قرآن (٤)

ابن وراق

 ترجمه: اعظم کم گويان

البته هر نوع تعبير متعارفى از قرآن که بعنوان کلام خدا به محمد در مکه يا مدينه وحى شده است، براى دگماتيسم اسلامى مرگبار و کشنده محسوب مى شود. همچنان که رژيس بلاکر در اثر کلاسيک خود "مقدمه اى بر قرآن" نوشت هيچ نوع راه حلى براى آشتى دادن يافته هاى مورخين و دين شناسان غربى با دگمهاى رسمى اسلامى وجود ندارد.

ما همچنين داستان عبدالله بن سعد ابى سراج را داريم که مدتى براى نگارش وحى هاى ابلاغ شده به محمد گماشته شد. در مواردى، او با توافق محمد کلمات پايانى آيات را تغيير داد. وقتى که پيغمبر گفت: "و خدا توانا و عاقل است" عبدالله پيشنهاد کرد "آگاه و عاقل" نوشته شود. پيغمبر گفت که مخالف نيست. اما با مشاهده تغييرات پى در پى مانند مورد بالا، عبدالله اسلام را مردود شمرد چون طبق نظر او اگر قرآن کلام خدا بود، نمى توانست طبق نظر خطاطى مانند او تغيير کند. عبدالله پس از اين ارتداد به مکه رفت و به طايفه قريش پيوست. لازم به توضيح نيست که محمد با فتح مکه هيچ ابايى در صدور فرمان ترور او نداشت اما عثمان با زحمت زياد توانست محمد را راضى کند او را ببخشد.

بطلان در عبارات و قولهايى از قرآن

ويليام هنرى بار مولف کتاب "تناقض ــــ در خود انجيل" مى توانست در قرآن در مورد تناقضات آن يک عرصه و ميدان تحقيقاتى وسيع بيابد چرا که قرآن پر از تناقضات و بطلان هاست. اما خوشحالى او از اين بابت دوامى نمى آورد چون تئولوژيست هاى مسلمان با يک دکترين سهل و ساده اين تناقضات و بطلانها را توضيح مى دهند. همانطور که هيوز مى گويد: "با قانون مصلحت که اساس مقام و موقعيت پيغمبرى محمد است آن را توضيح مى دهند. بر اساس اين دکترين، به برخى از نقل قول هاى قرآن آياتى که بعدها به محمد وحى شده بودند و يا متفاوت و متناقض آن نقل ها و عبارات بوده اند، اضافه شده اند.

محمد در اين مورد در آيه ١٠٥ سوره ٢ مى گويد: "هر آيه اى که ما (خداوند) لغو کرديم يا شما را وادار به فراموشى آن کرديم با آيه اى بهتر و يا مانند آن جايگزين نموديم." چنانکه ال سويوتى مى گويد تعداد آيات نسخ شده از پنج تا پانصد عدد تخمين زده مى شود. همانطور که مارگوليوت اشاه کرد: "انجام اين، يعنى بيرون کشيدن يک وحى و جايگزين کردن وحى ديگرى بجاى آن تنها در محدوده قدرت خدا بود. اما بدون ترديد و بوضوح کارى که انجام شد در چهارچوب توانايى انسان و پر از مغالطه و ترديد بود."

