
پاپ ژان پل
دوم در
مجموعه اى
بنام "ايمان
و استدلال"
اين دلايل و
شواهد را جمع
آورى و عرضه
کرده است. در
اين اثر، پاپ فيدئيسم
و آته ايسم را
محکوم مى کند.
او بطور مثال
ايمان ساده
لوحانه به
نجوم و
اديان
عصر جديد را
مورد حمله و
تعرض قرار مى
دهد. پاپ از
تعقل گرايى
مبالغه آميز
و پراگماتيسم
از يک سو، و
پست مدرنيسم
از سوى ديگر
انتقاد مى
کند، در عين
حال او
اتکاى
يکجانبه بر
ايمان را هم
محکوم مى کند.
پاپ بر اينکه
استدلال و
تحقيق علمى، ايمان به
مسيحيت و
دکترين
کاتوليک را
تقويت مى کند
ونه تضعيف،
تاکيد مى
گذارد. شک
گرايان
ممکن است با
پاپ در دفاعش
از استدلال و
تحقيق علمى
موافق باشند.
اما اين
نکته
را که آيا
استدلال و
تحقيق علمى،
اعتقادات
پاپ را تقويت
مى کنند را
مورد سوال قرار دهند.
از
اين رو براى
يک محقق آزاد
انديش
همراهى با فيدئيسم
براى عقلايى
کردن اعتقاداتش
خطا است.
بهمين ترتيب
در پاسخ به خداپرستانى
که مى گويند
به اندازه
کافى مدرک
و استدلال
براى اثبات
عقايدشان
وجود دارد،
محققين شک
گرا نبايد
سهل و ساده ادعاى
آنها را
ناديده بگيرند
و بگويند که
اين عقايد
وراى اثبات
علمى هستند.
محققين
شک
گرا موظفند
اعتقادات
آنها را مورد
آزمايش قرار
بدهند. چون
وظيفه اثبات
هميشه بر
دوش
مدعى است.
محققين شک
گرا مى
توانند هم
فيدئيسم و هم
استدلال و
مدرک گرايى
را در دين
مورد سوال
قرار بدهند.
محققين
شک گراى غير
جانبدار
بايد
ادعاهاى
دينى را مورد
بحث و بررسى
قرار بدهند. در غير
اينصورت از
کار کردن در
مورد بخش
مهمى از
کردار و
علائق انسان
طفره رفته
اند و
اين غير
مسئولانه
است. بهمين
ترتيب تحقيق
شک گرايانه و
غير
جانبدارانه
بايد روش
خود
را به کليه
عرصه هاى
منفعت انسان
يعنى
اقتصاد،
سياست،
جامعه شناسى
و اخلاق بکار ببرند.
دانش و
ديدگاههاى
علمى نبايد
محدودنگرانه
بکار برده
شوند و صرفا
به بيولوژى و علوم
طبيعى منحصر
بشوند، بلکه
بايد ابزارهاى
تجربى،
تحليل منطقى
و تحقيق
تاريخى و
تحقيق
عقلايى را به
علوم رفتارى
و اجتماعى هم تسرى
بدهند و
بکشانند. به
اين ترتيب مى توان
ادعاهاى
دينى را مورد
تحقيق شک
گرايانه و
آزمايش علمى
قرار داد.
|