علم و دين

 
     
 
 

 

 

 
 

علم و دين (٣)

پاول کرتز

ترجمه: اعظم کم گويان

پيشرفت علوم طبيعى نه تنها ديدگاههاى ماورا طبيعه سنتى را که مبتنى بر ادبيات عتيق هستند را تهديد مى کند بلکه بسيار محتمل است در زمانى که فرهنگها با هم تصادم مى يابند و مهاجرت و تهاجم و جنگ، روش زندگى چند فرهنگى و سيستم هاى ارزشى متضادى را ببار مى آورد، ارزشهاى اتيکال (اصول اخلاقى) را تغيير دهند. اختراعات تکنولوژيک بيوقفه اخلاقيات سنتى را تغيير مى دهند. علم در بسيارى از بخشهاى جهان بعنوان نيروى انقلابى که سلطه دين را تهديد مى کند، محسوب مى شود. ملتهاى عقب افتاده در عين اينکه در هراس از زوال ارزشهاى مذهبى سنتى خود هستند، بطرز مستاصلى خواهان استفاده از نتايج تکنولوژيک براى ارتقا استانداردهاى زندگى شان هستند.

از اين رو نزاع بين دانش نوين و مذهب امروزه اشکال جديدى را در بر مى گيرد. برخى از پست مدرنيست هاى غربى و مالتى کالچراليست ها در جستجوى آشتى دادن علم و دين هستند و مى گويند علم فقط يک ميتولوژى در بين ميتولوژيهاى ديگر است؛ مى گويند علم در يک رابطه نسبى با فرهنگ قرار دارد و حقيقت عينى چيزى جز يک توهم نيست. در مقابل آنها، مدافعين علم اظهار مى کنند که علم در تماس دائمى با دنياى واقعى است زيرا که فرضيه هاى علمى با تجربه به اثبات مى رسند. از اين رو علم براى بشر، دانش و آگاهى جهانشمولى فراهم مى کند که به همه جاى جهان سرايت مى کند و از مرز ديدگاههاى محدود يک فرهنگ معين عبور مى کند. تناقض بين علم و دين امروزه اشکال جديدى به خود مى گيرد. آيا علم راهى براى حل اين تناقضات دارد يا اديان و اصول اخلاقى آنها کاملا ماوراى قلمرو علم قرار گرفته اند؟

سوالات عميق تر بدون شک درباره ماهيت حقيقت است. آيا دو حقيقت و دو فرهنگ وجود دارد؟ يعنى فرهنگ تحقيق علمى در مقابل ايمان مذهبى؟ يا فقط يک نوع متد تحقيق و يک نوع حقيقت وجود دارد؟ طبيعت گرايان امروزه متعهد به کار گرفتن روشهاى تحقيق علمى هستند: آنها مى گويند که جستجو براى فهم علل پديده هاى طبيعى، درست ترين هدف تحقيق است و مشتاقند که دامنه علم را به همه عرصه هاى زندگى و منافع انسان گسترش بدهند. در مقابل، بسيارى از مذهبيون مى گويند که اشکال عاليترى از حقايق دينى وجود دارند که از طريق علم قابل توضيح نيستند و اين اشکال عالى حقايق دينى فقط با ايمان و وحى قابل کشف و توضيح هستند.

در صحنه فرهنگى جارى، آواى غرايى شنيده مى شود که هارمونى و حمايت بين دين و علم را مى ستايد. ادعا اين است که دو قلمرو وجود دارند و نقش هريک از آنها حياتى است. بسيارى از ترديدگرايان درباره اين ادعا، اشکالات جدى طرح کرده اند، اگرچه برخى نمى خواهند دين را آشکارا مورد نقد قرار بدهند. سوال از اين رو اين است: تا چه حد شک گرايى و ترديد بايد در مورد ادعاهاى دينى به کار برده شود؟ منظور من از شک گرايى، پوزيسيون فلسفى کلاسيک که محتمل بودن دانش قابل اتکا و مستند را انکار مى کند، نيست. بلکه من اين واژه را به جاى تحقيق تامل گرايانه بکار مى برم. يک تمايز بين دو شکل ترديد گرايى وجود دارد: ١) اولى بر شک و غير محتمل بودن دانش تاکيد مى کند، ٢) دومى بر تحقيق و امکان دانش واقعى متمرکز است. تحقيق، تامل گرايانه براى همه عرصه هاى تحقيق علمى واجب و لازم است.