ال سويوتى از آيه ٢٤٠ سوره ٢ مثال مى آورد که توسط آيه ٢٣٤ نسخ شده است. چگونه آيه اى که قبل تر وحى شده مى تواند آيه هاى را که بعد از آن ابلاغ شده است را نسخ و باطل کند؟ پاسخ اين است که آيات نه بر اساس نظم تقويمى بلکه بر اساس درازى و کوتاهى آنها جمع آورى شده اند و آيات طولانى در ابتداى قرآن قرار داده شده اند. مفسرين بدلايل اعتقادى و دکترينى مجبور شدند آيات قرآن را بر اساس تقويمى و تاريخى دسته بندى و رديف کنند. کارشناسان غربى اسلام نيز طبق يک طرح تقويمى کار کرده اند. گرچه تفاوتهاى زيادى در جزئيات وجود دارند اما يک توافق عمومى در مورد اينکه کدام سوره به دوره زندگى محمد در مکه و کداميک به دوران زندگى او در مدينه تعلق دارند، وجود دارد. همانطور که مى بينيد اين دوره بندى مکه و مدينه ثابت مى کند که "خداى ابدى و ازلى"، مشروط و محدود به زمان و مکان بوده است. مسلمانان خود را از دست تناقضى خلاص مى کنند اما بلافاصله دچار تناقضات ديگرى مى شوند. چگونه يک خداى تماما قدرتمند، قدرت مطلق و لايتناهى، فرمانها و وحى هاى خود را مکررا تغيير داده و در آنها تجديد نظر کرده است؟ آيا او ناچار است که آيه ها را ابلاغ کند و بعد آنها تغيير دهد؟ او اگر عقل کل جهان است چرا نمى تواند همان بار اول آيات را صحيح و درست ابلاغ کند؟ چرا خدا از همان ابتدا همان آيه بهتر و درست را وحى نمى کند؟ به على دشتى در اين مورد توجه کنيد:

"بنظر مى آيد در آن دوران هم "موى دماغ هايى" وجود داشته اند و روى حرفشان پافشارى مى کرده اند. در آيات ١٠٣ و ١٠٤ سوره ١٦، پاسخى به اين موى دماغ ها داده مى شود: "بعضى اوقات ما آيه اى را با آيه ديگر جايگزين کرده ايم و خدا خوب مى داند که چه چيزى را به پائين مى فرستد، آنها (موى دماغ ها) مى گويند اين ساخته دست خود شماست، اما بسيارى از اين افراد هيچ دانشى ندارند. اى محمد به آنها بگو که: "روحى مقدس آيه را از جانب خدا از آسمان به پائين آورد تا معتقدين را قانع و مجاب کند"

در مورد فرضيه اى که قرآن را کلام خدا مى داند نبايد هيچ اثرى از دانش ناقص انسان در مورد آنچه که خدا مى گويد وجود داشته باشد. اما در اين دو آيه ناجورى و عدم تطابق آشکار است. البته خدا مى داند چه چيزى را به پائين مى فرستد. به همين دليل روشن، جايگزين کردن يک آيه با آيه ديگر معترضين و منتقدين را مشکوک کرد. آشکارا حتى اعراب ساده و بى سواد اهل حجاز مى توانستند بفهمند که خداوند قادر متعال مى داند چه چيزى براى بندگانش بهترين است، آن بهترين را در وهله اول مى فرستد نه اينکه مانند بندگان ناتوان و ناکامل خود، چندين بار نظرش را عوض کرده و آيه هاى مختلفى را به پائين بفرستد"

دکترين نسخ و بطلان در آيات قرآن، اين دگم اسلامى که قرآن را رونوشت کامل و صد در صد متن اصلى وحى هاى خدا در بهشت مى داند را به شوخى و مزاح تبديل کرده است. اگر کلمات خداوند ابدى و داراى اهميت جامع و جهانشمول و خلق نشده از جانب کسى هستند، چگونه اين کلمات نسخ و باطل گشته و با کلمات ديگرى جايگزين شده اند؟ آيا برخى از کلمات خدا بر ساير کلامش ارجحيت دارند؟ آشکارا چنين است. طبق گفته هاى موير حدود ٢٠٠ آيه توسط آيات بعدى لغو شده اند. از اين رو ما با وضعيت عجيبى روبروئيم که در آن، کل قرآن کلام خدا تلقى مى شود در حاليکه نقل و عباراتى از آن بعنوان غير حقيقى و نادرست نظر گرفته مى شوند و بعبارت ديگر سه در صد قرآن بعنوان غلط و نادرست به رسميت شناخته شده اند.

بخشى از کتاب "چرا مسلمان نيستم"

ادامه دارد
 

   

صفحه اصلي