صفحه اول

  Home

خدايان (٤)

رابرت گرين اينگرسول

ترجمه: اعظم کم گويان

انسان به دليل نادانى و جهل اش فرض کرد که تمامى پديده هاى زندگى توسط و با ارجاع به نيروى مافوق و آگاهى بوجود آمده اند. حفظ روابط دوستانه با اين نيروها موضوع کليه اديان بوده و هست. انسان از ترس به زانو درآمد تا يارى بخواهد يا تقاضاى چيزهايى را از خدا و خدايان بکند که از دسترسى به کسب آنها ناتوان بود. انسان در مقابل رعد و صاعقه و طوفان و قحطى و خشکسالى که از علاج آنها و يا خنثى کردن تاثيراتشان ناتوان بود به خدايان و به اديان پناه برد. انسان در حضور آتشفشان به زانو درآمد و در خوف فرو رفت. جنگلهاى بزرگ با انواع جانوران و هيولاهاى ترسناک و وحشى پر شده بودند، موجودات هيولاوار در اعماق جنگلها و درياهاى بى انتها شروع به خزيدن مى کردند، شهاب هاى شعله ور و آتشين، خسوف هاى مهيب، سکوت ترسناک ستارگان و بيشتر از همه هراس دردناک از مرگ، انسان را متقاعد کرد که او چيزى جز طعمه و بازيچه قدرتهاى نامرئى و بدخيم نيست. بيماريهاى عجيب و هراسناک که انسان به آن دچار مى شد، تب هاى سوزان و لرزهاى يخ زننده و چندش آور، حملات صرع و غش، فلج شدن هاى ناگهانى، تاريکى شب ها و روياها و خيالهاى سرکش و عجيب و غريب و ترسناک مغز بشر را پر کرده بودند وى را وادار کردند بپذيرد که او توسط هزاران روح شيطانى محاصره شده است. بدلايلى انسان تصور کرد که اين ارواح، قدرتهاى گوناگونى دارند، که همه مانند هم متوسط و کم تاثير نيستند، که بالاتر ها، پائين ترها را کنترل مى کنند و اينکه حيات خود او (انسان) بستگى به يارى قوى ترين اين ارواح دارد. با چنين مقصودى، انسان شروع به نماز و عبادت کرد، به سجده روى برد و به نذر و نياز و قربانى کردن براى خدايان پناه برد. اين افکار و ايده ها و اين وضعيت براى انسان ابتدايى در همه جاى دنيا کم و بيش يکسان بود.