منظور من اين است که محققين علمى فرضيه هايى را فورموله مى کنند تا اطلاعات را تحقيق و مشکلات را حل کنند. يافته هاى آنها مبتنى بر فرضيه ها است. اين يافته ها قابل قبول هستند چون مبتنى بر شوهد ثابت شده و پيش بينى هايى هستند که در يک چهارچوب تئوريک منطقا مسنجم قرار مى گيرند. فرضيه هاى قابل اتکا، اخذ و به کار گرفته مى شوند، چون حاصل کار جمعى از محققين هستند و چون آزمايش آنها را تائيد مى کند. تحقيق علمى و تئورى قابل ترديد و سوال هستند و اصولا بدليل کشفيات آينده و يا کاربرد تئوريهاى جامع تر، هميشه احتمال تغيير آنها وجود دارد. نکته مهم اين است که ما توانسته ايم به دانش قابل اتکا در عرصه پشت عرصه دست بيابيم. چون روش تحقيق علمى شک گرايانه و بدون تعصب به کار برده ايم. اکنون سوالات محورى درباره ميزان و وسعت عرصه هايى که مى توان در آنها تحقيق علمى را بکار بست، طرح مى شوند: آيا علم نمى تواند درعرصه هايى مانند مذهب وارد بشود؟

علم هميشه منتقدين خود را داشته که اصرار کرده اند اين يا آن عرصه زندگى و علائق بشر بايد در مقابل تحقيق علمى مصون بماند. در مقطعى در مقابل علم، ادعا مى کردند که فضانوردان هرگز نمى توانند در مورد دور دست ترين و عميق ترين مسائل و پديده هاى کائنات (اگوست کامت)، داخلى ترين اجزا و درونى ترين ساختمان اتم (جان لاک)، يا خودآگاه انسان (هنرى برگن) بدانند. منتقدين همچنين پافشارى کرده اند که ما نمى توانيم علم را در مورد اين يا آن جنبه از رفتار انسان ـــ سياسى، اقتصادى، علمى يا اخلاقى، هنر، روانشناسى انسان، جنسيت يا احساس ــ بکار ببريم. من فکر نمى کنم که بايد مرز و محدوده اى براى تحقيق و تفحص علمى قائل شد و مانع گسترش تحقيق علمى به عرصه هاى جديد بشويم.

آيا بطور اخص محققين تامل گراى علمى بايد جنبه هاى مقدس متداول اديان را مورد تحقيق قرار بدهند؟ اينجا موضوعات تئوريک و مصحلت آميزى مطرح هستند. من هيچ دليل تئوريکى را مانع اين کار نمى بينم اما ملاحظات عملى متحمل هستند. يکى اينکه امروزه شجاعت بيشتر از اندازه اى نسبت به گذشته براى انتقاد از مذهب بخصوص در آمريکا لازم است. مى شود سياستمداران، رهبران کالت ها (فرقه هاى مذهبى) و چهره هاى مشهور، رمالها و فال بين را تا بخواهى چلنج کنى، اما نقد مهره ها و عناصر اورتدکس اديان مساله ديگرى است چون موجب برانگيختن اتهام کفر و شرک مى شود و اين براى جان و موقعيت شغلى فرد منتقد بى نهايت خطرناک است. .

ادامه دارد.

 

 
 
 

 

 
 


 

 
 

www.bikhodayan.com