صفحه اول

  Home

علم و دين (٢)

پاول کرتز

ترجمه: اعظم کم گويان

يک گسست راديکال از سلطه دين که با رنسانس در اروپا که در قرون چهاردهم و پانزدهم بوقوع پيوست، آغاز شد. رنسانس بدليل کشف مجدد آثار کلاسيک فلاسفه بويژه آثار ارسطو که در دسترس غرب نبود و توسط دانشمندان مسلمان نگهدارى شده بود، متحقق گرديد. اين دوره، دوره درخشانى در قرن ١٢ در کوردوباى اسپانيا بود که در آن آوروس (١١٢٦ ـــ ١١٩٨) با اتکا به متون ارسطو، استدلال مى کرد که فلسفه بايد از دين مستقل باشد و آثار خود را به عربى، لاتين و هبرو ترجمه نمود. آثار آوروس توسط يک دار و دسته ارتجاعى و فناتيک يک سال پيش از مرگش به آتش کشيده شد. پس از مرگ او، دانشمندان مسلمان نظريه او مبنى بر استقلال فلسفه را رد کردند و دين شناسان مرتجع با نقل از غزالى (١١١١ ـــ ١٠٥٨)، تلاش براى تحقيق و تفکر آزادانه را سد کردند و بر برترى قرآن و حديث تاکيد نمودند.

آثار ارسطو به اروپاى غربى منتقل شدند. توماس آکيناس (١٢٧٤ ـــ ١٢٢٤) يک سيستم نوين تئولوژيک و فلسفى تدوين کرد که فضا را هم براى استدلال (دين شناسى طبيعى) و هم وحى (دين شناسى وحى اى) باز گذاشت. آکيناس فکر مى کرد که عقيده به وحى با اصول عقلى سازگار است. بنابراين سيستم متافيزيکى و علمى ارسطو در اواخر قرون وسطى سلطه داشت، متناظر با متون مسيحيت و يهوديت در نظر گرفته مى شد.

در دنياى مدرن، نوشته هاى شکاکيون دوباره کشف شدند و موجب ترديد نسبت به اتوريته کليسا بر علم شدند. فلاسفه طبيعى و دانشمندان فيزيک براى نشان دادن قوانين جديدا فرموله شده مکانيک به رياضيات، مشاهده و تجربه و نه وحى و ايمان جلب شدند. اين روند به سرنگونى سيستم فکرى توماسى ــ ارسطويى منجر شد. اولين تنازع جدى لااقل در دراماتيک ترين شکل خود زمانى که جوردانو برونو (١٦٠٠ ـــ ١٥٦٤) روى سيخ توسط سيستم کليسا به آتش کشيده شد و گاليله (١٦٤٢ ــــ ١٥٦٤) بختطر شک کردن به دکترين حاکم تحت نظر قرار گرفت، عروج نمود.

سوال طرح شد: زمانى که کشف علمى با اتوريته کليسا در تناقض قرار مى گيرد چه اتفاقى مى افتد؟ چه چيزى بايد پيش برده شود؟ اين چالش هنگامى که تئورى کوپرنيکى توسط گاليله، کپلر و نيوتون، خورشيد را به جاى زمين در مرکز منظومه شمسى قرار داد و سيستم پتولمتيک را رد نمود، به يک نقطه جوش و بحران در ستاره شناسى رسيد. يک دنياى جبرگرايانه، مکانيکى و مادى جايگزين چهارچوب بيولوژيکى پتانسيل ها، واقعيتها و تئولوژى ارسطو شد.

تناقض بين علم و دين در جبهه هاى ديگر ادامه يافت. رفرميسم پروتستانى بجاى اتوريته کليسا جذب آزادى وجدان فردى شد. انقلابات دمکراتيک خواهان تولرانس نسبت به نظرات مخالف شدند. جنبش روشنگرى قرن هجده متدهاى علمى را که ترکيبى از تعقل گرايى، امپريسيسم و تجربه گرايى بودند را بسط داد. دانشمندان در جستجوى کاربرد علم به همه عرصه هاى مربوط به زندگى بشر از جمله اقتصاد سياسى، مطالعات اجتماعى و روانشناسى براى بهبود و ارتقاى بشريت بودند. فيلسوفى مانند کوندورسه فکر مى کد که علم، اصول اخلاق را تغيير شکل و جامعه را بازسازى مى کند و موجب آزادى بشر از چنگال سنت شده و به پيشرفت نوع بشر کمک مى کند. رهايى بشريت از سلسله مراتب سلطه گر، خواستى بود که در انقلابهاى آمريکا و فرانسه قدرت بسيج داشت و مردم را با شعارهاى آزادى، برابرى و برادرى به حرکت در مى آورد.

در قرن نوزده داروينيسم يک نبرد گسترده بين دين و علم را دامن زد چون ديدگاه کلاسيک در مورد انواع را رد و بر تکامل تاکيد نمود. فرضيه تکامل جايگزين تئورى خلقت شد. اين منازعه گرم تا امروز هم ادامه دارد و مذهبيون محافظه کار در آمريکا تا آنجا که مى توانند تلاش مى کنند بر اشاعه تئورى تکامل در مدارس محدوديت اعمال کنند. تلاش دستگاه کليسا براى تعريف اورتودکسى و مجازات کفرگويى تا حدود زيادى در غرب شکست خورده است. اما اين مساله در جوامع تحت سلطه اسلام يک معضل حاد است.

نبرد و جدال بين دين و علم در بسيارى از عرسه هاى تحقيق بخصوص در زمينه ارزشهاى اخلاقى پايه اى ادامه دارد. بعنوان مثال مساله آزادى توليد مثل براى زنان موجب تعارض و جدال سياسى عميقى شد است. تسهيلات پيشگيرى از باردارى و سقط جنين همچنان در مرز بحث و جدل قرار دارند. در علم و پزشکى، حق مردن با حفظ حرمت، هم عرصه ديگرى که به جدال کليسا و علم دامن مى زند. آيا تئولوژى مى تواند يا بايد تحقيقات علمى را تحت نام اخلاق والا (الهى) سانسور کند؟ در دوران جنگ سرد، بسيارى علم را بخاطر نقش آن در باز کردن جعبه پاندوراى تحقيق در انرژى هسته اى، شيطانى تلقى کردند و انتظار سناريويى که در آن روز قيامت آرماگدون، کل حيات و کره زمين را به نابودى بکشد، قويا وجود داشت. اين مساله، رابطه پايه اى بين علم و اصول اخلاق را طرح کرد. آيا اصول اخلاقى را بايد اساسا به دين سپرد؟ يا آيا علم مى تواند نوع بشر را از طريق درک علل رفتار بشر، با اختراعات جديد در قضاوتهاى اخلاقى عادلانه يارى کند؟

تفاوتهاى جدى اخلاقى در جامعه در رابطه با اينکه در چه اشکالى از تحقيق بايد هزينه صرف کرد و آن را پيگيرى نمود، ظهور کرد.

ادامه دارد.

فصلى از کتاب "علم و دين" تاليف پاول کرتز فيلسوف طبيت گرا و مولف بيش از چهل کتاب در زمينه نقد دين، طبيعت گرايى، و سکولاريسم. پاول کرتز رئيس مرکز تحقيق آزاد و شوراى سراسرى سازمانهاى سکولاريست در آمريکاست.

 صفحه اول

  Home