براى قرنها، کليه ملل تصور مى کردند که مريض ها و بيماران روانى به کنترل ارواح شيطانى درآمده اند. تا هزاران سال حرفه پزشکى عبارت از ترساندن اين ارواح و بيرون کردن آنها از جان بيماران بود. معمولا کشيش ها، بلندترين و گوش خراشترين صداها را در مى آوردند. آنها درشيپور مى دميدند، بر طبل هاى زمخت و ناهموار مى کوبيدند و ناخوشايند ترين صداها را سر مى دادند. اگر اينها تاثير نمى کرد، آنها از پرقدرت ترين خدايان کمک مى طلبيدند. ساکت کردن و منفعل کردن اين ارواح، اهميت فوق العاده اى داشت. انسانهاى بربر بيچاره با اين تصور که دادن هدايا به اين ارواح، دل آنها را به رحم مى آورد، گرانبها ترين هدايا را به آنها تقديم مى کردند. آنها با قلب هاى ريش ريش خود، خون فرزندانشان را بعنوان هديه به درگاه اين ارواح تقديم مى کردند. براى انسان بربر اوليه تصور اينکه خدا چيزى وراى خود او و متفاوت از اوست، غير ممکن بود به همين دليل سعى مى کرد با دادن جان فرزند خود و با غم و اندوه ناشى از اين قربانى کردن، دل اين خدا و اين روح را به رحم بياورد و از شر مصائب طبيعى و بدبختيهاى زندگى نجات پيدا کند. به همين دليل بود و هست که چه در زمان توحش انسان و چه در زمان تمدن او، دو طبقه وجود داشتند و دارند که يک طبقه از قبل تجارت و سرمايه گذارى در هراس و جهل طبقه فرودست زندگى و ارتذاق مى کند. بدنبال اين، افراد معينى شروع کردند که بين انسانها و اين خدايان بعنوان واسطه عمل کنند، بر اين خدايان تاثير گذارند و انسانها را در جهت انجام وظايفشان نسبت به اين قدرتهاى نامرئى راهنمايى کنند. اين منشا و شروع به کار کشيشان و سيستم کشيشى بود. کشيشان وانمود کردند که مابين خشم خدايان و ناتوانى و جهل انسانها ميانجى هستند. کشيش، وکيل انسان در محضر بهشت بود. او پرچم مذاکره، اعتراض و درخواست انسانها را به دنياى نامرئى حمل مى کرد و با فرمان، حکم و اعمال اقتدار اين خدايان به نزد انسان باز مى گشت. انسان در مقابل خدمتگزار خود به زانو درآمد و کشيش با سو استفاده از باصطلاح نفوذ خود در نزد خدايان، انسان همنوع خود را به يک برده و يک رياکار تبديل ساخت. مسيح، پسر فرضى خدا، تصور مى کرد که مردم تحت تصرف ارواح شيطانى درآمده اند و متناوبا طبق اسناد و تاريخ، با ترساندن اهريمن ها و بيرون آوردن آنها از تن همنوعان بدبخت خود، سعى مى کرد منشا الهى و آسمانى خود را به مردم اثبات کند. بيرون آوردن شياطين از جسم و روح مردم کسب و کار اصلى وى بود و شياطينى که محو مى شدند هر از گاهى او را بعنوان نجات دهنده و مسيحاى واقعى به رسميت مى شناختند که البته اين از نهايت لطف آنها بود و مايه خوشبختى و مشهور شدن مسيح مى شد. مردم مذهبى هميشه شهادت نامه هاى شياطين را کامل و جامع دانسته اند و نويسندگان انجيل از اين شيطانچه هاى منادى تاريکى با رضايت فراوانى ياد مى کنند و گفتارهاى آنها را در بخشهاى مختلف انجيل نقل قول مى کنند.

اين واقعيت که مسيح قادر بود در مقابل وسوسه هاى شيطان مقاومت کند، نشانه بى ترديد اين بود که وى توسط خدا يا خدايان يا حداقل توسط موجوداتى برتر از انسان حمايت مى شد. ماتيو مقدس روايتى دارد که طبق آن شيطان، مسيح پسر خدا را وسوسه مى کند و اين مساله که مسيح همواره قهرمانانه و بطرز والايى در مقابل وسوسه هاى شيطان ايستادگى کرده، هميشه مسيحى ها را شگفت زده نموده است.

طبق انجيل شياطين انواع گوناگونى داشتند ـــ برخى قادر بودند حرف بزنند و بشنوند، برخى کر و لال بودند. همه آنها به طرز يکسانى طرد نمى شدند. با ارواح کر و لال نمى شد به راحتى درگير شد. مارک مقدس در مورد يک مرد موقر مى گويد که فرزند پسر خود را به نزد مسيح برد. پسر به نظر مى آمد به تصرف يک روح شيطانى کر و لال درآمده بود و پيروان قديس مسيح نتوانسته بودند آن را از روح و جسم وى بيرون بياورند. مسيح به آن روح گفت: "اى روح لال و کر! من دستور مى دهم از بدن او خارج شوى و ديگر وارد آن نشوى!" سپس روح کر و لال (که حرفهاى مسيح را شنيده بود) فريادى زد (او که لال بود) و فورا جايى را که اشتغال کرده بود يعنى بدن پسر آن مرد را خالى کرد. درجه و ميزان سهولتى که مسيح آن روح شيطانى کر و لال را بيرون آورد، پيروانش را شگفت زده کرد و آن قديسين خصوصى از مسيح پرسيدند چرا خود نتوانستند اين کار را بکنند؟ مسيح به آنها جواب داد که اين نوع ارواح را فقط مى توان با عبادت و نماز و روزه مستمر از جسم و روح مردم بيرون آورد.

آيا هيچ فرد مسيحى اگر چنين روايتى را اگر در جايى ديگر غير از انجيل بخواند، باور خواهد کرد؟

ادامه دارد.

 صفحه اول

  Home